موضع وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با تحولات اخیر منطقه قفقازجنوبی آنقدر كلی و مبهم بود كه هیچكس نمی توانست دریابد كه نظر ایران درخصوص این تحولات چیست؟ ارزش اظهارات سخنگوی محترم وزارت خارجه ما به اندازه سكوت او بود! این نحوه برخورد برای كشوری كه در منطقه بعنوان یك «قدرت منطقه ای» مطرح است و بسیاری از ملت ها و دولت های منطقه به نوع مواجهه آن اهمیت ویژه ای می دهند، یك نقص بسیار مهم به حساب می آید.
از سوی دیگر تحولات منطقه قفقاز آنقدر مبهم نبود كه دستگاه دیپلماسی ما نتواند مسایل مختلف را از هم تمیز داده و «ترجیح ایران» را بیان كند. این نحوه موضعگیری می تواند به «بی خبری» یا «محافظه كاری» ایران تعبیر شود و به وجهه ایران بعنوان یك قدرت منطقه ای آسیب برساند.
نكته دیگر این است كه تحولات هفته گذشته منطقه قفقاز «كم اهمیت» هم نبود كه دستگاه سیاست خارجی ایران از كنار آن به سادگی بگذرد و در یك میزگرد خبری، تنها به بیان عبارتی بسیار كوتاه و بی خاصیت بسنده كند و بعد به برجسته سازی مواردی مشغول شود كه به هیچ وجه در پایه اهمیت به تحولات قفقاز جنوبی نزدیك نیز نباشد!
جالب این است كه اكثریت مردم در منطقه قفقاز خود را «ایرونی» می دانند و با همین عنوان نژاد و سابقه خود را بیان می كنند، گرجستان، اوستیای جنوبی و حتی شمالی، آبخازستان و آجارستان بیش از سایر مردم در منطقه قفقاز جنوبی، نژاد، تاریخ و فرهنگ خود را به ایران عطف می كنند و به آن بعنوان «مام میهن» می نگرند.
البته به میزانی كه «ایرونی» وجه مشترك ملت های این منطقه است، تعلق سیاسی این منطقه به فدراسیون روسیه در دوره حكومت طولانی تزارها، حاكمیت 70 ساله شوروی و دوره جمهوری های مشترك المنافع-پس از فروپاشی شوروی- قابل ملاحظه است. درست به همین دلایل- یعنی ایرونی بودن و سابقه تعلق به روسیه- غربی ها در دوره جدید از یك سو با توسعه سلطه ناتو به شرق اروپا و غرب آسیا و از سوی دیگر با هدایت شورش های داخلی- تحت عنوان انقلاب های نارنجی- تلاش زیادی كردند تا این منطقه را در نقطه مقابل روسیه و ایران قرار دهند و این در واقع تلاشی علیه منافع و مصالح ملی ملت های این منطقه نیز به حساب می آید چرا كه قطع ارتباط یك ملت با سابقه فرهنگی، تاریخی و سیاسی خود، مقابله با آن ملت نیز تلقی می شود.
در ماجرای اخیر حركت غرب با همكاری دولت دست نشانده «میخائیل ساكاشویلی» در گرجستان برای تسلط بر اوستیا و آبخازستان و از این طریق هموار كردن راه پیوستن گرجستان به ناتو كاملاً مشخص بود. گفتنی است كه براساس اساسنامه ناتو كشوری كه در درون مرزهای ادعایی خود دچار نقص حاكمیت باشد نمی تواند به عضویت ناتو درآید از همین رو «جفری مانكوف» عضو شورای روابط خارجی آمریكا دو هفته پیش اظهار داشت: «تلاش گرجستان برای پیوستن به ناتو با تاخیر روبرو می شود، زیرا اعضای ناتو باید بر همه سرزمین خود حاكمیت مستقل داشته باشند.»
اگر بخواهیم اولین استارت درگیری های اخیر گرجستان-اوستیا از یك سو و گرجستان- روسیه از سوی دیگر را در یابیم باید به اظهارات رایس وزیر خارجه آمریكا در گرجستان كه یك ماه پیش از آغاز این درگیری ها بیان شد، توجه كنیم. وی در حالیكه در كنار ساكاشویلی ایستاده بود به نحو معناداری اعلام كرد: «واشنگتن همواره از دوستان خود «دفاع» خواهد كرد.» البته بعداً كه ساكاشویلی با این پشتگرمی قاطع جنگ را علیه اوستیای جنوبی آغاز كرد و با واكنش نظامیان اوستیا و روسیه دچار مشكل اساسی و حتی با بحران بقا مواجه شد و طبعاً از آمریكایی ها برای خارج كردن دولت تفلیس از بحران كاری ساخته نبود، یك مقام آمریكایی (پال ساندرز) اعلام كرد كه منظور وزیر خارجه آمریكا پیوستن گرجستان به ناتو بوده است، نه كمك به ساكاشویلی در درگیری با اوستیا. «جفری مانكوف» عضو شورای روابط خارجی آمریكا نیز برای پوشاندن ضعف آمریكا در بحران گرجستان گفت: «ساكاشویلی تصمیمی بسیار عجولانه گرفت، زیرا گمان نمی كنم غرب قصد داشته باشد او را نجات دهد یا برای او بجنگد بویژه در برابر روسیه.»
در واقع در غروب پنجشنبه 17مردادماه، 2000نظامی گرجستان وارد اوستیای جنوبی شدند و علاوه بر نیروهای دفاعی این ایالت خودمختار، صلح بانان روسی- كه از سوی شورای امنیت سازمان ملل ماموریت داشتند- را نیز هدف قرار دادند كه در این بین صدها شهروند اوستیایی به همراه 90 نظامی روسیه كشته شدند. گرجستان به گمان آن كه رایس برای او از طریق دریای سیاه نیروی نظامی- در قالب نیروهای آمریكایی مستقر در تركیه- اعزام می كند و مواجهه نظامی آمریكا- روسیه به توافق این دو كشور بر سیطره گرجستان بر دو ایالت خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازستان می انجامد، جنگ را آغاز كرد. در این جنگ آمریكایی ها، جمهوری آذربایجان را واداشتند تا از اقدامات گرجستان حمایت كند ولی تلاش آنان برای هماهنگی میان تفلیس- آنكارا به جایی نرسید و در عمل همگرایی منطقه ای علیه روسیه و به نفع گرجستان شكل نگرفت.
روند جنگ نشان داد كه موازنه قوا كاملا به ضرر جبهه آمریكا پیش می رود و مقامات كاخ سفید دچار استیصال و حتی افتضاح سیاسی شده اند. این استیضاح در مواضع بوش نمایان شد و ساكاشویلی را واداشت كه از عدم وعده آمریكا به تفلیس اظهار تاسف نماید. وقتی روند درگیری با شكست ساكاشویلی و حتی احتمال سقوط وی مواجه گردید، بوش علیرغم آن كه همواره به مهندسی آمریكا در تغییرات سوم آذر1382 (23 نوامبر 2003) گرجستان كه به روی كار آمدن یك دولت آمریكایی در تفلیس منجر شد، افتخار می كرد، تنها به «ابراز نگرانی»، «لزوم احترام گذاشتن روسیه به حاكمیت ارضی گرجستان»، «جدی تلقی كردن رویداد اوستیا از سوی آمریكا»، «تهدیدآمیز بودن اقدام روسیه برای صلح منطقه ای» و «درخواست پایان دادن به درگیری ها» بسنده كرد و حتی نتوانست با صراحت از دولت دست نشانده ساكاشویلی حمایت كند چرا كه آن را در معرض «سقوط حتمی» می دانست.
با این وصف سخنگوی محترم وزارت خارجه به جای آن كه به محكوم كردن نقش غرب و دولت غرب گرای تفلیس در بحران اوستیا اشاره كند- همانگونه كه در یادداشت روز كیهان 22مرداد آمده بود- و به جای آن كه خواستار پایان یافتن این نوع دخالت ها شود به اتخاذ مواضعی ضعیف پرداخت و صرفاً از طرفین منازعه- روسیه و گرجستان- خواست كه خویشتنداری كرده و از طریق گفت وگو به حل و فصل موضوعات بپردازند! این موضع به نفع چه كسی و به ضرر چه كسی است؟ سكوت و انفعال ما قطعاً به نفع جبهه ای است كه مایل است مخالفان منطقه ای آمریكا در این بحران سكوت درپیش گیرند و موافقان منطقه ای آمریكا در كنار ساكاشویلی قرار گیرند!
سعدالله زارعی
کد مطلب : 6090