نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی

روشنفكر یا نوكر خانه‌زاد؟!

سرمقاله کیهان-13 مرداد87

13 مرداد 1387 ساعت 7:30

مرز تصور، تلقی و برداشت با واقعیت گاه بسیار باریك است و گاه، این دو فرسنگ ها با هم فاصله دارند. چه بسا تلقی ها و اراده ها كه به هم آمیخت و واقعیات را به میل صاحبان اراده رقم زد و چه بسیار بی اراده هایی كه خود را باختند و از هول خیال خود ساخته از پای درآمدند حال آن كه واقعیت چنان نبود كه تصور می كردند. واقعیت ها خیال نیست اما این تلقی و تفسیر و برداشت ماست كه به همان واقعیات جهت می دهد، جابجا می كند و واقعیاتی جدید را برجای آنها می نشاند. در تاریخ هم نام مردمان و ملت هایی ثبت شد كه جرأت دست و پنجه نرم كردن و تغییر در واقعیات را یافتند و اراده كردند كه با استواری ، واقعیات را با مراد خود شكل دهند. اراده، حركت، صبوری، استواری و تدبیر در برابر چالش ها، و عبور از آنها ویژگی های مثبتی است كه نام برخی مردمان را بر تارك تاریخ نشاند و ورق و رقم زدن فصل های جدید را به نام آنها ثبت كرد. 

در تاریخ صدراسلام هم اگر باریك اندیشانه بنگریم، جای تعجب و تأنی خواهد بود كه مسلمانان همراه پیامبر(ص) چرا در بدر و خندق-هجوم تمام احزاب و قبایل كفر- توانستند از جام پیروزی سیراب شوند اما در احد غافلگیر شدند و جرعه تلخ شكست را سر كشیدند؟ یا چرا یاران علی بن ابیطالب علیه السلام در نبرد سنگین و فرساینده جمل با همه دشواری و پیچیدگی، قرین توفیق شدند اما در صفین، سرنوشت رزم به میل دشمن رقم خورد؟ آیا ع ده و عده دو سپاه فرق كرده بود یا نه، واقعیات در همه این جنگ ها یكی بود جز اینكه تلقی ها، تصورها و برداشت ها در جبهه مسلمین لااقل در میان جنگ، دگرگون شده و به ضد خود میل كرده بود؟ 

ناشكیبایی و ترس از همهمه دشمن همانقدر خطرناك است كه بی طاقتی و طمع در گردآوری غنایم. اگر نتوان در برابر هیبت دشمن، شجاعت به خرج داد و استوار بود این مسئله همان قدر او را به طمع خواهد انداخت كه مغرور شدن و به دنبال غنیمت رفتن و تنگه رخنه و ضربه را وانهادن و به دشمن روحیه بخشیدن. بی صبری و ناشكیبایی همانقدر یك جبهه را آسیب پذیر می كند كه فقدان دوراندیشی و بصیرت. و دشمن ماهر در هر جنگی بیش از آن كه روی توان خود حساب باز كند، به نقاط ضعف جبهه مقابل امید می بندد، اینكه چقدر روحیه استواری دارد یا فاقد روحیه است، چقدر می تواند استقامت و مقاومت كند یا از جای بجنبد و سر موضع خود نتواند دفاع كند، چقدر می شود او را با همهمه و هیاهو ترساند یا تدبیر و تمركز او را به هم ریخت. 

در جنگ خندق و هجوم احزاب، از یك واقعیت پیش آمده 2 تلقی و برداشت پدید آمد، چنان كه قرآن كریم با زیبایی توصیف می كند: 1-گروهی كه چشمان آنها گرد و حیران شد و جان بر لبشان رسید و به خداوند گمان بد بردند. در چنان هجوم و محاصره ای، مومنان امتحان شدند و تكان سختی خوردند و منافقین و آنها كه قلب هاشان مریض است، گفتند خدا و رسولش جز فریب به ما وعده ندادند. آنجا طیفی از منافقین گفتند ای اهالی یثرب! دیگر مدینه جای ماندن شما نیست، برگردید!... ای پیامبر آنها را می بینی كه به تو می نگرند با چشمانی كه از ترس در دوران است، مانند كسی كه از سختی مرگ دچار غش و بیهوشی می شود (آیات 01 تا 81 سوره احزاب) 2-گروه مومنان كه رسول خدا(ص) برای آنها الگو و اسوه است، «كسانی كه به خدا و روز آخرت امیدوارند و خداوند را بسیار یاد می كنند. و هنگامی كه مومنان، احزاب كفر را دیدند گفتند این همان وعده خدا و رسول اوست و خدا و رسول او راست گفته اند. و دیدن این صحنه جز بر ایمان و تسلیم آنها نیفزود. (احزاب، آیات 12 تا 32). و تاریخ هر دو تلقی و فرجام آن در جنگ خندق-و پیش از آن در بدر و احد، و پس از آن در جمل و صفین- را به خاطر دارد كه هر یك از این دو برداشت، چگونه روحیه دشمن را از هم پاشاند یا او را شارژ و تقویت كرد. اگر مومنان به شعار علی بن ابیطالب جامه عمل پوشاندند كه «تزول الجبال ولاتزل. كوه ها از جا می جنبند اما تو از جایت تكان نخور! دندانهایت را به هم بفشار، جمجمه ات را به خدا بسپار و قدمهایت را چون میخ بر زمین بكوب»، دیگرانی هم بودند كه حضرت درباره شان فرمود؛ صبحگاهان برای جهاد راست و فراهمتان می كنم، شامگاهان همچون كمان قدخمیده به سوی من باز می گردید و تیر بی سوفار را می مانید ( كه نه به كار پرتاب می آید و نه زخمی در سینه دشمن می گشاید). 

آنچه این روزها میان ملت ما و برخی قدرت ها به بهانه چالش هسته ای در جریان است بی شباهت به بسیاری از نقاط عطف تاریخ-اسلامی و غیراسلامی- نیست. چالش هسته ای، تنها بخش كوچكی از كوه یخ كش و قوس ما با سیطره جویان و مستكبران عالم است كه هویداست. اینجا گردنه ای از گردنه ها و منازل تاریخ است. تاریخ قرار است ورق بخورد، قرار است تازه و جدید شود. تاریخ بشری در حال پوست انداختن است، در حال فرو ریختن و از نو ساخته شدن. این هیاهوها-كه گاه به ضجه شبیه تر است- اگرچه برای ترساندن باشد اما در واقع ناله احتضار كسانی است كه از نظم ناعادلانه قدیم سود می بردند و با نابرابری ها و هیبت و هژمونی برآمده از آن نظم زنده اند. آنها اكنون رگ حیات خود را بریده می بینند و ناچارند عربده بكشند، شاید در این میان، تلقی طرف مقابل ترك برداشت و روحیه را باخت و اراده را فروگذاشت. 

به واقع شیرازه تصمیم سازی آنها را روئین تنی و هماوردی پولادین ایران از هم گسلانده است كه در مذاكره با ادب و احترام می نشینند ، چند روز بعد شیپورهای تبلیغاتی آنها عالم را پر می كنند كه اولتیماتومی صادر شده و شمارش معكوس آغاز گشته است. ضرب الاجل كه تمام می شود و مهلت كذایی به سر می آید و معلوم می گردد در اراده مشروع ایران ذره ای خلل وارد نشده، سخنگویان رسمی آنها وارد عمل می شوند و انكار می كنند وجود اولتیماتوم را. راست هم می گویند. كدام اولتیماتوم ؟! می بینید كه مرز واقعیت و تلقی و تصور به هم ریخته است و بستگی دارد كه شما چگونه موضوع را بفهمید و با آن مواجه شوید. حالا رویتر از قول آقای سولانا و دیگر دیپلمات ها می گوید كه «ما به ساعت نگاه نمی كنیم و وسواس به خرج نمی دهیم. چند روز دیگر برای دریافت پاسخ ایران منتظر می مانیم» و سخنگوی وزارت خارجه آمریكا كه دولت متبوعش معركه گردان اصلی درباره پایان مهلت و بی اعتنایی ایران بوده، موضوع را انكار می كند و می گوید «من روزها را حساب نكرده ام»! و این ماجرای طنزآمیز اولتیماتوم است كه از 5 سال پیش هرچند هفته یا هرچند ماه یكبار به سر می آید و چون ساعت شنی دوباره برعكسش می كنند. 

تكلیف ملت ایران روشن است. برای آنها نه یك بار بلكه چندین و چندبار، ترس و رعب از دشمن فرو ریخته و آنان طعم شیرین پیروزی را در پس استواری و باورمندی و بینش و دوراندیشی چشیده اند. ملتی كه 2قرن بود در هر جنگی شكست می خورد و هر نهضتی را پس از چند ماه یا حداكثر چند سال، شكست خورده می یافت، این بار جنگ با صدام (و نه صدام كه جنگ با جهان كفر) را به بركت همان بصیرت و صبر با پیروزی به پایان برد همچنان كه انقلابش را 3 دهه استوار داشت تا امروز در جای جای خاورمیانه اسلامی سایه گستر شود. روحیه و اراده این ملت را به این سادگی نمی توان خرد كرد و به عقب بازگرداند. اما می مانند شماری از مدعیان نخبگی و روشنفكری كه چون به ملت و نظام جمهوری اسلامی می رسند از لزوم تغییر و دگرگونی و اصلاح دم می زنند و به تحقیر و تخطئه و كوچك شماری سرمایه خودی می پردازند. و چون با قدرت های بیگانه مواجه می شوند از هر محافظه كار تسلیم طلبی، محافظه كارتر و منقادتر می شوند و از ملت و حاكمیت ایران اسلامی هم می خواهند كه جلو قدرت ها كرنش كنند. 

این طایفه اگر حامی تغییر و دگرگونی به سمت وضع مطلوب و آرمانی اند نمی توانند در تقابل با بیگانگان دست از تحول خواهی و اصلاح طلبی بكشند و نسخه تن دادن به وضع ظالمانه و زورگویانه را برای ملت و مسئولان بپیچند اما اگر تا این حد مرعوب و محافظه كار و طرفدار حفظ وضعیت موجود هستند حق ندارند در برابر ملت تحول خواه، اصلاح طلب و اصولگرای ایران دم از روشنفكری و پیشاهنگی و اصلاح طلبی بزنند. آنها به شهادت تاریخ هرگز جریان موثری در تاریخ سیاسی معاصر نبوده اند اگرچه به دشمنان آدرس غلط و روحیه داده و ناامیدی او را تبدیل به طمع و امید كرده اند. این جریان بی خیر از این طریق همواره هزینه های سنگین بر دوش ملت ایران نهاده اند در حالی كه اگر «شر نمی رساندند»، شر دشمنان ملت به مراتب زودتر از اینها از كشور و ملت دور می شد. 

تاریخ از چنین جماعتی هرگز به خوشنامی یاد نمی كند. آنها اگر حقیقتاً اهل بینش و دانش هستند باید طرحی نو در اندیشه و باور و راهبرد خود بیاندازند و یكبار فكر و جان و روح خود را در زلال جاری باورهای ملت شست وشو دهند تا آنگاه بتوان از آنان به عنوان جریان قابل اعتنا و تاثیر گذار یاد كرد وگرنه، تاریخ مصرف روشنفكری مجیزگوی قدرتمندان عالم دهه هاست در ایران سپری شده است. اگر به مفهوم واقعی روشنفكرند-منتقد و مخالف مصمم برای تغییر وضع موجود جهانی-بسم الله، قدمشان در عرصه سیاست و فرهنگ و رسانه مبارك است وگرنه، روشنفكری تعظیم عرض می كنم، چاكرم، خانه زادم، عبدم، عبیدم، بیشتر به طنز و كاریكاتور بلاهت آمیز در نگاه افكارعمومی ایران تبدیل شده است. این فرقه از روشنفكری اگر به حیات و احترام خویش به عنوان یك نیاز اساسی می نگرد، ناچار است تكلیف بی ارادگی خود را در قبال عزم و اراده و ایمان ملت روشن كند. توهم زدگی و اسارت در خیال های خود ساخته از دشمن، هرگز نخواهد گذاشت روشنفكری كذایی در قد و قواره و شان و جایگاه ملت ایران سربلند كند. 

محمد ایمانی