نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » داخلی

درس‌ها و عبرت‌های یک بحران تخیلی!

ماجرای قند و شکر

20 خرداد 1387 ساعت 23:13

خلاصه: این بحران تصنعی نشان داد مردم ایران به آمارها و گزارش‌های رسمی توجه چندانی ندارند و بر اساس اولویت‌ها و نگرانی‌های معیشتی خود رفتار می‌کنند. اثبات کرد که جریان اقتصادی به ویژه در حوزه اجتماعی هیچ‌گاه بر اساس بخشنامه و دستور و تبلیغات حرکت نمی‌کند. نشان داد آن چه که علمای اقتصاد آن را «انتظار تورمی» می‌خوانند و بیانگر میزان نگرانی مردم از وضعیت اقتصادی کشور است نسبت به سال‌های قبل به مراتب تشدید شده است و اگر راستش را بخواهید، اثبات کرد بیماری «شایعه سواری» و «شایعه پذیری» در جامعه ایران تشدید شده است و البته بی‌اعتمادی به کارآمدی دولت‌ها نیز به همان اندازه شدیدتر. دو واقعیتی که هر چه زودتر بایستی برای آن فکری کرد...

شهاب‌نیوز ـ فرهنگ شایعه‌پذیری در جامعه ایران، سوءاستفاده تعدادی از دلالان و فروشندگان سودجو، تعلل دولت و نهایتاً عملکرد بد رسانه‌ها باعث شد که شهرهای مختلف کشور ظرف هفته اخیر با بحران فراگیر «چای و قند و شکر» دست و پنجه نرم کنند. با آن که در زمینه این بحران انتزاعی دلایل بسیاری را می‌توان برشمرد و اتفاقاً کوتاهی دولت به ویژه از منظر تعلل در اطلاع‌رسانی و مدیریت بحران را نیز مورد تاکید قرار داد؛ اما نمی‌توان انکار کرد که این «بحران تخیلی» قبل از هرچیز نشانه‌ای از یک بیماری اجتماعی ریشه‌دار در ایران یعنی شایعه‌زدگی و شایعه‌سواری دارد.

اجازه بدهید مروری اجمالی بر کل داستان داشته باشیم. ظرف هفته گذشته شایعه کمبود چای و قند و شکر موجب گشت که مردم برخی شهرستان‌ها در مقابل فروشگاه‌ها صف‌های طویلی تشکیل دهند و هر چه که از چای و قند و شکر در بازار موجود است را خریداری کنند. این شایعه که ابتدا در چند شهرستان محدود ایجاد شد به دلیل تعلل دولت در اطلاع‌رسانی، فرهنگ شایعه‌پذیری در جامعه ایران، عملکرد بد رسانه‌ها و نهایتاً سوءاستفاده تعدادی از دلالان و فروشندگان سودجو با سرعتی بیشتر از حد تصور فراگیر گشت و شهرهای بزرگ را هم به کام خود کشید. کار به جایی رسید که چای و قند و شکر در برخی شهرستان‌ها و شهرهای بزرگ نایاب شد یا با چند برابر قیمت به فروش رسید. هجوم شهروندان شایعه‌پذیر برای خرید این کالاهای اساسی و احتکار باقی‌ مانده بازار توسط سودجویان و فروشندگان موجب گشت که یک بحران غیرواقعی یعنی بحران «چای و قند و شکر»! ایجاد شود. نهایتاً دامنه این وضعیت که اوایل هفته گذشته به صورت محدود در استان‌های آذربایجان غربی، ‌آذربایجان شرقی، مرکزی و زنجان پدیدار شده بود، در اواخر هفته به برخی شهرهای بزرگ از جمله تهران نیز کشیده شد.

البته در کنار عوامل متعددی که ذکر شد، تجربه مردم از افزایش چندبرابری قیمت برنج و نایاب شدن پودر شوینده نیز عوامل مهم دیگری بود که به این شرایط احساسی و غیرواقعی دامن زد و شایعات موجود را باورپذیرتر کرد. با این حال تمام این دلایل و ادله چیزی از اصل ماجرا کم نمی‌کند. این بحران یک بحران تصنعی، انتزاعی و خیالی بود.

نکته مهمی که می‌تواند آموزنده باشد، تفاوت «واقعیت‌های اقتصادی» با «واکنش‌های روانی جامعه» است. پذیرش عمومی شایعات و هجوم به سمت مغازه‌ها در حالی است که اظهارات مقامات دولتی نشان می‌دهد كمبود چای و قند و شكر مطلقاً «شایعه» است و هیچگونه كمبودی در زمینه قند، شكر و چای وجود ندارد. بر اساس گزارش‌های موجود، هم‌اکنون بیش از ‪۲‬ میلیون تن قند و شكر در انبارهای کشور وجود دارد که حداقل ‪۷۰۰‬ هزار تُن آن در انبارهای دولتی است. در زمینه چای هم در حال حاضر حداقل یکصد هزار تُن چای در انبارهای دولتی موجود است که با توجه به موجودی بازار و قرار گرفتن در آستانه فصل برداشت، هیچ گونه کمبودی در زمینه چای نیز به چشم نمی‌خورد. بنابراین، سئوال اصلی این است که چرا جامعه گاه تا این حد بر خلاف واقعیت‌های اقتصادی حرکت می‌کند؟

پاسخ این سئوال کلیدی در حقیقت شاه‌بیت انتقاداتی است که منتقدان دولت محترم ظرف دو سه سال اخیر مطرح کرده‌اند. این بحران تصنعی بار دیگر نشان داد که مردم ایران به آمارها و گزارش‌های رسمی توجه چندانی ندارند و بر اساس اولویت‌ها و نگرانی‌های معیشتی خود رفتار می‌کنند. اثبات کرد که جریان اقتصادی به ویژه در حوزه اجتماعی آن هیچ‌گاه بر اساس بخشنامه و دستور و تبلیغات حرکت نمی‌کند. نشان داد آن چه که علمای اقتصاد آن را «انتظار تورمی» می‌خوانند و بیانگر میزان نگرانی مردم از وضعیت اقتصادی کشور است نسبت به سال‌های قبل به مراتب تشدید شده است و اگر راستش را بخواهید، اثبات کرد دورنمای چندان درخشان و امیدبخشی از اقتصاد در ذهن عموم جامعه متصور نیست...

برخی کارشناسان ظرف چند روز اخیر ابراز عقیده کرده‌اند که افزایش ناگهانی قیمت چای و قند و شکر (که اکنون خوشبختانه مهار شده و در اکثر نقاط به حالت قبل بازگشته) ناشی از جاری شدن سیل نقدینگی به سوی ارزاق بوده و سیل نقدینگی پس از بازار سکه و مسکن، اکنون به سمت مایحتاج عمومی مردم هجوم آورده است. به گمان این قلم برداشت فوق نمی‌تواند چندان منطبق بر واقعیات باشد. درس و پیام اصلی این بحران تخیلی این بود که بیماری «شایعه سواری» و «شایعه پذیری» در جامعه ایران تشدید شده است و البته بی‌اعتمادی به کارآمدی دولت‌ها نیز به همان اندازه شدیدتر. دو واقعیتی که هر چه زودتر بایستی برای آن فکری کرد.
 
نقدینگی