24 ارديبهشت 1387 ساعت 7:20
لاریجانی یا حداد عادل؛ کدام یک؟ روزنامه کارگزاران-24 اردیبهشت87 |
در حالی كه رقابت درونی اصولگرایان بر سر انتخاب یك نفر از میان «غلامعلی حداد عادل» و «علی لاریجانی» برای جلوس بر كرسی ریاست مجلس هشتم به اوج خود رسیده، این پرسش نزد فعالان سیاسی و صاحبنظران وجود دارد كه ریاست كدام یك از این دو نفر «بیشتر» به سود جریان اصلاحطلبی بهطور عام و فراكسیون اصلاحطلب مجلس هشتم بهطور خاص، است؟ به عبارت دیگر، این ادامه ریاست حداد عادل بر پارلمان است كه «احتمالا» باعث قدرت مانور بیشتر اصلاحطلبان در مجلس آینده خواهد شد یا جابهجایی او با لاریجانی، متضمن تعلق سودی بیشتر برای جریان اصلاحات خواهد بود؟
پاسخ به این پرسشها آنگاه اهمیت بیشتری مییابد كه به یاد داشته باشیم هر دوی این اشخاص در برخورد و تعامل با اصلاحطلبان از سالیان دور، به یك گونه عمل كردهاند.
بیگمان هیچ كدام از فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاحطلب و مردمی كه پس از سال76 «زلف خود را به گیسوی دوم خرداد گره زدند»، نمیتوانند آنچه صدا و سیمای در دوران ریاست «علی لاریجانی» با جنبش اصلاحات و اشخاص و نمادهای موثر آن روا داشت را فراموش كنند.
تهیه و پخش دائم انواع و اقسام برنامهها و اخبار جهتدار علیه اصلاحطلبان و عدم انعكاس موفقیتها و دستاوردهای پرشمار سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این جریان در اداره كشور در سالهای ریاست لاریجانی بر این سازمان، كار را به جایی رسانده بود كه به قول «محمدعلی ابطحی» این باور در میان اكثر قریب به اتفاق اصلاحطلبان به وجود آمده بود كه «ستاد ضد اصلاحاتی» كه «محمد خاتمی» و دیگر اصلاحطلبان از آن سخن میگفتند، در این سازمان مستقر است.
ناظران و تحلیلگران همینطور هرگز نمیتوانند پاسخ تند و شدیداللحن رئیس سابق صدا و سیما به گزارش كمیسیون تحقیق و تفحص مجلس ششم از بیلان مالی این سازمان را كه گویای میلیاردها تومان تخلف مالی در حسابهای این سازمان بود و لاریجانی آن را «كشكی» خواند، فراموش كنند؛ گزارشی كه البته بهرغم تصریح قوانین، هنوز در هیچ محكمه قضایی به آن رسیدگی نشده است.
در سوی دیگر این ماجرا نیز شخصی قرار دارد كه اگرچه به واسطه ریاست كم اثر بر فراكسیون اقلیت مجلس ششم، نقش بسزایی در هدایت یا رهبری پروژهای خاص علیه اصلاحطلبان را برعهده نداشت و نقشآفرینی او در این خصوص بیشتر به «آبستراكسیون»هایی بیحاصل در مجلس اصلاحات منحصر میشود، اما با پایان كار آن مجلس و آغاز به كار مجلس هفتم، اندكاندك آن روی سكه حداد هم مشخص شد.
حمایت بیچون و چرای وی از دولت نهم و ایرادات بیشماری كه چه از جانب نمایندگان اقلیت (كه حالا اصلاحطلبان بودند) و چه از سوی بسیاری از نمایندگان اصولگرا نسبت به نوع و نحوه ریاست او بر پارلمان مطرح میشد، آنگاه كه با حمایت صریح حداد عادل از رد صلاحیت گسترده اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم همراه شد، از رئیس مجلس هفتم چهرهای نزد اصلاحطلبان ساخت كه چندان تفاوتی میان او و لاریجانی وجود ندارد.
با این اوصاف، اگر فشارهای سیاسی پیدا و پنهان بر لاریجانی افاقه نكرد و دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، نامزدی برای ریاست مجلس هشتم را پذیرفت، اصلاحطلبان باید میان او و حدادعادل (كه به نظر میآید تنها گزینههای بالفعل برای كسب این مقام هستند) كدام یك را انتخاب كنند؟ آن هم در شرایطی كه این انتخاب برای آنها، قطعا انتخابی از سر ناچاری است.
انتخاب میان لاریجانی و حداد عادل برای فراكسیون اصلاحطلبان مجلس هشتم از این جهت انتخابی از سر ناچاری عنوان میشود كه اعضای این فراكسیون حتی در صورت ائتلاف با نمایندگان مستقل، باز هم از آرای كافی برای معرفی كاندیدای اختصاصی خود برای كسب ریاست مجلس نیستند.
پس بهراستی! اصلاحطلبان مجلس هشتم باید چكار بكنند؟
به نظر میآید، حال كه هر دو گزینه نامزدی برای ریاست مجلس، در مخالفت با آرمانها و اصول اصلاحطلبی، شرایط نسبتا مشابهی دارند و عملكرد چند سال اخیر ایشان، این مسئله را به اثبات رسانده است، تنها معیار موجود و پیش رو برای اصلاحطلبان به منظور انتخاب میان لاریجانی و حداد، فاكتور «مخالفت با سیاستها و عملكرد دولت نهم» باشد.
در توضیح و تشریح این مسئله باید متذكر شد كه اصلاحطلبان چه بخواهند و چه نخواهند، در شرایط كنونی از توان و در نگاهی بدبینانه اراده لازم برای پیگیری مطالبات اصلی بدنه اجتماعی و حامیان خود مانند رعایت حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان در كشور، برخوردار نیستند.
ضمن اینكه شرایط كنونی كشور و جامعه ایرانی در حوزههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره كه ناشی از اتخاذ و سیاستهای جریان حاكم است، شرایط را بهگونهای ساخته كه اساسا خارج کردن كشور از وضعیت كنونی باید اولویت اصلی تمام اشخاص و جریانهایی باشد كه دغدغهای جز حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی ایران ندارند.
بنابراین، اگر دستیابی به این هدف را اولویت اصلی اصلاحطلبان حاضر در مجلس هشتم بدانیم، بدیهی است انتخاب شخصی كه از «گارد منفی» بیشتری در برابر عملكرد و رفتار مسوولان دولت نهم برخوردار باشد، میتواند كمكی «هرچند اندك» به دستیابی به این هدف باشد. اگر این مسئله را بپذیریم، آنگاه باید دید كه از میان حداد عادل و لاریجانی كدام یك بیشتر به این مولفه نزدیك هستند. در این خصوص باید گفت كه اگر نامهنگاریهای تند و تیز اخیر حداد عادل به احمدینژاد و انتقاد او از دولت نهم را در نگاهی بدبینانه، اقدامی تبلیغاتی با هدف جلب نظر نمایندگان منتقد دولت بدانیم، آنگاه به نظر میآید لاریجانی در این مسیر از رقیب سرسخت خود پیشی بگیرد.
به هر حال، باید یادآور شد رئیس سابق سازمان صدا و سیما كاندیدای رقیب «محمود احمدینژاد» در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود كه پس از آن نیز با ریاست او بر وزارت امور خارجه در دولت نهم مخالفت شد و به همین علت با نظر مقامات ارشد نظام به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی رفت اما اختلافات میان وی با رئیس دولت نهم تا آنجا نیز ادامه پیدا كرد تا در نهایت به استعفای او از پست حساس دبیری این شورا و مسوولیت تیم مذاكرات هستهای كشورمان انجامید. از آن پس نیز لاریجانی به یكی از منتقدان اصلی دولت نهم در اردوگاه اصولگرایان بدل شد و همین مسئله نیز باعث شد تا حامیان دولت با قرار گرفتن او در صدر فهرست انتخاباتی اصولگرایان در تهران مخالفت كنند و بدینسان لاریجانی به قم و بخت خود را در آن شهر آزمود.
ضمن اینكه تمام آنهایی كه با شخصیت و خصوصیات شخصی این دو تن آشنایی دارند به خوبی آگاه هستند كه لاریجانی از استقلال رای و نظر بیشتری در مواضع خود برخوردار است و از این منظر نیز بر حداد عادل- كه عملكردش در مدت ریاست بر مجلس هفتم باعث شد بسیاری از نمایندگان نسبت به تبدیل مجلس به «خانه دولت» به جای «خانه ملت» هشدار دهند- برتری دارد. بهرغم تمام این شرایط و اگر لاریجانی نامزد جلوس بر كرسی سبزرنگ بزرگ ریاست بر مجلس هشتم شد و حتی اگر نمایندگان اصلاحطلب در این مسیر از او حمایت كردند باز هم نباید فراموش كرد كه لاریجانی همان شخصی است كه تا لحظه آخر ریاستش بر سازمان صدا و سیما از عملكردش در این سازمان دفاع و به ساخت و پخش برنامههایی مانند «هویت» افتخار كرد.
نویسنده: محمد رضا یزدانپناه
کد مطلب : 3246