نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گزارش » خارجی

نقطه عطف در سقوط كمونیسم

متن پیام امام به گورباچف

13 دي 1386 ساعت 19:52

در دی ماه سال 1367 امام خمینی (ره) هیئتی را به سرپرستی آیت‌الله جوادی آملی به مسكو اعزام داشتند تا پیام كتبی‌ایشان را به گورباچف ارائه دهند و جهان كمونیسم را دعوت به پذیرش اسلام نمایند. 

متن كامل پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی‌‌ایران حضرت امام خمینی (ره) به گورباچف كه در تاریخ 11 دی ماه 1367 شمسی منتشر شده بود و در سفر تاریخی هیئت اعزامی به مسكو در تاریخ 13 دی ماه همان سال به میخائیل گورباچف ارائه شد، به‌این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای گورباچف صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی از آنجا كه پس از روی كار آمدن شما چنین احساس میشود كه جناب عالی در تحصیل حوادث سیاسی جهان خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته‌اید و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاكم بر جهان گردد، لازم دیدم نكاتی را یادآور شوم هر چند ممكن است حیطه تفكر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در كنار آن حل پاره‌ای از مشكلات مردمتان باشد ولی به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مكتبی كه سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود، قابل ستایش است. و اگر به فراتر از‌این مقدار فكر می‌كنید اولین مسئله‌ای كه مطمئناًً باعث موفقیت شما خواهد شد‌این است سیاست اسلاف خود دایر بر خدا زدایی و دین زدایی از جامعه كه تحقیقا بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیكر مردم كشور شوروی وارد كرده است، تجدید نظر نمایید و بدانید كه برخورد واقعی با قضایای جهان جز از‌این طریق میسر نیست.
البته ممكن است از شیوه‌های نا صحیح و عملكردهای غلط قدرتمندان پیشین كمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب را بنماید ولی حقیقت جای دیگر است. شما اگر بخواهید در‌این مقطع تنها گره‌های كور اقتصادی سوسیالیسم و كمونیسم را با پناه بردن به كانون سرمایه داری غرب حل كنید نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نكرده‌اید كه دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگر ماركسیسم در روش‌های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است دنیای غرب هم در همین مسائل – البته به شكل دیگر- و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

جناب آقای گورباچف!
باید به حقیقت رو آورد؛ مشكل اصلی كشور شما مسأله مالكیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست، همان مشكلی كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشیده و یا خواهد كشید. مشكل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

جناب آقای گورباچف!
برای همه روشن است كه از‌این پس كمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو كرد، چرا كه ماركسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست چرا كه مكتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت كه اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد.

حضرت آقای گورباچف!
ممكن است شما اثباتا در بعضی جهات به ماركسیسم پشت نكرده باشید و از‌این پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنید، ولی خود میدانید كه ثبوتاً‌این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به كمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیكر آن نواختید. امروز دیگر چیزی با نام كمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جداً میخواهم كه در شكستن دیوارهای خیالات ماركسیسم گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی‌این مطلب را پیدا كنید كه آخرین لایه‌های پوسیده هفتاد سال كژی جهان كمونیسم را از چهره تاریخ و كشور خود بزدایید. امروز دیگردولت‌های همسو با شما كه دلشان برای وطنشان و مردمشان می‌طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بیش از‌این منافع زیرزمینی و رو زمینی كشورشان را برای اثبات موفقیت كمونیسم – كه صدای شكستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است – مصرف كنند.

آقای گورباچف!
وقتی از گلدسته‌های مساجد بعضی از جمهوری‌های شما پس از هفتاد سال بانك الله اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلم به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی ص) را از شوق به گریه‌انداخت، لذا لازم دانستم‌این موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خود را حس دانسته و چیزی كه محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون میدانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را كه ماده ندارد، موجود نمی دانند.
قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یكسره افسانه می‌دانند. در حالی كه معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از حس و عقل میباشد و چیزی كه معقول باشد، داخل در قلمرو علم می‌باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی كه ماده ندارد می‌تواند موجود باشد و همانطور كه موجود مادی به مجرد استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متكی است.
قرآن مجید اساس تفكر مادی را نقد میكند و به آنان كه بر‌این پندارند كه خدا نیست وگرنه دیده می‌شد لن نومن لك حتی نری الله جهرت) میفرماید: لاندر كه الابصار و هو یدرك الابصار و هو الطیف الخبیر). از قرآن عزیز و كریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم كه از نظر شما اول بحث است. اصولاً میل نداشتیم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامی بیندازیم. فقط به یكی دو مثال ساده و فطری و وجدانی كه سیاسیون هم میتوانند ازآن بهره ببرند بسنده می‌كنیم:‌این از بدیهیات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بی خبر است. یك مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، در صورتی كه به عیان می‌بینیم كه انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است؛ میداند كجاست، در محیطش چه می‌گذرد، در جهان چه غوغایی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرند و باقی است. انسان در فطرت خود هر كمالی را بطور مطلق میخواهد و شما خوب میدانید كه انسان میخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی كه ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهیم گرچه خود ندانیم. انسان میخواهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.
اگر جناب عالی میل داشته باشید در‌این زمینه‌ها تحقیق كنید می‌توانید دستور دهید كه صاحبان‌این گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب، در‌این زمینه‌ها به نوشته‌های فارابی و بوعلی سینا رحمت الله علیهما) در حكمت منشأ مراجعه كنند تا روشن شود كه قانون علیت و معلولیت كه هر گونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراك معانی كلی و نیز قوانین كلی كه هرگونه استدلال بر آن تكیه دارد معقول است نه محسوس. و نیز به كتابهای سهروردی رحمت الله علیه) در حكمت اشراق مراجعه نموده و برای جنابعالی مشخص كنند كه جسم هر موجود مادی دیگر، به نور صرف كه منزه از حس می‌باشد نیازمند است و ادراك شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حكمت متعالیه صدر المتألهین رضوان الله تعالی علیه و حشرت الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه نمایند تا معلوم گردد كه حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده و هرگونه‌اندیشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.
دیگر شما را خسته نمیكنم و از كتب عرفا و بخصوص محیی الدین بن عربی نام نمی برم كه اگر خواستید از مباحث‌این بزرگ مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را كه در‌این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توكل به خدا از عمق لطیف باریكتر از موی منازل معرفت آگاه گردند كه بدون‌این سفر آگاهی از آن امكان ندارد.

جناب آقای گورباچف!
اكنون بعد از ذكر‌این مسائل و مقدمات از شما می‌خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص كنید و‌این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، كه به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است كه میتواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممكن است شما را برای همیشه از مساله افغانستان و مسائلی از‌این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریك میدانیم.
با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید كه دیگر‌اینگونه فكر نمی كنید كه مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی كه‌‌ایران را در مقابل ابر قدرتها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟ !‌ایا مذهبی كه طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ ! آری مذهبی كه وسیله شود تا سرمایه‌های مادی و معنوی كشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابر قدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد كشد كه دین از سیاست جداست، مخدر جامعه است. ولی‌این دیگر مذهب واقعی نیست بلكه مذهبی است كه مردم ما آن را مذهب آمریكایی می‌نامند.
در خاتمه صریحاً اعلام می‌كنم كه جمهوری اسلامی‌‌ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی میتواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید و در هر صورت كشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می‌شمارد.
والسلام علی من اتبع الهدی- روح الله الموسوی