داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
صفبندیهای انتخاباتی در جبهه اصلاحات
سرمقاله کیهان-3 شهریور 87
3 شهريور 1387 ساعت 10:55
بحث انتخابات ریاست جمهوری مدت هاست در جبهه اصلاحات آغاز شده و هم اكنون در مرحله ای قرار دارد كه می توان آن را «دوران چانه زنی عمیق درباره خط مشی گذاری استراتژیك» نام نهاد. این دورانی است كه تكلیف بسیاری از مسائل در آن روشن خواهد شد و بسته به این كه طرف های حاضر در جبهه اصلاحات در گفت وگوهای خود به چه نتیجه ای برسند و احزاب و تشكل های اصلاح طلب كدام استراتژی را برای فعالیت آینده خود برگزینند، می توان سناریوهای از اساس متفاوتی را برای پیش بینی سرنوشت انتخاباتی این جبهه پیشنهاد كرد. این یادداشت صرف نظر از موضع انتقادی نویسنده آن درباره كلیت جبهه اصلاحات صرفاً تلاش می كند توصیفی از مجموعه گفت وگوهای درونی جبهه اصلاحات درباره انتخابات ریاست جمهوری به دست دهد تا به شفاف شدن صحنه فعالیت انتخاباتی كمكی كرده باشد.
بحث درباره رویكرد اصلاح طلبان به انتخابات ریاست جمهوری آینده را می توان از مرور یك گزار كلی شروع كرد كه تقریباً تمامی اصلاح طلبان درباره آن اتفاق نظر دارند و همه اختلافات و مباحثات مربوط به مرحله مابعد آن است. آن گزار كلی كه می توان گفت تنها چیزی است كه هیچ یك از اصلاح طلبان عقیده ای برخلاف آن ندارد، این است كه «دولت نهم به هر قیمت نباید تكرار شود».
همه بحث ها در میان اصلاح طلبان این است كه چگونه می توان این هدف را محقق كرد و اختلافات همینجاست كه خود را نشان می دهد. هر یك از گروه های اصلاح طلب خود را بهترین گزینه جایگزینی دولت نهم می داند و حتی وقتی از ائتلاف سخن می گوید مقصودش این است كه دیگران پشت سر كاندیدای او تجمع كنند و در مقابل همراهی خود حداكثر سهمی دریافت نمایند. گروهی از اصلاح طلبان كه به طور عمده در دو تشكل حزب مشاركت و سازمان مجاهدین حضور دارند به طور جدی معتقدند سیدمحمد خاتمی تنها كسی است كه اصلاح طلبان باید روی حضور او در انتخابات ریاست جمهوری آینده سرمایه گذاری كنند چرا روان شدن از پی خاتمی در صحنه ای چون انتخابات ریاست جمهوری دهم تنها مسیری است كه می تواند دوباره آنها را به عرصه مناصب اجرایی كشور بازگرداند.
خلاصه استدلال هواداران كاندیداتوری خاتمی اكنون این است كه او محبوب ترین چهره اصلاح طلبان نزد مردم است- اگرچه معمولاً استدلال قابل فهمی برای اثبات این نكته عرضه نمی كنند- و همچنان كه محسن میردامادی دبیركل حزب مشاركت، اخیراً در جایی گفته اگر خاتمی در انتخابات آینده موفق به جلب رأی مردم و شكست كاندیدای اصولگرایان نشود، هیچ اصلاح طلب دیگری هم قادر به این كار نخواهد بود. از این رو، دو تشكل مشاركت و مجاهدین معتقدند با وجود كسی چون خاتمی اساساً جست وجو برای یافتن كاندیدایی دیگر- یا حتی بحث درباره آن- اقدامی عبث است و اصلاح طلبان باید به جای هدر دادن نیروهای خود در این كار جملگی تلاش كنند تا اولا خاتمی بر تردیدهای خود غلبه كرده كاندیداتوری را بپذیرد و ثانیا در مرحله بعد زمینه لازم برای پیروزی او در مقابل رقیب فراهم شود.
دیدگاه این دو گروه مبنی بر «غیرقابل جایگزین» بودن خاتمی لااقل از جانب دو طیف درون جبهه اصلاحات به چالش كشیده شده است.
طیف اول كه باید آنها را- مطابق ادعای خودشان- مهم ترین منتقدان و سرسخت ترین مخالفان كاندیداتوری خاتمی در انتخابات تابستان 88 خواند به طور عمده در حزب كارگزاران سازندگی مجتمع شده است. اگرچه حزب كارگزاران به طور رسمی اعلام كرده است كه «اگر همه اصلاح طلبان روی خاتمی اجماع كنند» از او حمایت خواهد كرد، اما اعضای این حزب چه در تحلیل های درونی خود و چه در نوشته ها و سخنان علنی كه هر روزه در روزنامه ارگان حزب قابل ردگیری است معتقدند حداقل به 4 دلیل، ریسك سرمایه گذاری روی خاتمی بالاتر از حد معقول است و به جای یك سناریوی خاتمی محور می توان برای انتخابات آینده سناریوی كارآمدتری پیشنهاد كرد. از دید اعضای این حزب- كه عمدتا به عنوان هواداران و ارادتمندان آقای هاشمی رفسنجانی شناخته می شوند- علت های اصلی به مصلحت نبودن كاندیداتوری خاتمی چنین است،
1- حزب كارگزاران برخلاف مشاركت و مجاهدین به هیچ وجه عقیده ندارد كه خاتمی «محبوب ترین چهره اصلاح طلب» است و حتی در این باره هم تردیدهای جدی دارد كه خاتمی در صورت حضور در صحنه انتخابات قادر به رقابتی موثر با حریف اصولگرای خود باشد. كارگزارانی ها بهترین شاهد در تایید نظر خود را سرنوشتی می دانند كه برای جبهه اصلاحات در انتخابات مجلس هشتم رقم خورد. در آن انتخابات، حزب مشاركت و سازمان مجاهدین با این تصور كه نام خاتمی بالای سر فهرست انتخاباتی اصلاح طلبان در تهران - كه به عقیده آنها سیاسی ترین رای كشور در آن داخل صندوق ها ریخته می شود - معجزه خواهد كرد، فهرست اصلاح طلبان را «یاران خاتمی» نامیدند و در و دیوار شهر را با تبلیغات درباره آن آراستند. نتیجه اما بی اعتنایی محض مردم به این فهرست بود به گونه ای كه در دور اول حتی یك نفر از كاندیداهای آن به مجلس راه نیافت و در دور دوم هم با وجود اینكه نام خاتمی را از صدر فهرست خود برداشتند، باز همان نتیجه تكرار شد. اعضای حزب كارگزاران استدلال می كنند هیچ دلیلی وجود ندارد كه فرض شود اقبال مردم به خاتمی در سال آینده بهتر از چیزی خواهد بود كه در انتخابات مجلس هشتم رخ داد و بنابراین اصلاح طلبان نباید خطر كنند و تخم مرغ های خود را در سبد كسی بگذارند كه همین اواخر از یك امتحان تمام عیار محبوبیت، ناكام بیرون آمده است.
2- یكی از نگرانی های اصلی بسیاری از اصلاح طلبان از جمله برخی نزدیكان خاتمی و البته حزب كارگزاران درباره او این است كه مراجع قانونی نسبت به صلاحیت رئیس جمهور سابق برای حضور در انتخابات آینده تشكیكی داشته باشند. اگرچه شورای محترم نگهبان هنوز در این باره هیچ اظهارنظری نكرده- و طبعاً تا زمان فرارسیدن زمان مقتضی نخواهد كرد- و علاوه بر این بسیاری از اصولگرایان نیز در كنار انتقادات بسیار جدی خاتمی را همچنان فرزند انقلاب می دانند، اما اصلاح طلبان به دلایل خاص خود نگرانی از این بابت را جدی و قابل اعتنا می دانند. به همین دلیل برخی از آنها عقیده دارند نباید با صرف هزینه فراوان روی كسی سرمایه گذاری كرد كه احتمال دارد در دقیقه 90 از دور خارج شود و آنگاه دیگر هیچ كاری از هیچ كس ساخته نباشد.
3- سومین علت مخالفت حزب كارگزاران با كاندیداتوری سید محمد خاتمی این است كه با قدم نهادن او به صحنه انتخابات دهم اصولگرایان حتماً روی یك گزینه اجماع خواهند كرد و به این ترتیب دیگر نمی توان از اختلافات درونی آنها- كه ظاهراً اصلاح طلبان امید فراوانی به آن بسته اند- بهره ای برد.
4- و اما آخرین استدلال این است كه در صورت انتخاب خاتمی از جانب اصلاح طلبان به عنوان كاندیدای نهایی در انتخابات سال آینده، آن وقت اصلاح طلبان فقط می توانند به رأی سنتی خود- كه در خوشبینانه ترین برآوردها كمتر از 5 میلیون نفر است- دل ببندند و به جلب آراء اصولگرایان هیچ امیدی نمی توانند داشت. حزب كارگزاران عقیده دارد تنگ كردن دایره و اكتفا به رأی سنتی عملاً امكان رقابت با كاندیدای اصولگرایان را كه كف رأی آن چند برابر اصلاح طلبان است از آنها خواهد ستاند و عملاً حضور در انتخابات بامعنی خواهد شد.
در مقابل یك سناریوی خاتمی محور، حزب كارگزاران فرمولی اساسا متفاوت پیشنهاد می كند. اعضای این حزب عقیده دارند كاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات آینده باید كسی باشد كه 1- بتواند همه مخالفان وضع موجود اعم از اصولگرا و اصلاح طلب را متحد كند، 2- نظام به او به اندازه كافی اعتماد داشته باشد و بحث هایی چون رد صلاحیت درباره او اساسا مجال طرح نیابد و 3- بتواند علاوه بر رای اصلاح طلبان، نظر طیف هایی درون جریان اصولگرا را هم به سمت خود جذب كند.
این استراتژی البته از جانب «یاران خاتمی» بی جواب نمانده است. آنها در مقابل می گویند اولا بحث از ائتلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان در انتخابات آتی بی معناست و بهترین حالت برای اصلاح طلبان برگزاری یك انتخابات دو قطبی است كه یك طرف آن خاتمی باشد و ثانیاً ولو بتوان برای تئوری كارگزاران در مقام حرف یا روی كاغذ ارزش قائل شد، این تئوری امكان تحقق عملی ندارد چون فاقد هرگونه مصداق خارجی است و كسی كه هم اصلاح طلبان و هم اصولگرایان درباره او اجماع كنند، فعلاً موجود نیست.
در كنار حزب كارگزاران، یاران مهدی كروبی در حزب اعتماد ملی نیز كاندیداتوری خاتمی و اساساً استراتژی حزب مشاركت و سازمان مجاهدین را كه بر حذف قطعی همه رقبای اصلاح طلب خاتمی مبتنی است از موضعی كاملاً حزبی به چالش كشیده اند. اگرچه بنابر گزارش های موثق اكنون مهدی كروبی تحت فشار بسیار شدیدی قرار دارد اما حزب اعتماد ملی همچنان بر ضرورت معرفی كاندیدای حزبی در انتخابات آینده تأكید می كند و خصوصاً در این باره كه اختیار جریان اصلاحات دوباره به دست «تندروها» بیفتد، هشدار می دهد. اكنون تقریباً تمامی اصلاح طلبان درپی آن هستند كه آقای كروبی را متقاعد كنند فاقد حداقل پایگاه اجتماعی لازم است اما او با تكیه بر تجربه انتخابات سال 84 مهم ترین علت ناكامی اش را خیانت دوستان می داند نه عدم اقبال مردم.
در هرحال باید تا زمان حل و فصل نهایی این مجادلات كه اصلاح طلبان گفته اند پایان تابستان خواهد بود، منتظر ماند. تصویر آن هنگام شفاف تر خواهد شد.
مهدی محمدی