ظریفى مىگفت نمىدانم چرا در کشور ما مثلا هر وقت که موعد برگزارى انتخابات مجلس و ... فرا مىرسد چند هزار نفر «احساس تکلیف» مىکنند که وارد میدان رقابتها شوند! و صف عظیمى از کاندیداها تشکیل مىشود.
نگاهى به صف طویل کاندیداهاى دوم خردادى که از یکسال مانده به انتخابات سال آینده ریاست جمهورى خود را مهیا ساختهاند نیز گویاى همین واقعیت است که همگى این شخصیتهاى آزمون پس داده، «احساس تکلیف» کردهاند تا کار احمدىنژاد را یکسره کنند. از اردوگاه جریان سیاسى موسوم به دوم خرداد و احزاب و مجموعههاى اقمارى آن، اخبار متفاوتى به گوش مىرسد. کارگزارانىها گفتهاند براى برون رفت از وضعیت فعلى و نجات کشور از شرایط وخیم کنونی! حاضرند از تمام مواضع و رویکردها و منافع حزبى خویش صرف نظر کنند و بر سر فردى که بتواند اجماع اصلاحطلبان و اصولگرایان را حاصل آورد، به اتفاق نظر برسند تا او آراى مردم را به دست آورد.
به عبارتى مسئله اصلى این است که رئیس جمهورى غیر از احمدىنژاد انتخاب شود: چه اصلاحطلب، چه اصولگرا ...
در مقایسه با مشارکتىها، اما رویکرد کارگزارانىها ستودنى است، چه به هر حال احساس تکلیف کردهاند و حاضر شدهاند نگاه حزبى خود را فعلا وانهند تا شاید احمدىنژاد برود! وضعیت مشارکتىها، وخیمتر از اینهاست چون مقولاتى از قبیل احساس تکلیف و این حرفها، در ادبیات حزبى و سیاسى آنها معنا ندارد. آنها گفتهاند با کاندیداى مستقل و مشخص خود به میدان رقابتهاى ریاست جمهورى دهم گام مىنهند و در پى ائتلاف و اتحاد با هیچ گروه و حزبى هم نیستند. دیگرانى چون سازمان مجاهدین و ... وضعیتهاى مشابهى دارند.
حال اینکه چرا این احساس تکلیف متمرکز بر حذف یک نفر شده باید پرسید به فرض اینکه وضعیت کشور بحرانى و وخیم است، آیا نمىتوان این احساس تکلیف را به تلاش براى همگرایی، تبادل نظر با دولت، حفظ آرامش، فعال سازى ساز و کارهاى حزبى و تشکیلاتى براى بهبود اوضاع و ... سوق داد؟!
آیا با رفتن احمدىنژاد، واقعا همه مشکلات کشور حل خواهد شد؟ اگر واقعا این طور است که باید 70 میلیون ایرانى هم از هم اینک قواى حسى خود را تقویت کنند که حتما این «تکلیف» را «احساس» کنند!
در یک واکاوى عمیق و بررسى وضعیت سیاسى جریان مورد بحث باید گفت: تجربه 3 انتخابات مهم و سرنوشت ساز ریاست جمهورى نهم 84، شوراهاى سوم 85 و مجلس هشتم 86، که در هر سه مقطع شکستى سنگین نصیب جریان دوم خرداد شد، نشان داده که عملا هیچ گزینهاى قادر نبوده است در گرانبهاى اجماع این جریان را یافت کند.
کروبی، خاتمی، عارف، نجفی، محتشمىپور و ... هیچکدام مقبولیت عامى در جریان شاخه دوم خرداد نداشته و ندارند و همه انتخاباتى هم که برگزار شده به اختلافات و بعضا کدورتها بین آنها دامن زده است.
شاهد مثال اینکه پس از انتخابات ریاست جمهورى 84 که اختلاف نظرها و کینههاى سیاسى درون این جریان به اوج خود رسیده بود، حجتالاسلام والمسلمین کروبى بر آن شد تا یک حزب مستقل به نام «اعتماد ملی» تاسیس نماید که در حقیقت شاخهاى تازه در مجمع روحانیون مبارز بود. فرض اینکه، افراد و شخصیتهاى شاخص خودى در دوم خرداد نتوانستهاند این اجماع را حاصل آورند چه برسد به اینکه فردى فراحزبى و فراجناحی، مثلا یک «اصولگرا»، دوم خردادىها را زیر یک چتر مجتمع سازد!!
بنابراین مىتوان گفت تحلیلهاى مبتنى بر احساس تکلیف در حذف احمدىنژاد به هر قیمت و سیاه نمایى اوضاع داخلى کشور رویکردى کاملا سیاسى و غیر ملى است و هیچ نشانى از دغدغه یا نگرانى براى حال و روز کشور و ملت ندارد.
محمدمهدى انصاری
کد مطلب : 5091