نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی

فرشته نجات [فياض زاهد]

روزنامه اعتماد-30 مرداد87

30 مرداد 1387 ساعت 9:55

آمدن يا نيامدن سيدمحمد خاتمي بيش از آنکه در اردوگاه اصلاح طلبان موجد يک نقش بديع و حياتي باشد، براي اصولگرايان تندرو واجد يک موقعيت استثنايي است. در اين ترديدي وجود ندارد که خاتمي نماد اصلاح طلبان در داخل و خارج از مرزهاي ايران است. اصلاح طلبان با خاتمي در عرصه بين المللي هويت خويش را معنا مي کنند. در داخل نيز هيچ شخصيتي نمي تواند در جايگاه او قرار گيرد. با اين همه آمدن يا نيامدن او آنقدر که براي تندروهاي اصولگرا تعيين کننده شده، در اردوگاه اصلاح طلبان آن تاثير را ندارد. نقش او در ميان اصلاح طلبان به رغم اهميت اما تنها از بستر عملي سياسي تعيين کننده است. به اين معنا که بايد از ميزان اثرگذاري خود در عرصه سياست ايران مطمئن شود. سوال اساسي براي خاتمي آن نيست که آيا راي مي آورد يا خير؟ اجازه مي دهند راي آورد يا نيروهاي غيبي و آنهايي که مي توانند به فاصله خوابي سحرگاهي افسونگري کنند، چه تعبيري مي کنند؟ اصلاح طلبان در درون خود به چه معادله يي دست مي يابند؟ مهم ترين سوال خاتمي آن است که اگر راي آورد چه مي تواند انجام دهد. او در 8 سال دوران رياست جمهوري خود اقدامات بزرگي به انجام رسانيد. انکار آن زحمات را مي توان امروز در مجموع زندگي خود شاهد بود؛ از اوضاع بين المللي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي. لذا من بر اين باورم که او دوراني طلايي را رقم زد. پرهيز از يادآوري آن خدمات تنها از کساني برمي آيد که سياست در ايران را در خواب هاي طلايي جست وجو مي کنند نه در واقعيت هاي بي رحم سياست در جهان سوم. اما او مي توانست بيش و برتر از آني که بود عمل کند. با اين همه هيچ کس به اندازه خود او نمي داند که براي ترمز کشيدن در برابر اقداماتش و مزاحمت هايي که در برابر دولتش ايجاد کردند، چه نيروهايي دخيل بودند. نبايد از ياد بريم همه آن امکاناتي که امروز در کنار دولت نهم ايستاده است و از هر اقدام غلط و درستي که احمدي نژاد انجام مي دهد با تمام وجود حمايت مي کنند، در حال بحران سازي براي دولت خاتمي بودند. او مي داند که آنها همچنان ايستاده اند؛ محکم تر، ثروتمندتر و با جديت بيشتر. حال پرسش اساسي آن است که چه نيرو و نيروهايي مي توانند يا مي خواهند به او تضمين دهند که در برابر آن بي قانوني ها خواهند ايستاد. آنها اگر هم بخواهند ظاهراى ديگر نمي توانند. اگر خاتمي براي اين پرسش خود پاسخي بيابد، مي تواند براي دوستداران خود پيامي روشن ارسال کند. در اين لحظه همگي در شرايط مه آلود ايستاده ايم. اما آيا اين شرايط مه آلود و ناروشن براي اصلاح طلبان مطلوب است؟ آيا تعلل طولاني در برابر اين پرسش که آيا سرانجام خاتمي تصميم خود را علني خواهد کرد امري منطقي و متکي بر عرف سياسي است؟ آيا مشخص نکردن استراتژي خود و در نيامدن از سايه در برابر آفتاب فرصت سوزي نيست؟ پاسخ نگارنده آن است که خير. ماندن در شرايط مه آلود بهترين استراتژي است. خاتمي تا زماني که در سايه است مي تواند الهام بخش و تعيين کننده باشد و مهلک ترين ضربات را بر پيکر رقيب وارد کند. نمي گويم رقبا، تاکيد مي کنم رقيب. خاتمي تنها يک رقيب جدي در صحنه دارد؛ محمود احمدي نژاد. نه در اردوگاه اصلاح طلبان و نه محافظه کاران نمي توان کسي را سراغ گرفت که در حال حاضر بتواند براي خاتمي يک تهديد به حساب آيد، اما احمدي نژاد چيز ديگري است. او بر دولت مستقر سوار است و اين به تنهايي يعني 30 درصد راي انتخابات. انتخابات را برگزار مي کند و مي توان تصور کرد که خاتمي نيز پس از انتخابات شکوه به خداوند برد؛ کاري که هاشمي رفسنجاني کرد. از سويي احمدي نژاد سفر مي رود، وزارت اطلاعات را براي برخورد با تخلفات ساختماني مامور مي کند، گاه و بي گاه به وزارتخانه ها سرزده، مراجعه مي کند، به جنوب شهر مي رود، معاونش از دوستي با مردم اسرائيل حرف مي زند و از گفت وگو با امريکا استقبال مي کند؛ در حال توزيع برگه هاي يارانه است، بدون آنکه بخواهيم او را متهم کنيم، تصادفاً قرار است اين پول ها در آستانه انتخابات توزيع شود، و مي تواند به بهانه هاي مختلف کوپن سوخت و ارزاق را اعلام و توزيع کند و... با اين همه احمدي نژاد از ورود خاتمي به انتخابات هراس دارد. کاريزماي خاتمي ترسناک و نگران کننده براي رقبايش است. در دوم خرداد هم بودند کساني که از نهادها و ارگان ها به نفع رقيب خاتمي بذل و بخش مي کردند. در بالاي کوه هاي سبلان از پيرمردي پرسيده بودم چه خبر؟ گفته بود اين بار که به ما برنج و شکر داده اند گفته اند به چه کسي بايد راي بدهيم. پرسيده بودم خوب چه کرديد؟ پاسخ داد؛ ارزاق را گرفتيم و دعايشان کرديم. اما مگر مي شود فرزند پيغمبر را تنها بگذاريم. آري، براي بسياري از همان هايي که اين دولت بي محابا و بدون برنامه در حال دست و دلبازي به آنان است، سيدمحمد خاتمي هنوز فرزند پيامبر است و در جامعه مذهبي ايران اين امتياز کوچکي نيست،

باز گرديم به اين تحليل که چرا سکوت و پنهان کاري خاتمي به ضرر رقيبش است. خاتمي در عرصه جهاني و داخلي سياستمداري شناخته شده است. او نيازي به تبليغ و شناسايي خود در بين مردم ندارد. وي کافي است دو ماه پيش از انتخابات اعلام کند خواهد آمد يا نه. او در عرصه تدوين برنامه هم مشکلي ندارد. خاتمي با تاسيس بنياد باران سبد مديران خود را حفظ کرده و انباشتي از تجارب در اختيار او و همراهانش وجود دارد. تنها کافي است کابينه سايه از انزوا خارج شود. او از بهترين مديران و کارشناسان برخوردار است. دولت فعلي نيز از منظر مديريتي و کارشناسي به توان دولت خاتمي نمي رسد. اعلام با تاخير، جلوي تخريب ها را نيز مي گيرد. اما با اين همه مهم ترين دليل نيامدن خاتمي به فلسفه ايجابي درون اصلاح طلبان مربوط نمي شود. استراتژي مه آلود به ضرر احمدي نژاد است. هيچ کس به اندازه رئيس جمهور فعلي از اعلام حضور زودهنگام خاتمي سود نمي برد، چرا؟

محمود احمدي نژاد چهره اصلي محافظه کاران نبود. او در يک بزنگاه تاريخي بر جاي ديگران نشست و از شرايط متزلزل محافظه کاران سود برد. خود بهتر مي داند که محافظه کاران در اين سال ها در آرزوي قوه مجريه ننشستند تا صندلي دولت را در اختيار او قرار دهند. او بسان يک سياستمدار زيرک بدون آنکه در صف بايستد، در صدر نشست. محافظه کاران سنتي دل خوشي از او ندارند. دولت وي در مقايسه با دولتين هاشمي و خاتمي حتي کمتر حرمت آنها را نگه داشته است. در ميان مراجع تقليد اين دولت کمترين نفوذ را دارد. در عرصه بين المللي که نيازي به توضيح ندارد. طرح هاي پرسر و صدا اما عموماً غيرکارشناسي صداي محافظه کاران را نيز بلند کرده است. زندگي آنچنان عرصه را بر خلايق تنگ کرده است که قيمت ها در آستانه برابري با اروپا قرار گرفته، بدون آنکه خلايق از درآمدي اروپايي برخوردار باشند. از حدادعادل تا قاليباف، از لاريجاني تا ضرغامي در آرزوي اين رداي قدرت، لحظه شماري مي کنند. آنها در خفا با خود مي انديشند مگر احمدي نژاد چه دارد که ما نداريم؟ ظهور او باعث شده تا براي نيل به قدرت به دنبال اسطوره ها و خلاقيت هاي آسماني نباشيم، اما تفاوت در اين حقيقت نهفته است که آنها تنها زماني دندان طمع را بر خواهند کشيد که خاتمي اعلام کند به انتخابات خواهد آمد. به زبان ساده تر اگر خاتمي بيايد محافظه کاران از ترس خاتمي و اصلاح طلبان در پشت احمدي نژاد سنگر خواهند گرفت. او تنها گزينه يي است که از ريسک کمتري برخوردار است. لذا اگر خاتمي حال بگويد که هستم، به دست خود تمام آلترناتيوهاي ضداحمدي نژاد در اردوگاه اصولگرايان را خنثي مي کنيم. اما اگر کورسويي از نيامدن خاتمي احساس شود، کانديداها که در قد و قامت و توانايي خود را کمتر از رئيس فعلي نمي دانند، پا به ميدان مي نهند. آن گاه نمي توان تصور کرد احمدي نژاد بتواند از انتخابات به سلامت عبور کند. اصلاح طلبان نبايد با استراتژي غلط خود براي احمدي نژاد فرشته نجات باشند.