27 اسفند 1386 ساعت 14:50

روزنامه کارگزاران – ویژه‌نامه نوروز 87

فرجام یک دیپلمات!

نویسنده: مهدی مهدوی آزاد

بمب خبری بازداشت سید حسین موسویان در حالی اوایل اردیبهشت 86 بر زمین زده شد که پس‌لرزه‌های آن هنوز هم ادامه دارد. پرونده این دیپلمات مشهور 50 ساله طی ده ماه اخیر فراز و نشیب بسیاری داشته است. از اعلام «بی‌گناهی» توسط همان قاضی‌ای که ابتدا حکم بازداشت وی را صادر کرده بود تا سخنرانی‌های داغ و آتشین محمود احمدی‌نژاد. این همه در حالی است که موسویان، قفل بر دهان همچنان به سکوت خود ادامه می‌دهد. 

اظهارنظرهای عالی‌رتبه ترین مقامات فعلی و سابق و اسبق درباره این پرونده نشان می‌دهد که بازداشت موسویان چیزی فراتر از یک اقدام قضایی است. ورود تمام قد رئیس‌جمهور به میدان و اظهارات صریح او درباره موسویان، بی‌سابقه‌ترین اظهارنظر یک مقام ارشد اجرایی درباره یک پرونده قضایی به حساب می‌آید. همچنان که مطالب رسانه‌های حامی دولت، این پرونده را به یک مناقشه تمام‌عیار سیاسی میان حامیان دولت از یک‌سو و منتقدان دولت از سوی دیگر تبدیل کرده است. دستگاه قضایی نیز حداقل تاکنون مصرانه کوشیده است در میانه این میدان پرخطر زمین‌گیر نشود. 

موسویان کیست؟
سابقه همکاری موسویان با انقلاب اسلامی به پیش از سال 57 باز می‌گردد؛ زمانی که «بچه مسلمان‌های ایرانی»، انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های اروپا و آمریکا را به «سنگر پیروزی انقلاب» تبدیل کرده بودند. او در دوران لیسانس، رئیس انجمن اسلامی «ساکرامنتو» مرکز ایالت کالیفرنیا بود که با پشتوانه خانواده متموّل اما مذهبی‌‌اش، بخش اعظم هزینه‌های این انجمن را یک‌تنه بر دوش می‌کشید. موسویان فوق‌لیسانس را از دانشکده حقوق دانشگاه تهران و دکترا را از دانشگاه کنت [Kent] انگلستان دریافت کرد. 

در سال 1357همانند بسیاری از انقلابیون درس‌خوانده در آمریکا نظیر محمد هاشمی، جواد لاریجانی و محسن نوربخش با اذن امام (ره) به ایران بازگشت تا در فرآیند استقرار انقلاب اسلامی ایفای نقش کند. تا فروردین 1360 که با دستور شهید بهشتی به سرپرستی روزنامه «تهران تایمز» منصوب شد، فعالیت‌های مختلفی کرد که تحصیل در حوزه علمیه و ملبس شدن به لباس روحانیت برای سخنرانی در خطوط مقدم جبهه (عاشورای 59) یکی از آن‌ها بود. در سال 1361 با حکم آیت‌الله جنتی، معاونت تشکیلات و برنامه‌ریزی سازمان نوپای تبلیغات اسلامی را بر عهده گرفت و در سال 1364 با حکم هاشمی رفسنجانی، سازمان اداری مجلس را تاسیس کرد. سال 1366 به وزارت خارجه رفت تا در سمت مدیرکل اروپا با دو بحران عظیم دست و پنجه نرم کند. نخست؛ بحران سلمان رشدی که روابط ایران و غرب را به کلی در اغما برد و دوم؛ بحران گروگان‌های غربی در لبنان که حداقل تا آن زمان در نوع خود بی‌سابقه بود. مدتی نیز مشاورت مهدی کروبی در بنیاد شهید (67) و نمایندگی آیت‌الله یزدی رئیس وقت قوه قضائیه در صدا و سیما (69-68) را بر عهده داشت. 

وی در سال 1369 با حکم آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت، به عنوان اولین سفیر ایران در آلمان متحد منصوب شد. دولت سازندگی در آن زمان به موسویان یک ماموریت ویژه داد که «استراتژی بهبود روابط ایران و اروپا از دروازه آلمان» نام داشت. این «مامور ویژه» چند سال بعد به همراه یکی از فرزندان رئیس‌جمهور وقت به ماموریتی ویژه‌تر نیز اعزام شد که جلب اطمینان پادشاه عربستان و بهبود روابط تهران ـ ریاض بود. به روایت اسناد وزارت خارجه، موسویان پس از سه روز مذاکرات فشرده که از غروب تا سحرگاه ادامه داشت سرانجام توانست در معیت فرزند هاشمی رفسنجانی روابط به اغما رفته ایران و عربستان را احیا کند. 

«مامور ویژه» در طول سفارت خود در آلمان بی‌سابقه‌ترین بحران‌های یک دیپلمات را تجربه کرد. از بحران میکونوس گرفته تا ماجرای کشف خمپاره در کشتی «ایران کلاهدوز» در بندر «آنت‌ورپ» بلژیک به مقصد مونیخ. از قتل فرخزاد و ماجرای فرج سرکوهی گرفته تا بازداشت «اشلاگز» و «باخمن» در تهران. با این حال عملکرد او باعث شد که شورای عالی امنیت ملی برای اولین بار و آخرین بار در تاریخ‌ جمهوری اسلامی رسماً از وی به عنوان سفیر نمونه تقدیر کند. افتخاری که تاکنون فقط نصیب موسویان شده است. 

برخی دیپلمات‌های وزارت خارجه از دو اقدام موسویان به عنوان «شاهکار دیپلماتیک» نام برده‌اند. نخست، قانع کردن شخص صدر اعظم آلمان به استمهال بدهی‌های ایران در سال 1372 آن هم در شرایطی که به دلیل بحران میکونوس و فشار آمریکا هیچ کشوری حاضر نبود در استمهال بدهی‌های کمرشکن تهران پیش‌قدم شود. دوم، برقراری روابط امنیتی میان ایران و آلمان به عنوان یک کشور قدرتمند عضو ناتو که با سفر وزیر وقت اطلاعات به آلمان در اوج خود قرار گرفت. سفری که مشابه آن دیگر هیچ‌گاه تکرار نشد و وزیر خارجه آمریکا آن را «فاجعه‌ای برای ناتو» خواند. این در حالی است که برخی دیپلمات‌ها، «شاهکار» اصلی او را مدیریت بحران‌هایی می‌خوانند که میکونوس و ماجرای خمپاره‌ها بخشی از آن بود. 

موسویان در سال 1376 با موافقت سید محمد خاتمی، به عنوان مسئول کمیته سیاست خارجی شورای عالی امنیت ملی منصوب شد. وی تا سال 84 که در این سمت بود، با چهار بحران اساسی ایران در حوزه سیاست خارجی یعنی حمله به افغانستان، حمله به عراق، مناقشه لبنان و پرونده هسته‌ای ایران دست و پنجه نرم کرد. طی سال‌های 82 تا 84 سخنگوی تیم مذاکرات هسته‌ای دولت خاتمی بود. سال 1384 همزمان با تحولات سیاسی کشور، با موافقت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سمت معاونت دکتر حسن روحانی به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص رفت. با این حال تنها مقام سابق شورای عالی امنیت ملی بود که به عنوان مشاور سیاست خارجی علی لاریجانی منصوب شد. هنگام بازداشت، از رتبه اداری هم‌طراز با «وزیر» در ساختار بوروکراتیک جمهوری اسلامی برخوردار بود. 

اپوزیسیون هسته‌ای؟!
موسویان، سخنگوی تیم مذاکرات هسته‌ای در زمان مدیریت دکتر حسن روحانی و به تعبیر کریستین امانپور «نماد دیپلماسی هسته‌ای دولت خاتمی» بود. همچنان که یکی از چهره‌های نزدیک به هاشمی و از مدیران ارشد او در مجمع تشخیص مصلحت محسوب می‌شد. با توجه به همین جایگاه، رسانه‌های خارجی از اولین ساعات انتشار خبر بازداشت او بر ارتباط این پرونده با مناقشات سیاسی تاکید کردند. برخی رسانه‌ها بازداشت موسویان را پیامی به منتقدان هسته‌ای دولت احمدی‌نژاد و برخی دیگر آن را پیامی به اکبر هاشمی رفسنجانی و نزدیکان او خواندند. 

صرفنظر از درستی یا نادرستی تحلیل فوق؛ موسویان سخنگوی رویکردی در سیاست خارجی ایران بود که اختلافات جدی خود با روش‌های محمود احمدی‌نژاد را هیچ‌گاه انکار نکرده است. دیپلماسی‌ «مصالحه ‌جو» و «مذاکره ‌محور» دولت‌های هاشمی و خاتمی تضادهایی غیر قابل انکار با دیپلماسی «تهاجمی» و «طلبکارانه» دولت احمدی‌نژاد دارد. تا آن جا که دولتمردان نهم اسلاف خود را به «انفعال» و «تفریط» و دولتمردان سابق جانشین‌های خود را به «ماجراجویی» و «افراط» متهم می‌کنند. 

اوج این اختلافات راهبردی به وضوح در نحوه مدیریت پرونده هسته‌ای [نحوه اجرای سیاست‌های کلان نظام] مشهود است. تیم سابق در حالی ارجاع پرونده به شورای امنیت را خط قرمز خود قرار داده بود، که دولت نهم هنوز پس از 3 دوره تحریم گسترده ایران تاکید می‌کند قطعنامه‌های شورای امنیت «کاغذ پاره»‌ای بیشتر نیست. سه توافقنامه سعدآباد، بروکسل و پاریس که در دولت خاتمی امضا شد نشان می‌دهد که تیم سابق استراتژی چانه‌زنی با اروپا، اعتمادسازی جهانی و در یک کلام «غنی‌سازی با کمترین هزینه سیاسی» را دنبال می‌کرد. حال آن که دولت احمدی‌نژاد با کندن ترمز و دنده‌عقب قطار هسته‌ای، راهبرد «غنی‌سازی با هر هزینه سیاسی» را دنبال می‌کند. 

این اختلافات بنیادین باعث شده است که طی سه سال گذشته، حمله به سیاست خارجی دولت‌های سابق ترجیع‌بند تمام سخنرانی‌های عمومی رئیس‌جمهور باشد. حملاتی که با افزایش تورم و مشکلات اقتصادی داخلی و همچنین با پیوستن بخش بزرگی از اصولگرایان به صف منتقدان احمدی‌نژاد، هر هفته شدیدتر نیز می‌شود. در این شرایط بدیهی است که یک اتفاق بزرگ نظیر خلق یک «جاسوس» در تیم قبلی مذاکرات هسته‌ای یک موهبت غیبی برای کسانی است که همواره منتقدان خود را وابسته به آمریکا، وطن‌فروش، خائن، ضد اسلام و... خوانده‌اند. خلق این جاسوس همچنین می‌تواند اثبات کند که تمام منتقدان دیپلماسی هسته‌ای احمدی‌نژاد وابسته به غرب هستند و راهبرد سیاست خارجی دولت نهم، درست‌ترین و تنها راهبرد موجود برای ایران است.

جایی در نیاوران
ساختمان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص در ضلع جنوبی پارک نیاوران، همواره در سیبل انتقادات حامیان دولت بوده است. محمود احمدی‌نژاد چندی قبل مرکز تحقیقات استراتژیک را «یک مرکز سیاسی» خواند که علیه دولت فعالیت می‌کند. جایی که در شورای راهبردی آن، سه چهره سرشناس دولت‌های قبلی یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی نشسته‌اند. ریاست این مرکز بر عهده حسن روحانی، چهره معتدلی است که طی سه سال گذشته بیش از هر کس دیگری در معرض حملات رسانه‌های تندرو قرار داشته است.
حتی اگر انتقادات موسویان به دیپلماسی دولت احمدی‌نژاد را نادیده بگیریم، مسئولیت کلیدی وی در مرکز تحقیقات استراتژیک به اندازه کافی دلیل خشم برخی محافل از وی را روشن می‌سازد. به نظر می‌رسد که حداقل نزد یک گروه سیاسی؛ گناه فردی که همزمان معاون مرکز تحقیقات استراتژیک، معتمد هاشمی و منتقد هسته‌ای است، گناهی نابخشودنی باشد.

خلق یک جاسوس
بازداشت حسین موسویان موج بزرگی از حملات انتقادی رسانه‌های حامی دولت به منتقدان داخلی محمود احمدی‌نژاد را ایجاد کرد. سایت‌های اینترنتی حامی دولت هر روز به نقل از «منابع آگاه امنیتی» اتهامات عجیب و غریب تازه‌ای را علیه موسویان منتشر می‌کردند. از فروش اطلاعات مربوط به پایگاه‌های نظامی ایران در اروپا به سرویس اطلاعاتی بریتانیا گرفته تا تلاش برای «فتح مجلس ششم با همکاری انگلستان». دادن اسناد فوق محرمانه شورای عالی امنیت ملی به کشورهای اروپایی و خط دادن به کشورهای غربی برای صدور قطعنامه علیه ایران نیز که نقل و نبات این اتهامات بود. 

به رغم تمام اتهامات رسانه‌ای فوق، حداقل تا آبان 86 هیچ یک از مقامات رسمی کشور هیچ‌گونه اتهام مشخصی را به موسویان وارد نکردند. صریح‌ترین اظهار نظر مربوط به وزیر اطلاعات بود که فقط بر محرز بودن «جرم» موسویان تاکید داشت. در جبهه مقابل البته طیف وسیعی از مقامات ارشد قرار داشتند که تاکید می‌کردند هیچ کدام از اتهامات رسانه‌ای وارد شده به موسویان واقعیت ندارد. نه تنها علی اکبر ناطق نوری، محمد خاتمی، حسن روحانی، مهدی کروبی و علی لاریجانی بر چنین موضعی اصرار ورزیدند، که آیت‌الله شاهرودی نیز تاکید کرد «در پرونده موسویان اتهاماتی مطرح می‌شود که هیچ کدام حقیقت ندارند». بعدها البته دستگاه قضایی با رسیدگی به شکایت موسویان از چند سایت اینترنتی حامی دولت تلویحاً تایید کرد که هیچ یک از اتهامات عجیب و غریب مزبور وجود خارجی نداشته است! 

در این شرایط، سخنرانی جنجالی محمود احمدی‌نژاد در دانشگاه علم و صنعت تهران در آبان 86 یک نقطه عطف بود. او برای اولین بار به صورت رسمی موسویان را «جاسوس» خواند و مدعی شد که حامیان وی با فشار بر دستگاه قضایی درصدد تبرئه او هستند. احمدی‌نژاد چنین موضعی را در سه سخنرانی پیاپی مطرح کرد. با این حال، دو هفته پس از سخنرانی آتشین احمدی‌نژاد در دانشگاه علم و صنعت، سخنگوی دستگاه قضایی با اعلام حکم معاون امنیت دادستان تهران و تاکید بر «بیگناهی موسویان»، نقطه پایانی بر این پرونده گذاشت تا با وتوی سعید مرتضوی؛ نقطه آغازی جدید باشد.

سکوت و اصرار
جالب‌ترین بخش این داستان، واکنش محمود احمدی‌نژاد و اصرار وی بر اتهاماتی است که هیچگاه در پرونده وجود خارجی نداشته‌ است. در حقیقت می‌توان گفت که در این پرونده تاکنون دو نفر بر دو چیز مختلف «اصرار» داشته‌اند: موسویان بر «سکوت» و احمدی‌نژاد بر «جاسوس» بودن موسویان. به نظر می‌رسد که در هفته‌های آینده یکی از این دو نفر ناگزیر بایستی از «اصرار» خود دست بردارد. 

دوازدهم اردیبهشت‌ماه حدود یک ساعت پس از آزادی حسین موسویان به منزل وی رفتم. در فضای احساسی خانه و در هیاهوی ناشی از حضور پرشمار دوستانش که به استقبال او آمده بودند، بخشی از اتهامات منتشر شده در سایت‌های حامی دولت را برایش تشریح کردم. حیرت‌زده و شگفت‌زده به من نگریست. تاکید کرد که در کل بازجویی‌ها «ابداً» هیچ سئوال یا اتهامی درباره «جاسوسی» مطرح نشده است. ضمن آن که مصرانه تصریح کرد هیچ یک از موارد منتشر شده در رسانه‌ها نیز در بازجویی‌ها وجود نداشته است. همان لحظه خبرنگار خبرگزاری‌ فارس با منزل موسویان تماس گرفت و درخواست مصاحبه کرد. خوشحال بودم از این که تمام خبرسازی‌ها را تکذیب می‌کند و واقعیات روشن خواهد شد. با این حال به رغم اصرار من برای مصاحبه از این کار امتناع کرد. در پاسخ به انتقاد من از سکوتش، جمله‌ای گفت که هنوز در خاطرم مانده است: «آبروی خود را برای حفظ آبروی کشور به حراج می‌گذارم». 

چند روز پس از صدور حکم قاضی حداد معاون امنیت دادستان تهران و تاکید وی بر بیگناهی موسویان، اخبار رسانه‌های حامی دولت را به وی نشان دادم که تاکید کرده بودند «موسویان از اتهام جاسوسی تبرئه شده است». باز هم شگفت‌زده و متعجب به من نگریست. تاکید داشت که اساساً چنین چیزی در پرونده هیچ‌گاه مطرح نبوده است که اکنون بخواهد قرار «منع تعقیب» برای آن صادر شود. به گفته موسویان، معاونت امنیت دادستانی تهران نیز در حکم خود آورده بود: «موضوع جاسوسی از ابتدا مطرح نبوده که وزارت اطلاعات هم قبول دارد». 

آخرین بار در اواسط اسفند ماه، بار دیگر از او انتقاد کردم که چرا سکوت کرده است. به موسویان یادآور شدم که رسانه‌های حامی دولت هنوز بر «جاسوس» بودن وی اصرار دارند و می‌ترسم با فشار بالاخره چنین اتهامی را در پرونده وارد کنند. پاسخ همان بود که پیشتر شنیده بودم. منتها برایم جمله‌ای را از خطبه 130 نهج‌البلاغه خواند: «اگر آسمان‌ها و زمین بنده‌ای را منگنه کنند و او تنها تقوای الهی پیشه سازد، خداوند سرانجام راه نجاتی را از میان آسمان و زمین برای او خواهد گشود». موسویان در عین حال از تصمیمات سیاسی پیرامون پرونده‌اش شدیداً ابراز نگرانی کرد. بر مبنای شنیده‌هایش و گفته‌های برخی مقامات ارشد به من گفت: «بعید نیست با فشارهای سیاسی بالاخره چنین اتهامی را در پرونده بچسبانند»...

حراج دیپلمات‌ها
نشریه استرالیایی «دیپلماتیک نویز»، حسین موسویان را یکی از 3 دیپلمات بین‌المللی ایران و یکی از 25 دیپلمات بین‌المللی خاورمیانه معرفی کرده است. احتمالاً همین جایگاه بود که باعث شد بازداشت و اعلام برائت وی، به سرعت در صدر مشهورترین رسانه‌ها و خبرگزاری‌های بین‌المللی قرار گیرد.
موسویان تنها کسی نیست که طی سه سال اخیر زیر آوار شدیدترین اتهامات ناروا قرار گرفته است. با این حال، این ماجرا و خشم تعجب‌برانگیز یک گروه سیاسی از اعلام بیگناهی موسویان نشان داد که دیپلمات‌های کهنه‌کار و ارشد چه آسان و چه ارزان به حراج گذاشته می‌شوند. اندکی آسان‌تر و ارزان‌تر از حراج آبروی شهروندان و مسلمانان. 

کد مطلب : 2005
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ