جناب آقای جنتی دبیر محترم شورای نگهبان در جلسه مسوولان سازمان تبلیغات اسلامی طی سخنانی علاوه بر هشدار در مورد بهرهبرداری دشمن از نواقص و مشكلات داخلی از جمله تورم، در مورد حركتهای جدی از سوی دشمن برای تاثیرگذاری در انتخابات ریاستجمهوری آینده و روی كار آوردن رئیسجمهوری كه با اصول انقلاب سازگار نباشد، هشدار دادند. من بهطور اتفاقی با بخشی از تحلیل و هشدار جناب آقای جنتی موافقم لیكن قبل از ورود به بحث لازم میدانم خدمت جناب ایشان سوالی را مطرح كنم و آن اینكه چگونه با وجود شورای نگهبان كه با قاطعیت تمام خود را حافظ اصول و اهداف انقلاب و نظام میداند، افراد مورد نظر دشمن میتوانند خود را برای این پست خطیر كاندیدا نمایند؟
و اما من با اصل اینكه دشمن در كمین انسانهاست موافقم ولی در مورد مصداق دشمن با جناب جنتی احتمالا اختلافنظر اساسی دارم. ظاهرا دشمنان بیرونی انقلاب و نظام مورد نظر جناب جنتی باشد. من البته دشمنان خارجی را بیمایهتر از این میدانم كه بتوانند در صفوف متحد ملت و در نهادهای راسخ نظام اعمال نفوذ كنند لیكن نه ما اصلاحطلبان میتوانیم بهطور قاطع اعلام كنیم كه هیچ فرد نفوذی در جمع ما وجود ندارد و نه حتی مدعیان اصولگرایی میتوانند با توجه به سوابق همكاریهای اخیر آنان با امثال پروفسور مولانا، هوشنگ امیراحمدی و... جبهه خود را كاملا پاك از عناصر احتمالی وابسته معرفی كنند. لذا انتظار داریم شورای محترم نگهبان كه دسترسی به اطلاعات ضدجاسوسی در نظام را دارد به دور از تنگنظریهای رایج جناحی كه متاسفانه سابقه آن در برخوردهای این شورا وجود دارد، با قاطعیت تمام در مقابل هر نوع نفوذ احتمالی ایستادگی كنند.
به نظر من اما خطر اصلی از ناحیه دشمن داخلی است. دشمن داخلی ما جهل است. جناب آقای جنتی و همه دلسوزان كشور باید بیش از آنكه از دشمن خارجی بترسند از این دشمن خانمانسوز بترسند.
هیچكس نمیتواند وجود این دشمن پیچیده، مرموز و شكننده را منكر شود. اگر دشمن خارجی در زوایای محدودی نفوذ داشته باشد، متاسفانه جهل در همه سطوح حضور خود را به اثبات رسانده است. اگر جهل نبود چگونه این همه فرصت طلایی برای خدمت به مردم و مستضعفان ایران و جهان از دست میرفت؟ جز جهل و نادانی چه دشمنی میتوانست اینگونه اصول و اصولگرایی را نزد عام و خاص زیر سوال ببرد؟ یا حداقل 200 میلیارد دلار درآمدهای ناگهانی و اتفاقی نفت در سه سال اخیر را بر باد دهد؟ جز نادانی چه دشمنی میتوانست اینگونه مردم ایران را در اوج درآمدهای بیسابقه و غیرقابل تكرار نفت، گرفتار تورم و گرانی كند؟ جز جهل و نابخردی چه امری میتوانست با همه شعارهای عدالتخواهانه اینگونه شكاف بین فقیر و غنی را تشدید كند؟ جز جهل چه دشمنی میتوانست دولت مدعی مبارزه با فساد را اینگونه گرفتار افراد مسئلهدار كند؟ بیاییم دشمن واقعی را كه جهل و نادانی است، زمینگیر كنیم و مدیریت كشور را به اهل علم و اطلاع و خرد بسپاریم!
مقاله دوم
تاسف میخورم؛ وقتی خاتمی تلنگر میزند
محمدجواد روح
روزنامه کارگزاران - 16 مهر 87
آمدن یا نیامدن آقای خاتمی به عرصه انتخابات آتی ریاستجمهوری در هفتههای اخیر به اصلیترین پرسش و بحث محوری در میان اصلاحطلبان تبدیل شده است. البته تصمیم خاتمی و تاثیراتی که احتمالا میتواند بر فضای سیاسی و انتخابات آتی داشته باشد، مهم است. اما نکاتی در جریان کشاکش میان دعوتکنندگان و خاتمی خودنمایی میکند که قابل تامل است. بهعنوان نمونه این گفته خاتمی كه «آمدن به شرطی منطقی است كه بتوانیم گامی به پیشبرداریم»، با واکنش آقای ابطحی مواجه شد. ابطحی در مطلبی دراینباره در وبلاگ شخصی خود نوشت: «فکر میکنم واقعیتهای این چندساله اثبات کرده که کسی نمیتواند توقع انقلاب یا تغییر قانون اساسی از رئیسجمهور داشته باشد و همه فهمیدهاند که با تقسیم قدرت موجود که بر اساس قانون اساسی است، امکان تحقق شعارهای همان دوره هم وجود ندارد. مهم این نیست که چه میخواهیم و چه آرمانی داریم. مهم این است که واقعیت چیست. این را در داخل و خارج همه فهمیدهاند. [... ] خیلی از مردم ایران که دیگر فقط اصلاحطلبان دیروز نیستند؛ فقط به تغییر وضع موجود با دغدغه برای آینده ایران و اسلام فکر میکنند. همین. بیشتر از اینش باشد برای بعدها. شاید هم منظور آقای خاتمی که گفته به هر حال آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلوتر برویم، منظورش از گذشته این سهساله باشد که البته درست گفته و در آن صورت یک گام خیلی کم است».
در نمونهای دیگر، مهندس بهزاد نبوی در مصاحبهای با سایت باران، گفتههای خاتمی در مورد ضرورت تضمین سلامت انتخابات را «ایدهآلیستی» خوانده و حتی از مطرح شدن خاتمی بهعنوان «نامزد اصلاحطلبان» انتقاد كرده و او را «نامزد نجات ملی» خوانده است. از این موارد و مصادیق، باز هم میتوان مثال آورد. گویی، خاتمی که در چهارساله دوم دولتش به محافظهکاری و کرنش در برابر قدرت متهم بود (و البته اتهام بجایی هم بود)، اینک در موضع رادیکالتری نسبت به حامیانش قرار گرفته و آنها هستند که او را به «واقعبینی» (چنانکه ابطحی میگوید) و «دوری از ایدهآلیسم» (چنانکه بهزاد نبوی میطلبد)، فرا میخوانند.
به نظرم، بد نیست دعوتکنندگان از خاتمی اندکی با خود صادق باشند و ببینند از او (به طور خاص) و روند سیاسی (به طور عام) چه میخواهند؟ اگر واقعا خواست آنها چنان حداقلی شده که پرسشها و مطالبات خاتمی هم به نسبت آن، رادیکال است؛ پس چه نیاز به خاتمی؟ شاید کار با دیگران هم راه بیفتد!
در این روزها که ذهن سیاستمداران ظاهرا هیچ درگیری و دلمشغولی جز «برانداختن احمدینژاد» ندارد، پرسشهایی از جنس پرسشهای جدی خاتمی، غنیمت است. گویی او از معدودکسانی است که هنوز فضای دومخرداد و مطالبات آن را جدی و تکرارشدنی و برآوردنی میداند و از منظر همان جنبش نیز میپرسد و به ذهنهای رسوبکرده، تلنگر میزند. واقعا مایه تاسف است وقتی خاتمی محافظهکار دیروز را میبینیم که امروز، پرسش میآفریند و تلنگر میزند و در موضعی رادیکالتر در مقایسه با کسانی میایستد که باور عمومی (و حتی واقعیت سیاسی) آنها را رادیکالتر از خاتمی میداند.
اینکه خاتمی رایآور و اجماعآفرین و سدشکن است، حرفی تقریبا و احتمالا درست است، اما حرف درستتر آن است که خاتمی باید بر مبنای پرسشهایی جدی و در مقام پاسخگویی به آنها وارد صحنه شود. صرف ورود، شاید ضامن پیروزی باشد، اما این پیروزی بدون یک چشمانداز روشن سیاسی، میتواند نیروی پیروز را دچار بحران هویتی کند و وضعیتی را که خاتمی و هاشمی در دور دوم ریاستجمهوری خود و احمدینژاد در یکسال اخیر به آن دچار شدهاند، تکرار کند.
البته ناگفته نگذارم که مسئله هویت (و نیز راهبرد) برای جریانی با نمایندگی خاتمی به نسبت جریانی با نمایندگی احمدینژاد (به مثابه جریانی نوظهور) و نیز جریانی با نمایندگی هاشمی رفسنجانی (به مثابه جریانی با هویت چندپاره سیاسی) اهمیت بیشتری دارد و خدشهدار شدن آن نیز، تبعاتی جدیتر بر جای میگذارد. چنانکه جریان اصلاحات هنوز از تبعات ضربه هویتی دوره دوم خاتمی و شعار غلط و انحرافی «اعتدال» او، کمر راست نکرده است.
به نظر میرسد خاتمی که اینک شعار «اصلاحطلبی تهاجمی» را سر داده، به اشتباه راهبردی خود در دوره چهارساله دوم ریاستجمهوریاش پی برده و از بیهویتی و بیپرنسیبی سیاسی که با واژههای ظاهرالصلاحی چون «اعتدال» و «واقعبینی» تئوریزه میشود، فاصله گرفته و یا دستکم نسبت به این مسئله حساس شده، اما جای تاسف دارد که دوستانی دیگر ظاهرا ناخواسته و با اختلاف فازی هشتساله، تازه به مرحله انحرافی خاتمی در سال 80 بازگشتهاند. کمی به خود بیاییم!
کد مطلب : 7588