داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
اصلاحطلبان در كوچه بنبست
روزنامهکارگزاران-26 اردیبهشت87
26 ارديبهشت 1387 ساعت 7:35
انتخابات مجلس هشتم یك پیام روشن برای تمامی طیفهای اصلاحطلب داشت: «از نظر اصولگرایان، اصلاحطلبان سر و ته یك كرباسند و هیچ فرقی بین سنتی، میانه رو و پیشرو وجود ندارد و همه باید حذف شوند» البته برای درك این پیام واضح طیفهای مختلف اصلاحطلبان مسیرهای متفاوتی را پیمودند.
اصلاحطلبان كه به برگزاری انتخاباتی آزاد و با حداقل استانداردهای لازم امیدوار شده بودند، از همان روزهای آغازین سال 86 اسب خویش را برای حضور موثر و قدرتمندانه در انتخابات زین كردند.
البته به دلیل شرایط پیش آمده انگیزه فوقالعاده و دوچندانی هم داشتند. زیرا كه اولا خاتمی خود شخصا «لیدری» جریان اصلاحات را به عهده گرفته بود، ثانیا آنها توانسته بودند كه در انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا كه به فاصله زمانی كمی پس از روی كار آمدن دولت نهم برگزار شده بود- موفقیتی نسبی و قابل قبول در كل كشور و بهخصوص در تهران كسب كنند و بالاخره مشكلات روزافزون مردم در زمینههای مختلف و بهخصوص در زمینه اقتصادی و معیشتی - كه اتفاقا اصولگرایان و دولت نهم با تكیه بر سر دادن همینگونه شعارها توانسته بودند تا رای مردم را به سوی خویش جلب كنند و انتقادات تند آنها در این زمینه نسبت به اصلاحطلبان گوش فلك را كر كرده بود- و ناتوانی دولت در حل و فصل آنها باعث شده بود تا مردم اقبالی دوباره به اصلاحطلبان داشته باشند و در واكنش به شرایط نابسامان پیش آمده به اصلاحطلبان دوباره رویخوش نشان دهند و بدینگونه این طیف بار دیگر توانسته بود جایگاه رفیع گذشته خویش را در میان مردم باز یابند.
بدینگونه بود كه از همان روزهای ابتدای سال گذشته اصلاحطلبان فعالیتهای خود را برای سامان بخشیدن به وضعیت خود برای حضور منسجم و قدرتمند در كارزار رقابتهای مجلس هشتم آغاز كردند و خاتمی با دعوت جمعی از چهرههای سرشناس جریان اصلاحات و احزاب و تشكلهای مختلف این طیف رسما فعالیت اصلاحطلبان را استارت زد.
اصلاحطلبان كه البته از شكستهای تلخ گذشته خویش كه منجر به اخراج آنها از حاكمیت شد، درسهای لازم را گرفته بودند و از انتخابات سومین دوره شوراها ضرورت ائتلاف را درك كرده بودند، این بار نیز بنا را بر كار گروهی و خرد جمعی نهادند و عزم بر آن كردند كه بر «حداقل» نقاط اشتراك تكیه كنند تا بتوانند ائتلافی «حداكثری» را شكل دهند تا جایی كه حتی حزب مشاركت ایران اسلامی به عنوان یكی از تاثیرگذارترین احزاب اصلاحطلب رسما اعلام كرد كه در این انتخابات هیچگونه سهمی نمیخواهد و از تمام امكاناتش برای رسیدن اصلاحطلبان به یك لیست واحد و همچنین كسب پیروزی در این انتخابات استفاده خواهد كرد و در این راه از هیچ كوششی فروگذار نخواهد کرد.
البته آنچه اصلاحطلبان را در عملی كردن این تصمیم خود راسختر و مصممتر میكرد، اوضاع و شرایط ویژه كشور و درك بیش از پیش خطرات قدرت یكدست بود، چه اینكه كارنامه دولت نهم طی حدودا سه سالی كه از عمر آن میگذشت نشانگر آن بود كه بهرغم داشتن شرایط عالی و مساعد از هر نظر، دولت در همه زمینهها دارای عملكردی منفی است. در زمینه سیاست خارجی و دیپلماسی برخی اقدامها موجب آن شده بود تا ایران هر روز بیش از گذشته در جامعه جهانی منزوی شود.
اما كارنامه دولت در زمینه سیاست داخلی نیز همینگونه بود. رئیسجمهوری كه با ادعای آوردن «پول نفت بر سر سفرههای مردم» از مردم رای اعتماد گرفته بود، اكنون بعد از گذشت سه سال از دوران زمامداریش نهتنها هیچ اثری از «پول نفت» بر سر سفرهها نبود، بلكه بسیاری از اقلام ضروری و مایحتاج روزانه آنها هم از سفرهشان رخت بر بسته بود. تورم بیداد میكرد و دولتی كه برای دفاع از مردم محروم و مستضعف جامعه آمده بود اكنون بار سنگین سیاستهای اقتصادیش بر دوش نحیف این قشر آسیبپذیر سنگینی میكرد. گذشته از این، رئیسجمهور نشان داده بود كه چندان اعتقادی به نظر و مشاورت كارشناسان ندارند و واقعا در مشی و مرام «انقلابی» بود و انقلابی هم عمل میكرد.
بدینگونه در دوران دولتش در اقدامی عجیب «سازمان برنامه و بودجه» حذف، شوراهای مشورتی ادغام و نرخ سود بانكها به صورت دستوری كم شد. گذشته از این اقدامات رئیسجمهور و البته عملكرد ضعیف خود مجلس هفتم، باعث شده بود تا بر خلاف فرمایش صریح حضرت امام(ره) دیگر مجلس در «راس امور» نباشد و بارها و بارها مصوبات مجلس از سوی دولت معطل ماند تا جایی كه حتی سبب آن شد تا صدای اعتراض «حداد عادل» كه نرمخویی و عطوفت او مخصوصا با دولت نهم زبانزد خاص و عام است هم بلند شود.
اما در این میان آنچه كه حساسیت برانگیز بود و به دغدغه اصلی بزرگان و دلسوزان بدل شده بود، نحوه و چگونگی برگزاری انتخابات توسط مجریان آن بود، چه اینكه برای اولین بار در طول تاریخ انتخابات ایران پس از انقلاب، مجری و ناظر انتخابات هر دو از یك طیف فكری بودند و این موجبات نگرانی بیش از پیش بزرگان نظام، اصلاحطلبان و همچنین طیف عقلایی اصولگرایان را فراهم میكرد.
بهخصوص آنكه تغییر و تحولات در وزارت كشور و انتصاب برخی نیروها در راس امور مربوط به انتخابات بر نگرانی طیف نیروهای منتقد دولت اعم از اصولگرایان منتقد و اصلاحطلبان میافزود.
بر همین اساس تحركات اصلاحطلبان برای گرفتن تضمین سلامت انتخابات از سران نظام شروع شد و مثلث خاتمی، هاشمی و كروبی شكل گرفت و هركس به فراخور حال خویش تلاش میكرد تا زمینهساز انتخاباتی با حداقل معیارها و استانداردهای قانونی و رقابتی را فراهم كنند تا بدینگونه مجلس را به جایگاه اصلی خویش كه همانا «راس امور» است بازگردانند. بزرگان اصلاحطلب و دلسوزان كشور به كرات و در جلسات مختلف و از طرق گوناگون با گوشزد كردن فرمایش حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر «میزان بودن رای مردم» دولت را وادار به برگزاری انتخاباتی سالم و با حداقل استانداردهای لازم كردند. اكنون به راستی انتخابات مجلس هشتم همان گونه كه اصلاحطلبان نیز در موضعگیریهای خویش بدان اشاره داشتند به آزمون «راستی آزمایی» دولت نهم بدل شده بود.
البته در این میان همین نگرانی از مسئله «رد صلاحیت»ها باعث بروز فعل و انفعالاتی در اردوگاه اصلاحطلبان شد. حزب اعتماد ملی كه اعلام كرده بود به جمع ائتلاف اصلاحطلبان نخواهد پیوست و شماری از كاندیداهای اختصاصی خود را در لیست خواهد گذاشت، با درك اینكه به احتمال زیاد كاندیداهای ستاد ائتلاف از صافی «تایید صلاحیت»ها عبور نخواهند کرد با در پیش گرفتن تاكتیك خاص خود، به تدریج از ستاد ائتلاف فاصله گرفت.
اما بر خلاف حزب اعتماد ملی، سایر اصلاحطلبان هرچند كه رایزنیهایی با سران نظام در مورد گرفتن تضمین سلامت انتخابات داشتند اما عملا گرفتار «بی عملی» شده بودند. در واقع آغاز شكست اصلاحطلبان را نیز باید از همین نقطه دانست، زیرا كه در عین حال كه از سلامت و صحت انتخابات بیمناك بودند و این بیم را داشتند كه انتخابات فاقد حداقل شرایط و استانداردهای لازم باشد، اما عملا فقط به یك واكنشدهنده صرف تبدیل شده بودند و انتظار آن را میكشیدند تا ببینند كه جریان مقابل چه طرح و نقشهای برای آنها دارد تا آنها نیز در فرصت مقتضی در مورد راهكار برون رفت از آن چارهای بیندیشند.
به دیگر سخن هرچند كه عملا باید جریان حاكم تضمین حضور جریانهای قانونی حاضر در اتمسفر سیاسی كشور را در كارزارهای انتخاباتی بدهد اما با توجه به مختصات جامعه ایران و مقتضیات سیاستورزی در آن، اصلاحطلبان نیز به عنوان جریانی كه میخواهد در همین فضا به سیاستورزی ادامه دهد باید به فكر گرفتن تضمینهایی برای حضور خود و همچنین برگزاری انتخابات در حد استانداردهای ایران میبود، البته در این میان راهكارهایی نیز اندیشیده شد ولی متاسفانه هیچگاه با توجه جدی مواجه نشد و خیلی زود به بوته فراموشی سپرده شدند از جمله این راهكار پیشنهاد حضور سید محمد خاتمی در انتخابات بود كه از سوی حزب كارگزاران ایران اسلامی مطرح شد لكن با مخالفت خاتمی و طیفی از حامیان وی مواجه شد.
مخالفان حضور خاتمی از این بیم داشتند كه پروژه هاشمیزه كردن خاتمی موجب خدشهدار شدن یا سوختن این اعتبار اصلاحطلبان شود. همچنین این عده معتقد بودند كه نباید هنوز از حساب خاتمی خرج كرد و وی را همچون برگ برندهای برای كارزارهای بعدی حفظ كرد. اما با تمام این اوصاف حضور خاتمی یا هركدام از دیگر اضلاع مثلت اصلاحطلبان در این كارزار میتوانست تضمینكننده سلامت نسبی انتخابات باشد تا بدین وسیله حداقل اعوان و انصار آنها بتوانند از فیلتر نظارت شوراهای اجرایی و هیاتهای نظارت به سلامت عبور كنند. از دیگر راهكارهایی كه توسط اصلاحطلبان برای تضمین سلامت انتخابات پیشنهاد شد این بود كه اصلاحطلبان با پیش شرط در این انتخابات شركت كنند و آن پیششرط هم چیزی نبود جز برگزاری انتخاباتی با حداقل استانداردها كه اگر چنین نشد، اصلاحطلبان نیز از شركت در این فرآیند انصراف دهند.
زمان میگذشت، اندك اندك شمارش معكوس برای ثبتنامها در انتخابات مجلس شروع میشد. اصلاحطلبان با بسیج نیروهای خود و با به میدان فرستادن شماری از بهترین و سرشناسترین نیروهای خویش، عملا خود را برای شركت قدرتمندانه در انتخابات حاضر كرده بودند تا بدین نحو هم بتوانند خللی در قدرت یكدست ایجاد كنند، هم كشور را از این وضعیت رها كنند و هم با پیروزی و كامیابی در انتخابات مجلس هشتم، مقدمات حضور ظفرمندانه خویش را در انتخابات ریاست جمهوری دهم كه حدودا یكسال پس از تشكیل مجلس هشتم برگزار میشد، فراهم كنند.
اما موعد ثبتنامها كه فرارسید، طیفهای مختلف اصلاحطلبان به نحو متفاوتی با آن برخورد كردند. حزب اعتماد ملی به رهبری مهدی كروبی بسیار تشكیلاتی و سیستماتیك و با بسیج كلیه نیروهای خود از خرد و كلان و بزرگ و كوچك اقدام به ثبتنام در انتخابات كردند، همینگونه بود در مورد احزاب اصلاحطلبان پیشرو و آنها هم با تمام نیروهای خویش در صحنه حاضر شدند بهطوری كه سازمان مجاهدین تقریبا در تهران و همینطور در اكثر نقاط كشور با تمام نیروهای درجهیك و سرشناس خود كه نزدیك به 90 نفر در كل كشور میشدند به صحنه آمد و حزب مشاركت ایران اسلامی نیز حدودا 200 نفر از نیروهای اصلی خویش را برای شركت در انتخابات گسیل داشت.
اما در این میان عدمحضور نزدیكان خاتمی و هاشمی و بیمیلی آنها به شركت در انتخابات بود كه بسیار سوال برانگیز بود و تعجب بسیاری از ناظران و تحلیلگران سیاسی را برانگیخت. چه اینكه پیش از این نیز خاتمی نگرانی خویش را از روند «تایید صلاحیت»ها اعلام كرده بود و این عدمشركت میتوانست دلیل و تاییدی باشد بر آن موضوع و این خود بر نگرانیهای اصلاحطلبان میافزود و دغدغههای برگزاری انتخاباتی با حداقل معیارهای لازم جدیتر میشد.
از نزدیكان و یاران خاتمی كه نمود آنها در موسسه باران بود، جز اندكی كه شمار آنها به تعداد انگشتان دست هم میرسید ثبتنام نكردند و طیف «حسن روحانی» و حزب اعتدال و توسعه نیز كه از نیروهای معتدل و میانهروی اصلاحات و از نزدیكان فكری به «هاشمی رفسنجانی» محسوب میشوند، در یك تصمیم عجیب و ناگهانی هیچكس ثبتنام نكرد و این درست برخلاف گفتههای پیشین «محمد باقر نوبخت» از چهرههای تاثیرگذار این طیف كه از تشكیل «جبهه اعتدال و میانه روی» سخن میگفت. گویی این طیف از آنچه قرار است در آینده نزدیك بر سر اصلاحطلبان و به طور كلی نیروهای منتقد دولت بیاید آگاه بودند.
تعداد ثبتنام كاندیداهای اصلاحطلب به نحوی بود تا بتوانند در صورت منصفانه بودن روند «رد صلاحیت»ها لیستی خوب و قوی برای مجلس ارائه كنند. اما آنچه پیش آمد بهقدری تعجب برانگیز بود كه همه اصلاحطلبان و بلكه همه نیروهای سیاسی كشور را شوكه كرد! در جریان روند بررسی صلاحیتها توسط هیاتهای اجرایی در فرمانداریها تقریبا تمامی كاندیداهای منتسب به اصلاحطلبان در كل كشور رد شدند و یكهزار نفر كاندیدایی كه اصلاحطلبان در كل كشور معرفی كرده بودند، فقط و فقط حدود 200 نفر توانسته بودند كه به سلامت از صافی هیاتهای نظارت عبور كنند.
در میان رد صلاحیت شدگان حتی نام سه نفر از وزرای دولت خاتمی - حاجی، صوفی و خرم- نیز به چشم میخورد. همانگونه كه پیشبینی میشد گویا این دوره بر خلاف دورههای قبل كه در «هیاتهای اجرایی» انتخابات عملا ردصلاحیت چندانی صورت نمیگرفت، این بار نقشه منتقدان اصلاحطلبان این بود كه این هیاتها «بار» شورای نگهبان را به دوش كشیده و با ردصلاحیتها عملا از هزینه شورای نگهبان بكاهد تا شورای نگهبان نقش ملجا و دادخواه ردصلاحیتشدگان را بازی كند! فی الواقع این عمل جریان حاكم را میتوان نوعی اتمام حجت با اصلاحطلبان و بلكه نیروهای منتقد خویش بر شمرد زیرا در میان ردصلاحیت شدگان حتی نام «خودی»ها و اصولگرایان منتقد نیز به چشم میخورد.
اما این «رد صلاحیت» اصلاحطلبان نهتنها دست آنها را برای حضور در انتخابات بسته بود، بلكه باعث شد در میان طیفهای مختلف آنها بر سر حضور و عدمحضور در انتخابات بحثهایی شكل بگیرد و تردیدهایی در این زمینه به وجود بیاید. در ابتدای امر حتی برخی از احزاب میانه رو و سنتیتر در اظهار نظری كه در نوع خود بیسابقه بود اعلام كردند اگر در انتخابات امكان رقابت كمتر از 70 درصد باشد عملا در انتخابات شركت نمیكنند حتی مجمع روحانیون مبارز كه یك تشكل صنفی روحانیون و از درونیترین لایههای نظام محسوب میشود با دادن بیانیهای به صورت تلویحی اذعان كرد به دلیل اینكه اصلاحطلبان عملا امكان حضور در كارزار انتخابات را ندارند، در این انتخابات شركت نمیكند.
گذشته از این در میان نامزدهای اصلاحطلبان هم كه حتی از همان ابتدا چندان تمایلی به شركت نداشتند، نا امیدی و یاس موج میزد و عملا هیچ انگیزهای برای اعتراض نداشتند بهطوری كه «محمد رضا عارف» معاون اول خاتمی و چهره سرشناس و سرلیست اصلاحطلبان در تهران در اقدامی در اعتراض به ردصلاحیت همفكرانش از ادامه حضور در انتخابات انصراف داد. از سوی دیگر نیز جوانهای اصلاحطلب و بدنه اجتماعی این طیف نیز بیشتر بر این نظر بودند كه اصلاحطلبان میباید عطای شركت در مجلس را به لقایش ببخشند و در اعتراض به اینگونه اقدامات در انتخاباتی كه تكلیف بیش از 200 كرسی آن از پیش معلوم است، شركت نكنند.
البته در آن سوی ماجرا نیز اصولگرایان در یك بازی «دو سر برنده» تمام امكانات خویش را برای تحت فشار قراردادن اصلاحطلبان به كار میبردند. برای آنها شركت یا عدمشركت اصلاحطلبان در مجلس «برد» و پیروزی محسوب میشد، چه اینكه آنها در میدانی بیرقیب از پیش برنده بودند و گذشته از این بسیاری از كرسیهای مجلس از پیش برای آنها سند خورده بود، حال در این فضا اگر اصلاحطلبان كه با پیش شرط شركت در انتخاباتی با حداقل استانداردها، خود را برای كارزار رقابتهای مجلس آماده میكردند، با اندك نیروهای باقی مانده خود كه آنها هم نه نیروهای سرشناس و درجه یك بلكه گزینههای چهارم و پنجم آنها بود، در انتخابات شركت میكردند در واقع به این روند مشروعیت میبخشیدند و اگر هم اصلاحطلبان سیاست «عدم شركت» را در پیش میگرفتند با توجه به «شانتاژ»های مخالفان انتشار اخبار و شایعات بیپایه و اساس علیه این طیف در اذهان عمومی، خیلی راحت و بدون دردسر میتوانستند پروژه حذف و در واقع «نهضتیزه» كردن- اشاره به حذف نیروهای ملی-مذهبی و نهضت آزادی در ابتدای انقلاب- آنها را در پیش گیرند و اگر برای اصولگرایان حامی دولت این بازی یك بازی «دو سر برد» بود، اصلاحطلبان در مخمصهای عجیب كه دو سر آن به جز «باخت» چیزی برای آنها نداشت، دست و پا میزدند، اما در میان ائتلاف اصلاحطلبان وضعیت بهگونه دیگری بود.
سازمانها و احزاب اصلاحطلبان پیشرو كه قبلا و پیش از این نیز «پی» رد صلاحیتها به تنشان خورده بود، این بار بر خلاف احزاب سنتیتر و میانهرو كه اولین بار بود در طول تاریخ پس از انقلاب ردصلاحیت گسترده اعضایشان را تجربه میكردند، در موضعگیری تامل بیشتری به خرج دادند و اعلام كردند كه هرچند عملا شرایط برای حضور اصلاحطلبان مهیا نیست، اما آنها هیچ تصمیمی خارج از چارچوب ستاد ائتلاف نمیگیرند و خود را ملزم و متعهد به تصمیمات ستاد ائتلاف اصلاحطلبان میدانند.
دست آخر در این مباحثه درون جناحی بر سر حضور یا عدمحضور در انتخابات، حامیان تز «حضور در صحنه» از یك طرف به این دلیل كه تعدادی محدود از گزینههای سوم- چهارم آنها با عنایت شورای نگهبان به صحنه انتخابات باز گشته بودند و از طرف دیگر با این استدلال كه شرایط كشور در وضعیت ویژهای قرار دارد و باید از حداقل امكانات برای وارد كردن خلل در حاكمیت یكدست استفاده كرد، پیروز شدند - هرچند كه با فشارهای پیدا و پنهانی كه به اصلاحطلبان وارد میآمد، این مسئله امری دور از ذهن نبود- هرچند كه تصمیم بر آن شد تا در مناطقی كه اصلاحطلبان هیچ گزینهای برای شركت ندارند، تز «عدم شركت» را در پیش گیرند كه البته حركتی كاملا منفعلانه و از روی اجبار ارزیابی میشد و به هیچعنوان نمیتوانست آنگونه كه مد نظر اصلاحطلبان بود، صدای اعتراضی باشد به روند موجود.
در هر صورت و فارغ از آنچه كه بعدا در جریان انتخابات اتفاق افتاد، باید انتخابات مجلس هشتم را چالشی بزرگ در مقابل اصلاحطلبان دانست. این قلم برخلاف نظر كسانی كه همین حضور در صحنه اصلاحطلبان را پیروزی تلقی میكنند و حتی بهرغم عقیده افرادی كه لفظ برد و باخت را در مورد این انتخابات فاقد معنا میدانند، نتیجهای جز شكست برای اصلاحطلبان قائل نیست و این شكست نه در جریان انتخابات كه قبل و پیش از آن اتفاق افتاد.
این درست كه اقبال مردم به اصلاحطلبان دوباره فزونی گرفته بود و این هم درست كه جریان اصلاح طلبی بهرغم میل و خواست مخالفان در میان مردم جاری و ساری است و اصلاحطلبان پایگاهی خوب و قابل توجه دارند و اگر انتخاباتی دارای حداقل استانداردهای داخلی برگزار شود، اصلاحطلبان دوباره خواهند توانست اكثریت قاطع را از آن خویش كنند، اما متاسفانه اصلاحطلبان بهرغم موقعیت خوب اجتماعی خویش نتوانستند تضمین حضور خویش را در انتخابات بگیرند و عملا به نوعی «واكنشگر» صرف در مقابل تحركات رقیب بدل شده بودند. اصلاحطلبان البته در این انتخابات به نوعی در مقابل بدنه اجتماعی هوادار خویش نیز قرار گرفتند و طرفداران تز «حضور در انتخابات» حداقل در شهرهای بزرگ كه آمار شركتكنندههای در آن كمتر از 30 درصد بود دریافتند كه تز و راهكار آنها با شكست مواجه شده است.
به هر روی اصلاحطلبان كه این بار شمشیر آخته و از رو بسته شده رقیب را با تمام وجود علیه خود تجربه كردند و دریافتند كه جریان رقیب فارغ از گرایشات مختلف موجود در میان اصلاحطلبان، همه آنها را به یك چشم میبیند و به یك چوب میراند و همه را به دم شمشیر خویش میدهد، باید برای چگونگی حضور خویش در فضای رسمی سیاسی ایران فكری نو بكنند و اگر میخواهند كه دوباره بتوانند به حاكمیت بازگردند باید در راه و روش خود و همچنین نوع مقابله با مخالفان «طرحی نو» در اندازند. چه اینكه این روند نرم خویی، عطوفتآمیز و «مهرورزانه» اصلاحطلبان در مقابله با جریان مقابل نهتنها هیچ ثمری برای آنها در پی نداشت بلكه آنها را به نیرویی منفعل در عرصه سیاسی ایران بدل كرد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد كه اصلاحطلبان دریابند برای رسیدن به هدف گاهی هم باید محكم ایستاد ولی آیا اصلاحطلبان به بازنگری در روش خویش تن در خواهند داد؟ این سوالیست كه آینده به آن پاسخ میدهد!
نویسنده: مصطفی رسته مقدم