پيامزدگي و رويكردهاي اخلاقگرايانه افراطي به سينما و تلويزيون كه همواره در پي رصد كردن مفاهيم اخلاقي و انساني از آفرينشهاي هنري است، چنان به شكل كليشهاي در مخاطبان نهادينه شده است و حتي دامن منتقدان و اهالي رسانه را گرفته كه گاهي يك اثر هنري رسانهاي را به كانون پيامسازي و مركز آموزشي تربيتي تقليل ميدهد و ماهيت آن پديده را در يك ساحت اخلاقي محدود ميكند. اين مساله موجب شده تا در ارزيابي و نقد يك برنامه يا سريال تلويزيوني همه چيز را به پاي درك و صدور پيام ناديده بگيريم و به يك چوب برانيم.
اين اپيدمي بويژه در ژانر كمدي و طنز بيش از گونههاي ديگر مطرح ميشود و ساخت و توليد آثار كميك را در كشور ما با چالشهاي بسياري مواجه ميكند. براي همين است كه نگارنده همواره گفته است قدر كساني مثل مهران مديري و رضا عطاران را بايد بدانيم و يكطرفه به قاضي نرويم. همه اين مقدمهچينيها و دليلتراشيها البته دليل بر اين نيست كه ضعفهاي آخرين كار عطاران را ناديده بگيريم يا آنرا اثري روشنفكرانه معرفي كنيم! بايد پذيرفت كه بزنگاه، ضعيفترين كار عطاران در كارنامه سريالسازي اوست كه به اندازه متهم گريخت و خانه به دوش به دل نمينشيند و رضايت مخاطبان را كامل نميكند، اما حمله كردن به آن به واسطه طرح برخي نقدهاي تند و پاستوريزه كه ميخواهد هرگونه نمايش تلويزيوني را غسل تعميد دهد و آنرا به يك برنامه تربيتي صرف بدل كند چندان منطقي به نظر نميرسد. نابهنجاريهاي فرهنگي و اجتماعي در جامعه ما هم به روايت آمارهاي رسمي و هم تجربههاي زندگي روزمره آنقدر وسيع و عميق است كه مثلا كودكان و جوانان ما با تجليات كلامي و رفتاري آن آشنا نباشند و يك سريال چند قسمتي دنياي بهداشتي و تميز آنان را آلوده كند! فقر و اعتياد و بداخلاقيهاي اجتماعي، صورتي ملموستر يافته و در كوچه و خيابان و عرصه عمومي براحتي قابل مشاهده و تشخيص است و سريالي مثل بزنگاه صرفا بازتابي رسانهاي از اين واقعيتهاي اجتماعي است نه چيزي بيشتر. اگر نقدي بر بزنگاه وجود دارد بيش از آنكه ناظر بر ساحتهاي اخلاقي آن باشد، متوجه وجوه سينمايي و دراماتيك آن است و خلط ميان اين دو، تحليل اين سريال را به انحراف ميكشاند.
عطاران طبق روال گذشته، طبقه زير متوسط را محور كار خود قرار داده و در بستر يك روايت اجتماعي و ترسيم موقعيت خانوادگي اين قشر به خلق وضعيتي كميك پرداخته است. مهمترين تفاوت بزنگاه به لحاظ مضموني نسبت به آثار پيشين كارگردان، برجسته كردن پديده اعتياد و مساله ارثخواهي است كه ساختار داستان در نسبت ميان اين 2 مفهوم شكل ميگيرد. بزنگاه به جاي شخصيتمحوري به موقعيتمحوري توجه ميكند و مناسبتهاي ميان آدمهاي قصه به واسطه تركيبي از خصوصيتهاي هر كدام از آنها روايت ميشود. خصايص انساني هر يك از كاراكترها در واقع بازنمايي نمادين نا بهنجاريهاي اخلاقي اجتماعي در جامعه امروز و فرهنگ عامه است. اعتياد، زيادهخواهي، دورويي و دروغ، طلاق، آسيبهاي خانوادگي، بياعتمادي و سستي روابط انساني مسائلي هستند كه به عنوان واقعيتهاي ملموس اجتماعي در اين مجموعه به تصوير كشيده ميشود بدون اين كه از پيش قضاوتهاي ارزشي درباره آن صورت بگيرد و تحت پوشش ايدئولوژي فربه شده اخلاقي به ضمير ناخودآگاه جمعي
پس رانده شود. دقيقا به همين دليل است كه عدهاي اين عريان بودگي واقعيت را در بزنگاه برنميتابند و در برابر موضعگيري اخلاقمدارانه ميگيرند.
بسياري از مناسبتهاي عرفي و مذهبي و روابط انساني در جامعه ما صرفا در پوستهاي از فرم و ظاهرش باقيمانده و واقعيتهاي تلخ اخلاقي اجتماعي، فلسفه آن را از درون تهي ساخته است.
درهم آميختگي پارادوكسيكال و گاه مضحك نظام اجتماعي و فرهنگ روزمره عامه اگر از نقاب تفسيرها و تاويلهاي كليشهاي و رسمي رهايي يابد؛ تصويري تلخ و مايوسكنندهتر از آنچه در بزنگاه به تصوير كشيده شده ارائه ميكند. مهمترين ارزش كار عطاران در بزنگاه، روايت بيواسطه و عريان همين بحران است. خوشبختانه كارگردان تعارف و ملاحظه بيمارگونه ايراني را كنار گذاشته و لايههاي عميق و واقعيتر از زيست جهان جامعه ايراني را بازنمايي كرده است. شايد بسياري خرده بگيرند كه اين تصوير كامل و كلي از جامعه و نظام خانوادگي در ايران نيست اما قطعا بخش بزرگي از واقعيت موجود همين است.
بزنگاه در ابتدا با آشفتگي فضا و لوكيشن آغاز شد و نوعي بيانسجامي در روايت داستان در آن به چشم ميخورد كه موجب شد مخاطب تا مدتها احساس سردرگمي و آشفتگي نسبت به قصه آن داشته باشد ولي بتدريج و با اضافه شدن آدمهاي جديد به قصه و مستحكم شدن موقعيت دراماتيك داستان، سريال روي روال منطقيتر قرار گرفت و تعليقيافتهتر شد. البته بخشي از اين آشفتگي و شلوغي كه بويژه در منزل صابر به عنوان لوكيشن اصلي قصه به چشم ميخورد بازنمايي دروني آدمها و موقعيتهاي آنها در زندگي است. ضرباهنگ فيلم نيز در ابتدا شتاب كمتري داشت و بيش از حد معقول روي پرخاشگري و كشمكشهاي خانوادگي تاكيد ميكرد كه در ادامه سريال روند معقولتري پيدا كرد. موقعيت داستاني بزنگاه را ميتوان به سه بخش يا اپيزود مجزا تقسيم كرد؛ يكي موضوع اعتياد نادر و مساله جدايي او از همسرش كه در وضعيت ترحمانگيز درسا بروز ميكند. ديگري زندگي صابر و مسائل پيراموني آن مثل ازدواج و تنهايي دخترهايش است و سوم بحث ارث و ميراث كه توفيق و بهجت را نيز به كليت قصه وصل ميكند. تضادها و تعاملاتي كه بين اين سه ضلع داستان به وجود ميآيد موقعيت دراماتيك آن را شكل ميدهد و به صورت رفت و برگشتي تداوم مييابد. دوگانگي اخلاقي كه بين آدمهاي قصه در هر يك از وضعيتهاي سهگانه رقم ميخورد بستر اصلي و درونمايه اثر را قوام ميبخشد و انتظار ميرود در پايان اين موقعيتهاي چندگانه در صورتي مشترك و يگانه به نتيجه برسد.
شايد يكي از نقاط ضعف بزنگاه كه كارگردان بويژه در ساخت سريالهاي مناسبتي در آينده بايد به آن توجه كند، تكرار بازيگران و ظرفيت بازيگري آنان است. حميد لولايي و علي صادقي كه در مجموعههاي مناسبتي عطاران به عنصري ثابت بدل شدهاند، همان تيپ و شمايل گذشته را تكرار كردند و مخاطب تصوير تازهتر و جذابي از آنها نديد. به همين اندازه اما انتخاب مرجانه گلچين پس از سالها دوري از تلويزيون هوشمندي كارگردان را به اثبات رساند. با بزنگاه سهگانه عطاران در سريالسازيهاي مناسبتي تمام شد و ديگر وقت آن است تصويري ديگر از توانايي او در كارگرداني به اثبات برسد.
کد مطلب : 7597