داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
علی دایی، دولت نهم و شباهتهای ناخواسته
روزنامه اعتمادملی-12 شهریور 87
12 شهريور 1387 ساعت 3:41
پرسش مهم و تعیینكننده <چرا علی دایی؟> كه همزمان با انتخاب او به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران طرح شد و محل مناقشه و كشمكش میان جناحهای مختلف فكری قرار گرفت، این روزها و با گذشت تقریبا 9 ماه از سرمربیگری دایی در تیم ملی به پاسخنزدیك میشود. اما بر خلاف انتظار و شاید هم درست همانطور كه انتظار میرفت، این فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی دولت نهم نیستند كه به این پرسش پاسخ میدهند بلكه خود علی دایی است كه در روندی نهچندان آهسته و پیوسته و با ارائه آشكار نحوه تفكر و دیدگاه مدیریتی خود پاسخ گروهی را كه با جسارت چون و چرا كردهاند، میدهد تا جایی كه امروز میتوان پرسش تالی را مطرح كرد و پرسید: <آیا در ساختار دولت نهم انتخابی بهتر و مناسبتر از علی دایی هم ممكن بود؟>
علی دایی با پرخاشگریهای گاه و بیگاهش به رسانههای منتقد، با تمامیتخواهی و انتقادناپذیریاش در برابر كارشناسان و با كمطاقتیهایش در مواجهه با هرگونه نگاه، سلیقه و نظر <ازجنس دیگر> آینه تمامنمای دولتی است كه جایگاه سرمربیگری تیم ملی فوتبال را برای او به ارمغان آورد. علی دایی هم مثل دولت احمدینژاد در برخورد با رسانهها و خبرنگارانی كه حرفی جز تحسین و تمجید دارند، رو ترش میكند و نه تنها حاضر به شنیدن نقد و نظر آنها نیست كه اساسا با نادیده گرفتن وظیفه و نقش مهم رسانهها در كاوش و پرسشگری از مسوولان و منصوبان، شرح وظایف تازهای برای رسانه تعریف كرده است. در تفكر محوریای كه علی دایی و دولت نهم ارائه میدهند، رسانه سازمان نظارتی مستقل و بیطرفی نیست كه كارش <اطلاعرسانی شفاف>، <روشنگری> و <به چالشكشیدن رفتارهای سیاسی و اجتماعی> مسوولان و صاحبمنصبان باشد. رسانه در این دیدگاه چنین وظایفی ندارد بلكه در بهترین حالت - به تعبیر مهندس ضرغامی - یار دوازدهم زمین بازی است!
سرمربی تیم ملی از رسانه پرمخاطب و صاحبتاثیری مانند تلویزیون - درباره نوع این تاثیر بحث نمیكنیم - میخواهد یار دوازدهم تیم باشد و به صعود آن كمك كند. دولت نهم هم از رسانهها میخواهد با دولت همراهی كنند تا برنامههایش را پیش ببرد و به نشانه جدیت خود بر سر چنین موضعی، جایزه برترین منتقد خود را نیز به روزنامهای میدهد كه بیشترین همراهی را با او داشته است. به این ترتیب هم علی دایی و هم دولت احمدینژاد به كلی فراموش میكنند كه رسانه بیش و پیش از آنكه همراه و همدل آنها باشد، وظیفه دارد عملكردشان را رصد و نقد كند. سرمربی تیم ملی و دولت نهم هر دو در تنگنای پرسشهای اساسی، به جای پاسخگویی روشن و اقناعی به متهم كردن پرسشگران مشغول میشوند و پای دشمن فرضی و دستهای پشت پرده را به میدان میكشند. علی دایی در برنامه زنده تلویزیونی، عادل فردوسیپور را متهم میكند كه <نمیخواهد تیم ملی صعود كند> و مردان دولت نهم در نشستهای خبری و سخنرانیهای پرشمارشان نزد مردم گلایه میكنند كه دستهای پنهانی در كار است تا مانع كامیابی دولتشان شود. <دشمنانگاری> تمام منتقدان و فرافكنی مشكلات یكی دیگر از اشتراكهای مهم دایی و دولت نهمیها است.
اما شباهتها به همین جا ختم نمیشود. پایین آوردن سطح مقایسه نیز یكی دیگر از شباهتهای مهم و قابل تاملی است كه اردوی تیم ملی را به اردوگاه متفكران دولت نهم میپیوندد. علی دایی هم مثل دولت نهم هرگاه بنا بر مقایسه وضعیت داخلی و خارجی میشود، با مبنا قراردادن كویت و عربستان، سطح مقایسه را به كشورهای منطقه تنزل میدهد و از هرگونه مقایسه سازنده وضعیت موجود با آنچه در كشورهای پیشرفته میگذرد سر باز میزند. شاید بگویید محدودیتهای علی دایی را هم باید درك كرد، كمبودها و كمگذاشتنها را هم باید درك كرد و سرمربی تیم ملی را نیز باید عضوی از یك ساختار بههمپیوسته به حساب آورد كه موانع ومشكلات خودش را دارد. محدودیتهای دایی و آنچه كه از آن به عنوان كمبودهای تیم ملی فوتبال كشور یاد میشود بسیار مهم است اما سرمربی تیم ملی فوتبال یك كشور 70 میلیونی هم مانند ریاستجمهوریاش و در مرتبه متفاوت با آن كاری است كه شخصیتی بزرگ و بالغ میطلبد.
اینجا است كه از علی داییای كه در اروپا و با چهرههای برجستهای مانند فرانس بكنباوئر همكاری كرده انتظار میرود كمی دورتر از حاشیهها، با تعامل بیشتر و جنجال كمتر به مهندسی گامبهگام تیم ملی مشغول باشد. از علی داییای كه مرد میدانهای بزرگ و حساس بوده و به میلان و چلسی گل زده است انتظار دیگری میرود. از علی داییای كه نامش در تمام كشورهای صاحبفوتبال جهان با احترام تكرار میشود، انتظار میرود در سرزمین مادری خود و در مقام سرمربی تیم ملی فوتبال كشورش احترامبرانگیزتر، پختهتر و تاثیرگذارتر باشد.
نویسنده: فهیمه خضر حیدری