آنها كه اخبار اتهامات علیه روزنامهها را پیگیری میكنند به خوبی میدانند كه یكی از ادعاهای مطروحه درباره آنها «سیاهنمایی» است. مصادیق آنها هم نوعا به انتشار پارهای اخبار تلخ حوادث اجتماعی بازمیگردد.
مجله شریف زنان كه چندی پیش پس از 16 سال انتشار بیوقفه به یكباره توقیف شد یكی از مهمترین استنادات توقیفش همین واژه سیاهنمایی بود. من مدتی قبل از توقیف آن به دفتر نشریه رفته بودم. در آنجا خانم شركت مدیر مسوول محترم زنان با تاسف، نامه محرمانهای از دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات نشانم داد كه در آن نسبت به انتشار پارهای از اخبار اجتماعی مربوط به حوزه زنان در مجله اعتراض شده بود. دقت شود كه اعتراض مربوطه نه به خاطر نادرستی خبرهای منتشرشده بلكه صرفا به دلیل انتشار آنها بود.
شبیه این نوع استنادات، پیش از آن نیز در میان اتهامات یا حتی احكام توقیف بسیاری نشریات دیگر بهكار رفته است. زمانی كه در روزنامه فقید سلام كار میكردم از جمله نارضایتیهای پارهای نهادها از روزنامه این بود كه برخی از استنادات گزارشگران بینالمللی حقوق بشر به برخی اخبار روزنامه سلام است و از این زاویه گفته میشد اقدام روزنامه در انتشار این گونه اخبار، منافع كشور را دنبال نمیكند. در برابر این سخن، مدیران نشریات و روزنامهنگاران در دفاع از كار خود همواره به فلسفه كار رسانه و لزوم اطلاعرسانی و گردش آزاد اخبار اشاره میكردند و اینكه آگاهیبخشی رسانهای و از جمله نقد چگونه در سالمسازی اجتماع و نهاد قدرت موثر است و چگونه مشاركت اجتماعی را جلب میكند و اتفاقا به عكس ادعاهایی كه میشد چگونه امنیت و منافع ملی و پیشرفت و توسعه از این رهگذر بیشتر تامین میشود و امثال آن.
البته روند كار و نوع برخورد با مطبوعات به خوبی نشان داده و میدهد كه این چالش تا چه اندازه عمیق و دشواریهای كار رسانهای تا چه حد جدی است. با این همه از یكسو اقتضای كار رسانهای به انتشار هرچه بیشتر واقعیات است و از سوی دیگر هم نهاد قدرت تمایل به انتشار همه اخبار ندارد و باز و بسته شدن این دایره همواره یكی از چالشهای اصلی كار رسانهای بوده و هست. ابا وجود روزافزون شدن حساسیتهای دولتمردان در نحوه كار رسانهای در سالهای گذشته و بهرغم محذورات روزنامهها در این ارتباط سوال این است كه اعمال این نوع حساسیتها تا چه حد در عدمسیاهنمایی موثر بوده یا اینكه تا چه حد در سلامت اجتماعی یا سلامت روان اجتماعی موثر بوده است؟
در روزهای گذشته موجی از اخبار اجتماعی تلخ به نحو گستردهای در جامعه پخش و آزردگی اجتماعی را دامن زده است. پارهای اخبار اسفبار مربوط به نارساییهای اخلاقی كه این روزها از دانشگاه زنجان به گوش میرسد یا اخبار مشابهی كه چندی قبل از آن از دانشگاهی دیگر پخش شده بود یا نكاتی كه حول و حوش بازداشت یكی از نمایندگان مجلس بهوجود آمده یا پیشتر از آن شایعات وسیعی كه درباره یكی از مقامات پلیس پخش شده بود از جمله این خبرهاست.
حتی ادعاهایی كه اخیرا فردی به نام پالیزدار مطرح كرده نیز اگرچه موضوع متفاوتی دارد ولی چون به نوعی به مقوله فساد مربوط میشود در زمره مسائلی است كه میتواند در نكتهای كه این یادداشت در تلاش برای طرح آن هست، بگنجد. به نظر من به عنوان یك روزنامهنگار اهمیت تك تك مواردی كه ظرف مدت زمان كوتاه به وقوع پیوسته و در بالا به آنها اشاره شد به تنهایی از مجموعهای از حساسیتهایی كه به طور رسمی درباره انتشار پارهای اخبار اجتماعی در مطبوعات وجود دارد بیشتر و تاثیرشان هم، چه در بیرون و چه در درون درباره قضاوتی كه نسبت به جامعه ما میشود بالاتر و گستردهتر است.
معلوم است كه خبر تعرض یك مقام مسوول در دانشگاه به یك دانشجو بسیار مهمتر از خبر همین تعرض بدون عناوین اجتماعی آنهاست یا واضح است كه شبیه این نوع خبرها به میزانی كه اهمیت مسوولیت افراد در قدرت افزایش پیدا میكند نزد جامعه بیشتر و جدیتر است.
متاسفانه چون رسانهها بخشی از نابسامانیها را نشان میدهند برخی تصور میكنند با پاك كردن صورت مسئله به بهانههای مختلف همه چیزتمام شده و مشكلات برطرف میشود ولی آشكار است كه با حذف صورت مسئله، واقعیات به زیر پوست جامعه رفته و از بین نمیروند. نكته مهمی كه پیرامون وقایع تاسفبار روزهای گذشته باید مورد تاكید قرار گیرد این است كه اتفاقا اخبار پارهای ناهنجاریها در سطوح بالاتر اجتماعی و سیاسی - حتی با فرض محدودیت رسانهها در انعكاس اصل یا جزئیاتی از آنها ـ سریعتر و بیشتر از وقایع مشابه در جامعه میپیچد و منتقل میشود. آیا از انتشار این خبرها میتوان جلوگیری كرد؟ آیا چنین چیزی با توجه به فراوانی و در دسترس قرارگرفتن امكانات ارتباطی صوتی و تصویری سهلالاستفاده موجود اساسا ممكن است؟
واضح است كه پاسخها مطلقا منفی است. آیا انتشار اخباری كه دامنه و استناداتشان مشخص و معلوم است بیشتر روان جامعه را میآزارد یا پخش گسترده شایعات گریزناپذیر؟ باز هم پاسخ آشكار و واضح است. به این ترتیب سخن این است كه اگر پارهای خبرهای حوادثی مورد استناد اتهامی روزنامهها سیاهنمایی است این نوع خبرها را -كه از سختترین موانع خبری نیز عبور میكنندـ به چه عنوانی میتوان خواند و توصیف نمود؟!
واقعا آیا مبنا قراردادن عباراتی چون سیاهنمایی، اعتبارهای مناسب و راهگشایی برای مدیریت و نظارت رسانهای هستند؟ واژه مقابل سیاهنمایی، سفیدنمایی است. وقتی تحت عناوینی غیرحقوقی و موهوم و كلی، سیاهنمایی نهی میشود و جایگزین مناسبی هم برای اصلاح امر تدارك نمیشود به نظر میرسد همین واژه مبهم سفیدنمایی، بیشتر مطمح نظر قرار میگیرد. منتهی این سفیدنمایی بیشتر از آنكه ناظر بر راهكار مشخصی باشد ظاهرا همانطور كه از نامش پیداست در حكم نادیده گرفتن نابسامانیها و ناهنجاریهاست. با این فرض كه ناگهان از درون همین جامعه اخباری از كانالهای غیررسمی منتشر میشود كه حیرت و تاسف همگان را برمیانگیزاند.
واقعا آیا نشان دادن نشانههای بیماری اشكال دارد یا سر باز كردن مجراهای عفونت؟ با توقع سفیدنمایی صرف آیا چون كبك سر در برف نكردهایم؟ به كجا میرویم؟
کد مطلب : 4336