داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
بدون آمريكا، هرگز! [محمدرضا تاجيک]
روزنامه اعتمادملی-20 مرداد87
20 مرداد 1387 ساعت 8:43
امروز، هویت سیاست خارجی ایران عمدتا در پرتو مواضع سلبی، نقیضی و واكنشی آن در برابر یك «دگر رادیكال خارجی» به نام آمریكا معنا مییابد. به بیان دیگر، امروز همان دگرهویتسوز، هویتساز نیز شده است. از این رو، جای پای آن را بر سر هر كوی و برزنی در عرصه سیاست خارجی (و حتی سیاست داخلی) خود میبینیم. آنگاه كه كشوری را «دوست» تعریف میكنیم و باب مراوده و مذاكره با آن را میگشاییم، و نیز آنگاه كه كشوری را «خصم» تعریف میكنم و باب مراوده و مذاكره با آن را میبندیم، آمریكا حضور دارد. آنگاه كه در عرصه روابطمان با سایر كشورها ره «گفتمان» میپوییم، و آنگاه كه رهرو راه «كوفتمان» میشویم، آمریكا حضور دارد.
آنگاه كه در سیاست خارجیمان «دولت محور» میشویم، و آنگاه كه «ملت محوری» را پیشه خود میسازیم، آمریكا حضور دارد. آنگاه كه از منظری «ایدئولوژیك» به طراحی روابط و سیاست خارجی خود میپردازیم، و آنگاه كه مهندسی «عقلایی» را در دستور كار خود قرار میدهیم، آمریكا حضور دارد. آنگاه كه بهمثابه یك «هدف» به گروههای سمپات خود در محیط فراملی مینگریم، و آنگاه كه از آنان بهرهای «ابزاری» میبریم، آمریكا حضور دارد. در یك كلام، در هر دم و بازدممان، در هر كنش و واكنشمان، در هر كامیابی و ناكامیمان، در هر گسست و پیوستمان، در هر گشت و بازگشتمان، در هر فراز و فرودمان، در هر قهر و آشتیمان، در هر همگرایی و واگراییمان، آمریكا حضور دارد. اگر بخواهیم با بیانی لاكانی از این واقعیت تعریف و تحلیلی به دست دهیم، باید بگوییم كه آنچه امروز هویت سیاست خارجی ایران را فارغ از همه تغییرهای ممكن در محتوا و سویههای ایجابی و سلبیاش خلق و حفظ میكند، روكش، گرهگاه و یا نقطه آجیدنی است به نام «آمریكا.»
همین نقطه گرهای (آجیدن) است كه سایر كنشها و واكنشهای پراكنده را در یك مجموعه معنایی خاص سامان میدهد؛ از سیالیت و سرریزشدن آنان جلوگیری و معنایشان را تثبیت میكند. از رهگذر فرآیند روكش كردن، كلیتی تحقق مییابد كه از طریق آن جریان سیال و آزاد عناصر ایدئولوژیك و سیاسی متوقف و تثبیت میشوند و به بخشهایی از یك شبكه سامانیافتهمعنا بدل میگردند. بدین ترتیب، نطقه آجیدن یا روكش، مراسم غسل تعمید را در مورد سایر مفاهیم و مواضع اجرا كرده و آنان را همكیش و هممرام خود میسازد. از رهگذر این غسل تعمید، نوعی تشكل گفتمانی شكل میگیرد كه در فضای آن:
1- تمامی دقایق و عناصر نظری و عملی ناهمگون و نامتجانس، همگون و متجانس جلوه میكنند،
2- هر «سوءتصمیم و تدبیری»، «حسن تصمیم و تدبیر» تعریف میشود،
3- هر «صدای مخالفی»، «صدای دشمن» تصویر میشود،
4- هر «شكستی»، عین «پیروزی» تعریف میشود،
5- هر «بلایی»، عین «رحمت» شناخته میشود،
6- هر «تهدیدی»، عین «فرصت» تعریف میگردد،
7- و بالاخره، بر سیمای هر نظر و عملی، با هر درونمایه و سویه ای، رنگی قدسی پاشیده میشود.
بنابراین، از رهگذر این روكش و غسل تعمید، یك زنجیره همارزی chain of equivalence میان دقایق نظری و عملی متكثر و متشتت، در مقابل یك «غیر( »یك تهدید بزرگ)، شكل میگیرد. زنجیره همارزی، هر نوع تكثر و تشتت مفهومی و رفتاری را پوشش میدهد و نوعی انتظام و قاعدهمندی بدان میبخشد. به بیان دیگر، در این زنجیره، عناصر و دقایق متنوع و متعدد نظری و عملی، خصلتهای متفاوت و معناهای رقیب خود را از دست میدهند و در فضای معنایی كه گفتمان مسلط ایجاد میكند منحل میشوند. این زنجیره همارزی، همانگونه كه گفتیم، هستی خود را باردار و وامدار یك «دگر رادیكال» است. در پرتو این «دگر رادیكال» است كه حتی تفاوتها و تمایزهای ایدئولوژیك و سیاسی با تمامی كشورهایی كه این «دگر»، دگر آنان نیز هست، فراموش میشود و نوعی «بلوك تاریخی( »در بیان گرامشی) میان آنان شكل میگیرد. در پرتو این دگر یا شیطان بزرگ است كه دست دادن با شیطانهای ریز و درشت دیگر توجیه میشود. از رهگذر كاریكاتوریزه كردن این «غیر یا تهدید خارجی» است كه بسیاری از اقدامات صواب/ناصواب و ثواب/ناثواب اربابان قدرت در داخل و خارج از كشور توجیه و تفسیر میشود. و این یعنی قرار گرفتن در سراشیبی استحاله هویتی.
افزون بر این، باید بدانیم منطق همارزی، منطق سادهسازی فضای سیاسی نیز هست. منطق همارزی میكوشد از طریق مفصلبندی نیروهای اجتماعی و سیاسی، تمایزات آنها را كاهش داده و آنان را در مقابل یك «غیر» منسجم نماید. گفتمانها در تعارض و تفاوت با دیگری شكل میگیرند. لاكلاو، از این نوع رابطه، با مفاهیمی همچون ضدیت و غیریت نام میبرد و تصریح میكند كه این مفاهیم به رابطه یك پدیده یا چیزی بیرون از آن اشاره دارند كه نقش اساسی در هویتبخشی و تعیین آن پدیده ایفا میكنند. لاكلاو، مفهوم بیرونسازنده constitutive outside را برای توضیح ویژگیهای غیریت به كار میبرد و همچون دریدا برای شكلگیری هویتها و تثبیت معانی بر لزوم وجود غیر یا خصم تاكید میكند. غیر، از یك سو، مانع شكلگیری كامل و یا تثبیت گفتمان میشود و آن را در معرض فروپاشی قرار میدهد و از سوی دیگر، نقش اساسی در شكلگیری آن ایفا میكند. بنابراین، ضدیت عملكردی دوسویه دارد، از یك سو، مانع عینیت و تثبیت گفتمانها و هویتها است و از سوی دیگر، سازنده هویت و عامل انسجام گفتمانی است. هر گفتمان در سایه دیگری یا غیر شكل میگیرد و تحتتاثیر آن متحول میشود و احیانا رو به زوال میرود. و این همان منظری است كه امكان تحلیل چهره پارادوكسیكال سیاست خارجی ما را در رابطه با آمریكا، فراهم میسازد. دقیقا به علت همین كاركرد و كاربرد نقطهگرهای (یا دگر رادیكال) است كه امروز، بر لبان سیاست خارجی ما هم «مرگ بر آمریكا» و هم «زنده باد آمریكا»؛ هم «با آمریكا، هرگز» و هم «بدون آمریكا، هرگز» جاری است (البته یكی توام با آوا و صوت و دیگری بدون آوا و صوت.) به بیان دیگر، سیاست خارجی ما، امروز با یك دست آمریكا را به عقب میراند و به دست دیگر او را به جلو میكشد: به عقب میراند، زیرا هویت خود را در «فاصله» با آمریكا تعریف كرده است، و به جلو میكشد، زیرا مانایی و پویایی این «هویت» در گرو حضور هماره این دگر است.
این چهره ناسازهگون (پارادوكسیكال) سیاست خارجی را میتوان در چارچوب چرخش تناقضآمیز و خودنفی كننده هگلی- چسترتون نیز توضیح داد. از این منظر میتوان گفت ایران در جدال آنتاگونیستی خود با آمریكا، دقیقا همان چیزی را قربانی میكند كه به دفاع از آن برخاسته است: یعنی هویت انقلابی و دینی خود. به بیان دیگر، ایرانی كه برای دفاع از هویت و تمامیت خود به جنگ آمریكا رفته است، در نهایت بدانجا میرسد كه هویت و تمامیت خود را در معرض چالشهای گوناگون قرار دهد تا صرفا بتواند به جنگ خویش با آمریكا ادامه دهد.
2 ) نمیدانم، روزی كه قرار باشد «آمریكا» بساط خود را جمع كند و از ساحت و سرزمین گفتمانی صاحبان تصمیم و تدبیر امروز ما خارج شود، چه خواهد شد اما میدانم كه بدون بازآفرینش و بازتولید «آمریكایی دیگر» سیاست خارجی ما با نوعی بحران هویت، مقبولیت، مشروعیت و كارآمدی مواجه خواهد شد.
اما همانگونه كه گفتیم این «دیگری بزرگ» همانقدر كه هویتساز است، هویتسوز نیز هست. از این رو، براساس منطق «دیالكتیك سوردل»، برای مصون ماندن از «سوز» او باید به دامان خود او پناه برد (درست مثل بچهای كه از ترس مادر به دامان خود او پناه میبرد.) به بیان دیگر، سیرت و صورت پرومتهای این دگر بزرگ، نفرت را در كنار عشق و آتش را در كنار آب نشانده و موجب شده كه مقامات امروز ما با یك دست او را به عقب برانند و با دست دیگر به جلو؛ هم سخت به او دشنام بدهند، و هم با قولی لین آن را سرزمین متمدنترین مردمان بنامند؛ و همزمان هم از «امتناع» و هم از «امكان» رابطه با او سخن بگویند.
در ایران امروز، این دوگانه امتناع امكان، سخت ملوث به اغراض و امراض سیاسی- جناحی و اهداف و ملبس به امیال معطوف به قدرت شده است. به بیان سادهتر، هر اندازه به انتخابات دهم نزدیك میشویم، این «دگر بزرگ» افزون بر خاصیت «هویتسازی»، از خاصیت «قدرتسازی» نیز برخوردار میگردد. لذا در این شرایط، عقل ابزاری و اراده معطوف به قدرت (بقا در قدرت) به حاملان و عاملان گفتمان مسلط سیاسی جامعه ما حكم میكند كه در پنهان با آمریكا آن كنند كه در آشكار خلافش میگویند. بالاخره، برای بقا در قدرت هم باید دم مخالفان رابطه با آمریكا را دید و هم مقداری به موافقان این رابطه حال داد. الحمدلله در این مسیر، چه ره مسجد پیموده شود و چه ره میخانه، بساط توجیه و تشریع پهن است. پس، هر آنچه حادث گردد، نیك و نیكو و مرضی خدا و خلق خواهد بود.