20 تير 1387 ساعت 7:50

زوال آخرین امید

سرمقاله کیهان-20 تیر87

پاشنه آشیل ایران كجاست؟ شبكه تلویزیونی فرانس 24 درست 10 روز قبل یكی از برنامه های خود را به واكاوی این سوال اختصاص داد و نهایتاً خیلی ساده نتیجه گرفت كه هیچ كس در غرب جوابی برای آن ندارد. این سوال، شاید گیج كننده ترین پرسشی است كه غربی ها هرگز در مواجهه با پدیده ایران با آن روبه رو بوده اند. چگونه می توان ایران را به تسلیم واداشت؟ آیا روشی وجود دارد؟ 

مدت ها غربی ها تصور می كردند-و برخی از آنها هنوز هم می كنند- كه با ایران نباید به مثابه یك «مورد ویژه» برخورد كرد؛ ایران با اندكی اضافه و كم كشوری است معمولی چون سایر كشورها كه تصمیمات خود را بر الگوی متعارف هزینه-فایده استوار می كند و نهایتاً به شرطی كه فشار بر روی آن «به حد كافی» تولید شود، می توان موضع آن را درباره هر امری شكست ولو در بادی امر به شدت مستحكم و معامله ناپذیر جلوه كند. 

پشتوانه نظری استراتژی فشار و در كنار آن اعلام آمادگی برای مذاكره و ارائه مشوق دقیقاً همین فرض تسلیم پذیری ایران به شرط عبور مقدار فشارها از حد نصابی معین است. از فوریه 2006 به این سو، یعنی از زمانی كه پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع شده، آمریكایی ها با این استدلال كه «ایران بالاخره زمانی كوتاه خواهد آمد» اعضای گروه 6 را متقاعد كردند كه باید به تدریج بر شدت فشارها علیه ایران افزود و منتظر ماند تا اثرات آن در درون ایران و نهایتاً الگوی رفتار ایران در مسائل مربوط به سیاست خارجی نمایان شود. متحدان همیشه مردد آمریكا- «تردید مزمن» در گروه 1+5 چیزی است كه آمریكا همواره تلاش كرده آن را بپوشاند- با این تصور كه دلیلی ندارد رفتار ایران از الگوهای متعارف تبعیت نكند، این استدلال را پذیرفتند و محصول آن 4 قطعنامه ای است كه اكنون روی میز شورای امنیت قرار دارد به اضافه تلاش هایی در خارج از شورای امنیت برای تحمیل محدودیت های مالی و مشكلات امنیتی به ایران و همچنین مقادیر معتنابهی سر و صدا و جنگ روانی و جنجال. 

در این مدت، درون گروه 6 بسیاری اتفاقات ممكن است رخ داده باشد اما در این سوی معركه یعنی در ایران، از هرچه بگذریم این مقدار بی شبهه مسلم است كه مجموعه این فشارها ایران را حتی به قدر ذره ای از جای نجنبانده است. كاملا برعكس، ایران درست به این دلیل كه احساس می كرد هیچ اقدامی از ناحیه غرب نباید بی پاسخ بماند، به ازای هر یك گام از جانب آنها قدم متقابلی طراحی كرد و اكنون كار به اینجا رسیده كه ایرانی كه در فوریه 2006 تعدادی بیش از عدد انگشتان دو دست ماشین سانتریفیوژ نصب شده نداشت، جای خود را به قدرتی غیرقابل چشم پوشی با توانمندی غنی سازی در ابعاد صنعتی داده است. 

طراحی «استراتژی گام های متقابل» از جانب ایران لااقل دو خاصیت عمده داشت. نخست این كه خلل ناپذیر بودن اراده آن را این بار در صحنه عمل به طرف های غربی نشان داد (حذف پیش شرط تعلیق محصول این فرایند است) و دوم با رشد دادن تدریجی توان فنی ایران، قدرت آن را برای چانه زنی پای میز مذاكره تا حد بسیار زیادی افزایش داد به گونه ای كه اكنون می توان دید غربی ها خود نیز به این حقیقت كه باید امتیازهای بسیار بزرگتری به ایران واگذار كنند واقف شده اند و به همین دلیل محتوای پیشنهادهای آنها به ایران اساساً دگرگون شده است. 

بی نتیجه بودن این روند - و بلكه منجر شدن آن به نتیجه عكس- امری نبود كه از دیدگان متحدان چرتكه به دست آمریكا پنهان بماند. درست در لحظه ای كه آنها در آستانه سوا كردن خرج خود از آمریكا بودند، برگ جدیدی رو شد و آمریكایی ها با انتشار برآورد اطلاعات ملی خود در سال 2007 اعلام كردند دیپلماسی فشار و مذاكره همزمان نتیجه داده و ایران برنامه خود برای ساخت سلاح هسته ای را متوقف كرده است. به این ترتیب آمریكا فقط به دلیل حفظ ساختار گروه 6 مهم ترین برگ خود علیه ایران را به دست خویش سوزاند و گروه 6 اگرچه به حیات خود ادامه داد اما قدرت چانه زنی آمریكا درون آن تا حد بسیار زیادی كاهش یافت و عملاً آمریكایی ها در مقابل این سؤال كه اگر برنامه ایران نظامی نیست چرا باید با آن به عنوان یك تهدید برخورد كرد، جز مختصری رفوكاری و توجیهات پاسخی برای عرضه نیافتند. 

نمایان شدن تدریجی این امر كه عملاً چماقی كه ایران را بترساند در كار است و نه هویجی كه آن را به طمع اندازد، قبل از هر چیز این نتیجه گیری را تقویت می كند كه مسئله ایران راه حل خارجی ندارد. غربی ها هم كه ظاهراً پس از پرداخت هزینه های فراوان به این نكته واقف شده اند، اكنون چند ماهی است كه تمام ظرفیت خود را برای پیدا كردن آنچه به زعم آنها می تواند نوعی «راه حل داخلی» باشد بسیج كرده اند. این نظرگاهی است كه با نگریستن از آن می توان تمام تحولات حدود 6 ماه گذشته را تبیین كرد. 

وقتی بسته پیشنهادی جدید غربی ها به ایران عرضه شد، با اطمینان می توان گفت مهم ترین امید غرب این بود كه به محض گشوده شدن این بسته در ایران در سطح اول تصمیم سازی استراتژیك نظام درباره هزینه های اصرار بر حق غنی سازی و حفظ برتری منطقه ای اختلاف تحلیل ایجاد شود و نهایتاً آنها بتوانند این اختلاف در بین مسئولان را با استفاده از برخی ماموران داخلی شان به روابط دولت - ملت هم تسری بدهند و از دل این اختلافات تو در تو راهی برای تضعیف و تعطیل اراده ایران برای پیمودن راهی كه آن را به قدرتی بی بدیل تبدیل می كند بیابند. 

سرمایه گذاری روی اختلافات داخلی به وضوح مهم ترین نقطه امید غربی ها در چند ماه گذشته بوده و می توان با اطمینان حدس زد كه در ماه های آینده تا زمان انتخابات ریاست جمهوری دهم خواهد بود. شواهدی كه این امر را تایید كند آنقدر فراوان است كه در اینجا حتی فهرستی مختصر هم از آنها نمی توان به دست داد. 

روزنامه انگلیسی گاردین كه به مقام های حكومتی این كشور دسترسی دارد روز 28 خرداد 1387 در مقاله ای نوشت: «یك مقام انگلیسی قبل از ماموریت سولانا گفته بود غرب انتظار ندارد ایران بسته پیشنهادی اش را بپذیرد چرا كه این پیشنهاد همان پیشنهاد عرضه شده در سال 2006 است و تفاوت چندانی با آن ندارد؛ اما امیدوار است این بسته، مناظراتی را در میان سیاستمداران ایرانی بر سر هزینه اقتصادی پی گیری غنی سازی به وجود بیاورد». این نوع از تحلیل كه نمونه های فراوان دارد علامتی از جدی شدن یك پروژه جدید است كه می توان آن را آخرین امید غرب به یافتن پاشنه آشیل ایران دانست. حقیقت این است كه این آخرین پروژه هم جز برخی سوءتفاهم ها و اطلاعات غیرواقعی برپایه دیگری استوار نیست. علائمی در دست است كه نشان می دهد هدف غربی ها از پررنگ تر كردن بحث حمله نظامی هم جز این نیست كه با مبهم كردن فضای آینده و بزرگ جلوه دادن هزینه ایستادگی، حتی برخی دلسوزان را درباره معقولیت راه آینده به تردید بیندازند. با این حال، اگر از معدودی افراد كه مجانی یا با مواجب اندك سالیانی است به كپی ناشیانه تحلیل های غربی مشغولند بگذریم، این پروژه چیزی بیش از یك ناكامی جدید نیست. 

در هفته های گذشته رسانه های غربی و بعضی دنباله های داخلی آنها سعی كردند اظهارنظرهای طبیعی برخی مقام های ایرانی از جمله مشاور رهبر انقلاب در امور بین الملل و رئیس سازمان انرژی اتمی را به معنای علائمی از بروز اختلاف در داخل جلوه دهند، اما وجود انبوه نشانه های معارض ثابت كرد كه این قبیل تحلیل های ناشیانه راه به جایی نمی برد. اكنون همه مسئولان نظام اتفاق نظر دارند كه می توان بدون پیش شرط مذاكرات را آغاز كرد (همانطور كه رئیس جمهور روز سه شنبه در گفت وگو با روزنامه یومیوری بر این نكته تاكید كرد) در درون مذاكرات هیچ سخنی درباره تعلیق مسموع نیست (همانطور كه در مقاله دكتر ولایتی آمده است) و نهایتاً تهدیدهای غربی ها را هم چندان نباید وقعی نهاد (همانطور كه آیت الله هاشمی رفسنجانی به صراحت گفت اسرائیل كوچكتر از آن است كه ایران را تهدید كند). 

به این ترتیب ظاهرا آفتاب لب بام كاخ سفید مجبور است حسرت ناكامی در مقابل ایران را تا پایان عمر در دل تحمل كند در همان حال كه می داند جانشینش راهی جز تمرین زندگی با یك ایران پیروز نخواهد داشت. 

مهدی محمدی 




کد مطلب : 4993
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ