سخنان چندی قبل برخی مقامهای امریكایی در خصوص احتمال گشایش دفاتر حفاظت منافع ایران و امریكا در واشنگتن و تهران، بیش از آنكه در عرصه بینالمللی بازتاب داشته باشد در داخل ایران واكنشهایی را برانگیخت كه عمدتاً مثبت بود. این اظهارات – كه البته در داخل امریكا تایید، تكذیب یا سكوتهایی به دنبال داشت – درست در زمانی مطرح شد كه دموكراتها و جمهوریخواهان امریكا دچار نوعی <درد سر> در مورد ایران شدهاند. از یكسو نزدیكی انتخابات ریاست جمهوری، سران دو حزب قدرتمند امریكا را ناچار میسازد تا هر چه بیشتر خود را به صهیونیستها نزدیك نشان دهند تا بتوانند حمایتهای سیاسی و مـالی گستردهتر را در انتخابات آبان ماه برای خود جلب نمایند و از سوی دیگر الزامات مشترك بـا گـروه 1+5 و نیز نگرانی مردم امریكا از احتمال درگیر شدن كشورشان در یك جنگ دیگر، سیاستمداران آن كشور را وادار میسازد تا پایبندی خود به گفتگو با ایران را آشكار سازند.
بر همین اساس مك كین و اوباما، هم به دنبال استخدام عباراتی هستند كه ارادت و همراهی هر یك از آنها را به اسرائیلیها ثابت كند و هم راهكارهایی را جستجو میكنند تا هموطنان خود را از عـدم درگیـری با ایران مطمئن سازند. البته هر دو كاندیدای ریاست جمهوری امریكا به خوبی ثابت كردهاند كه اگر بر سر دوراهی قرار گیرند چارهای جز ترجیح اسرائیل بر ایران ندارند و لذا تلاش میكنند هیچ گاه به این دو راهی نرسند. زیرا علاوه بر شناخت الزامات داخلی خود، از پتانسیلهای ایران آگاهند و گرفتاریهای درگیر شدن با ایران را نیز میدانند. در این سوی ماجرا، ایران نیز بارها اعلام كرده است كه به استقبال هیچگونه درگیری نمی رود اما از برخی اصول خود نیز عقب نشینی نخواهد كرد. سیاستمداران ایرانی هم به خوبی میدانند كه درگیر شدن در هر نوع جنگ اقتصادی یا نظامی، فشارهای اقتصادی موجود بر مردم را به صورت غیرقابل پیش بینی افزایش خواهد داد و بسیاری از فرصتهای اقتصادی را از ایران و ایـرانیـان سلـب مینماید. همین درك متقابل از شرایط، ادبیات جدیدی را در تعامل دوجانبه ایران و امریكاایجاد نموده است كه ابتدا در اظهار علاقه امریكاییها – به ویژه كاندولیزا رایس – برای گسترش روابط با ایرانیان و گشایش دفاتر حفاظت منافع آشكار شد. پس از آن هم، وزیر خارجه ایران از اینكه صداهای جدیدی از امریكا شنیده میشود ابراز خرسندی كرد و در نهایت، دو روز قبل رئیس جمهـور ایـران از هـر اقـدامـی كـه منجـر بـه گسترش روابط دو ملـت شـود استقبـال نمود. احمدی نژاد همچنین <افتتاح كنسولگری امریكا در تهران> را قابل بررسی دانست.
تردیدی نیست كه رفتار غیردوستانه و خصمآمیز امریكاییها كه از دهه سی – به ویژه در جریان كودتای 28 مرداد بر علیه دولت ملی مرحوم دكتر مصدق – آغاز و در سال پایانی دهه 50 و تمامی سالهای دهه شصت با حمایت بی چون و چرا از صدام به اوج رسید، شرایطی فراهم نموده است كه بازسازی روابط دو كشور چندان آسان نخواهد بود. تشدید حملات رسانهای دو جناح رقیب در امریكا علیه ایران و اتهام افكنیهای گسترده ایشان علیه نظام جمهوری اسلامی نیز آنها را در موقعیتی قرار داده است كه به راحتی نمیتوانند به صورت رسمی از مواضع پیشین عقب نشینی كنند. همین وضعیت، از جهاتی بر عرصه رسانهای و تبلیغی ایران نیز حاكم است. ضمـن آن كـه برخی اقدامات امریكادر سه سال اخیر از جمله در عرصه هستهای، امكان اعتماد سیاستمداران ایرانی به امریكاییها را كاهش داده است. این در حالی است كه در پنج سال اخیر در بزرگترین بحرانهایی كه امریكا با آن مواجه بوده است یعنی موضوع عراق و افغانستان، دولت امریكا توانسته است به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از كمك های ایران بهرهمند شود اما در مقابلبه دلیل عدم وجود مذاكرات مستقیم و صریح، هیچ امتیازی نصیب ایران نشده است.
باید اذعان كرد هم اكنون شرایط، هم در ایران تغییر كرده است و هم در امریكا. در این سو، سخن گفتن از رابطه با امریكا توسط گروه حاكم – چون وابسته به جناح اصولگرا هستند – موجب تكفیر كسی نمی شود. به همین جهت رئیس جمهور، موضوع <افتتاح كنسولگری امریكا> را قابل بررسی می داند. در سوی دیگر نیز مشكلات امریكائی ها در عراق شرایطی فراهم نموده است كه افكار عمومی آن كشور، بیش از آنكه تبلیغات شدید ضد ایرانی در سه دهه گذشته را به یاد بیاورند در فكر افزایش تلفات انسانی و هزینه های مالی كشورشان در عراق هستند و چنانچه بتوانند از هر طریقی هزینه های خود در عراق را كاهش دهند، از آن استقبال خواهند كرد. در این شرایط به نظر می رسد به جای كلی گوئیهای مبهم همچون <فراهم نمودن زمینه برای گسترش روابط دو ملت> میتوان به دنبال راههایی بود تا اگر امریكائی ها با استفاده از نفوذ ایران در عراق، بخشی از مشكلات خود – و در كنار آن مشكلات عراق – را حل می نمایند ایران نیز به امتیازاتی دسترسی پیدا كند كه مهم ترین آنها، كاهش مزاحمت های آمریكا در عرصه های گوناگون سیاسی و اقتصادی است. اگر روسیه پروژه های مرتبط با ایران را به نحوی به تعاملات روسیه – امریكا گره می زند، اگر هند در نهایی كردن پروژه خط لوله صلح تعلل می كند، اگر توتال و شِل و ... سیاست <شُل كن، سفت كن> را در برابر پروژه های بزرگ نفتی ایران در پیش گرفته اند، اگر امریكا و اروپا به دنبال تحریك برخی هم پیمانان سیاسی ایران برای كاهش سطح روابط با ایران هستندو ... می توان حدس زد كه همه اینها – یا بخش عمده ای از آنها – در گروی تعیین تكلیف نحوه تعامل ایران و امریكاست. بدون تعارف باید گفت آمریكاییها با استفاده از دوستان عراقی و افغانی خود بخشی از مشكلات كشورشان را در دو طرف ایران– با استفاده از نفوذ ایران – حل كرده اند و البته آن دو كشور نیز در این میان، بهره های بسیار برده اند. پس چرا ما تلاش نكنیم كه بدون واسطه به امریكائیها بگوئیم <شرط ادامه كمك برای حل بحرانهای عراق و افغانستان، كاهش مزاحمتهای اقتصادی و سیاسی امریكا برای ایران است. >
بعضی مسئولان ایرانی قبلا اعلام كرده بودند كه در قطع روابط امریكا پیش قدم بوده و اكنون نیز بازسازی روابط باید با درخواست آن كشور صورت گیرد. اظهارنظرهای دو سه ماه اخیر مقامهای امریكایی از جمله ابراز تمایل رایس برای گشایش دفتر حفاظت منافع و تاكید اوباما بر مذاكره بدون پیش شرط با ایران و پس از آن، عقب نشینی امریكا از پیش شرط تعلیق غنی سازی برای آغاز <پیش مذاكرات هستهای>می تواند نشانه های خوبی در این زمینه باشد.
حتی اگر این عقب نشینیها از نیازهای مقطعی امریكا نشأت گرفته باشد هنر دیپلماسی ایران آنست كه در همین مقطع ، بعضی از مشكلات خود را حل كند. این پیشنهاد در تطابق با توصیه امام علی(ع) است كه میفرمایند: <هرگز صلحی را كه دشمن به تو پیشنهاد میكند، رد نكن> البته اجرای این توصیه بایستی با هوشمندی كامل و فرصت شناسی دقیق باشد زیرا آن حضرت بر این نكته نیز پافشاری دارند كه <پس از صلح، بسیار مراقب دشمن باش. چه بسا كه او به تو نزدیك می شود تا تو را غافل سازد.>
کد مطلب : 5127