نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گزارش » داخلی

خاتمی در دانشگاه تهران چه گفت؟

23 آذر 1386 ساعت 20:47

همواره گفته‌ام، برخوردهایی نظیر دستگیری دانشجویان را به نفع نظام نمی دانم. نباید برای بیان عقیده و حرکت در چارچوب قانون هزینه داد. این شرط اول دموکراسی است. امیدوارم، روزی دانشجویانی که به خاطر بیان عقیده زندانی شده‌اند، آزاد شوند و همچنین کسی به خاطر بیان اندیشه گرفتاری نداشته باشد. اما برای بیان اندیشه کسی نباید دستگیر شود. البته بنده سفارش می‌کنم که همه هوشیار باشیم و منافع کشور و نظام را رعایت کنیم.

میز خبری شهاب: سخنرانی داغ و پرحرات سید محمد خاتمی در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو، حداقل با ارزیابی‌های ناظران غربی و سایت‌های اینترنتی افراطی تفاوت بسیاری داشت. در این سخنرانی و مراسم؛ نه از اغتشاش و آشوب خبری بود و نه از واکنش‌های رادیکالی که دانشجویان طی ماه‌های اخیر هنگام مواجهه با محمود احمدی‌نژاد به نمایش گذاشته‌اند. 

مراسم «همراه شو عزیز» که در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد؛ از نگاه بسیاری از ناظران نقطه آشتی و پیوند مجدد جنبش دانشجویی با محمد خاتمی محسوب می‌شود. واقعیت این است که بدنه جنبش دانشجویی طی دو سال اخیر خیز بلندی به سمت و سوی رادیکالزم برداشته است. اما واقعیت بزرگ‌تر که توسط محمد خاتمی نیز مورد تاکید قرار گرفت این است که رادیکالیزم نتیجه‌ای جز خشونت و ویرانی در پی نخواهد داشت. رادیکالیزم به هر چیز که منجر شود، به اصلاحات، تغییرات تدریجی و منطقی، به آرامش و پیشرفت و دموکراسی بیشتر منجر نخواهد شد.
 
با توجه به بازتاب‌های گسترده حضور خاتمی در دانشگاه تهران و استقبال دانشجویان با وی؛ متن کامل سخنرانی خاتمی و همچنین پرسش‌ها و پاسخ‌های پس از آن منتشر می‌گردد.

متن کامل سخنرانی محمد خاتمی در دانشگاه تهران
در ابتدا لازم می‌دانم، سالروز شهادت امام بزرگوار حضرت جواد(ع) را به همه شما و همه دوستداران حق و عدالت و آزادی تسلیت بگویم. در بینش ما شیعیان، امام معلم و مربی و مقتداست. آموزگار حقیقت، زیبایی و خیر، پرورش دهنده جان انسانها و الگویی است که باید براساس او خود را ساخت. خداوند همه ما را به موقعیت و منزلت این بزرگواران آشنا کند و بتوانیم پیروان خوبی برای آنان باشیم!

دوم؛ یاد همه شهیدان، بخصوص شهیدان دانشگاهی را گرامی می‌دارم و بالاخص سه اخگر سوزان فروزانی که در شب استیلای استبداد و استعمار ما را گرم کردند و بر دیوار بلند ناکامی و یاس پنجره‌ای بسوی امید برای آینده‌ای بهتر گشودند؛3 شهید بزرگ 16 آذر 1332 . همچنین آرزو می‌کردم که در جمع و جامعه ما، عزیزانی که به جرم بیان اندیشه گرفتار شده‌اند، حضور داشتند.

آنچه در جلسات عمومی و نیز خصوصی گفته ام و یکی از شعارهای خوبی که مطرح شد، مساله حقوق شهروندی بود که انصافا از نظر ضوابط هم کارهای خوبی{در این زمینه} انجام شد. اما امیدوارم در کشور ما، حقوق شهروندی در خارج و عمل اجرا شود و امیدوارم در جهانی زندگی کنیم که هیچ انسانی به جرم عقیده و اندیشه و بیان مجبور به پرداخت هزینه نباشد.

سخنم را از{بیان} یک واقعه و حادثه‌ای که مربوط به خود من است، شروع می‌کنم: « یک روز عصر زمستان سرد 1347؛ در کلاس درس فلسفه تاریخ نشسته بودم که به خارج کلاس احضار شدم. منشی رئیس دانشگاه گفت: شما به ساواک احضار شده اید؛ در فلان روز و فلان تاریخ خود را به آن مکان معرفی کنید. {در درون خود سوال کردم که} علت این احضار چیست. در آن روزها علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی، با بسیاری از دوستان عزیز مشغول یک سری فعالیتهای مخفی و نیمه مخفی بودیم. مطمئن بودم که به خاطر آن احضار نشده ام. زیرا اولا؛ کسانی بودند که در این مجموعه مسئولیت بالاتری داشتند و اگر بنا بر احضار یا دستگیری بود، آنها دستگیر می‌شدند. دوم؛ برای آن فعالیت احضار معنا نداشت، بلکه{قاعدتا} باید بازداشت صورت می‌گرفت. دلایل دیگری هم در ذهنم آمد و به هر صورت تصمیم گرفتم که در روز و موعد مقرر به ساواک بروم. وقتی که رفتم، دو تن دیگر از دانشجویان ، یکی از دانشکده پزشکی و یکی از دانشکده علوم که به اتفاق خود من، شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان را تشکیل می‌دادیم و آنها نیز احضار شده بودند، حضور داشتند. بعد از کمی معطلی، معاون ساواک آمد؛ باب بحث را با ما باز کرد. محترمانه و مودبانه صحبت می‌کرد، از وضع خطیری که کشور دارد و تلاشهایی که برای ساختن و آباد کردن کشور صورت می‌گیرد{سخن گفت} و آن حرف همیشگی که دشمنان داخلی و خارجی خواستار پیشرفت کشور نیستند و نباید اجازه سوء استفاده داد {را بیان کرد}. با این مقدمه به این نتیجه رسید که شما انجمن اسلامی را تعطیل کنید. در مقابل بحث‌های فراوانی درگرفت که فکر می‌کنم، متجاوز از 2 ساعت طول کشید و {به آنها} اعلام شد که مابخودی خود و راسا چنین کاری نخواهیم کرد، مگر اینکه ساواک خود مستقلا عمل کند. او اصرار و ما انکار {می کردیم}، تا اینکه نوبت به تهدیدهای شدید رسید که اگر چنین نشود، چنین و چنان خواهد شد. بعد از حدود 4 ساعت گفتگوی در ابتدا محترمانه و بعد تلخ، از هم جدا شدیم. تصمیم گرفتیم، جلسه انجمن را که معمولا بعد از ظهرهای جمعه بود، طبق روال عادی برگزار کنیم. دعوت را انجام دادیم، اطلاعیه را دادیم، موضوع جلسه را{هم} معین کردیم. روز قبل از برگزاری جلسه، از طرف دانشگاه به ما اعلام شد که شما حق استفاده از سالن و امکانات را ندارید و درب سالن را به روی ما بستند و طی اطلاعیه‌ای {ضمن تشریح} آنچه گذشته بود و عذرخواهی از مردم، گفتیم که آن جلسه برگزار نخواهد شد. با این عمل، فکر می‌کنم که انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان در سال 1347 جزو آخرین انجمن‌های اسلامی و غیر اسلامی بود که در دانشگاهها تعطیل شد.»

اما آیا {پس از آن برخوردها} حرکت تحول آفرین در جامعه تعطیل شد؟ ما پس از آن حادثه شاهد بروز حرکتهای تند و خشن در جامعه بودیم. وقتی که راه فعالیتهای آرام و قانونی بسته شد، وقتی انتقاد و اعتراض ممنوع شد، وقتی فعالیت آشکار و قانونی پرهزینه شد، جامعه از فعالیتهای آرام و قانونی دچار یاس می‌شود. ولی جان تحول خواه جامعه، بخصوص جوان، نمی تواند این یاس را تحمل کند و این بار نوبت سازماندهی‌های پنهانی و حرکتهایی با روشهای خشونت آمیز در برابر زور و سرکوب، بجای رویارویی توام با منطق فرا می‌رسد، چنانکه {در آن سالها} رسید و در سال 1349 اولین آثار این حرکت را در فعالیتهای چریکی که از ابتدا از سیاهکل شروع شد و بعد گسترش یافت، جامعه ما شاهد بود. یعنی دو سال بعد از برخورد ناروا با حرکتهای قانونی و آرام شاهد بروز امواج قهر آمیز و رویارویی‌های خونین در جامعه بودیم. حرکتهایی که چه به صورت اسلامی و چه به صورت غیراسلامی در جامعه شکل گرفت و هزینه‌های فراوانی هم برای جامعه و هم برای رژیم{پهلوی} بودند. هردو این حرکتها «چپ» بودند. مراد من از چپ، این است که تئوری توجیه کننده عمل است. یعنی ابتدا عملی در نظر گرفته می‌شود، صحیح به حساب می‌آید و غیر از آن ناصحیح{فرض می‌شود} و تئوری در خدمت عمل قرار می‌گیرد. در حالی که در یک روند صحیح و سالم، عمل از تئوری برمی آید. به هر صورت، در جامعه ما شاهد چنین وضعیتی بودیم. رژیم گذشته آنگاه خود را در اوج قدرت می‌دانست و توهم این را داشت که آسیب ناپذیر است. با {ایجاد} سازماندهی بسیار نیرومند و نیروی اطلاعاتی خود و تجهیز و ساماندهی ارتش نیرومند تحت نظارت آمریکا فکر می‌کرد که در درون اشکالی ندارد و در عرصه بین المللی نیز مورد حمایت قدرت‌های جهانی است و می‌پنداشت که با روشهای سخت، خشن و سرکوبگرانه می‌تواند راه را ادامه بدهد و جلوی تحول خواهی جامعه را بگیرد. البته در عین حال، متوجه این{مساله} بودند که به هرحال جامعه، بخصوص جوانان و بالاخص جوانان فرهیخته و دانشگاهی نیاز به تحرک و زمینه ابراز وجود دارند. در این زمان بود که بجای فعالیتهای طبیعی اسلامی و غیراسلامی و آزاد و قانونی به فکر {ساماندهی} فعالیتهای ساختگی افتادند. {در این راستا} جامعه دانشگاهی طرفداران سازمان ملل {را} بوجود آوردند و نیز شاخه‌هایی از جریانات دولتی نظیراحزاب «ایران نوین» و «مردم» و نیز «رستاخیز» را بوجود آورند. ولی نتیجه کار، نفرت جامعه دانشگاهی و جامعه ما از این جریانات و بی اعتنایی به آنها و مطرود شدن کسانی بود که وابسته به حساب می‌آمدند. این جریانی بود که در جامعه آن روز ما رخ داد.

من در اینجا، چند نکته را می‌خواهم تذکر بدهم که یا نتیجه آن مقدمه {که بیان کردم} است و یا به نحوی از انحاء براساس آن مقدمه بیان می‌شود. آنچه رخ داد، ناشی از عدم درک تحول خواهی در جامعه، بخصوص در جامعه نخبگان، فرهیختگان، جوانان، دانشجویان و دانشگاهیان بود و تلاش برای حفظ وضع موجود به هر قیمت و جلوگیری از هرگونه اعتراض و انتقاد به وضع موجود و در نتیجه، زمینه سازی برای حرکتهای تند و براندازی {بود}. همین امر، یعنی «بسته کردن فضا» و نومید کردن جامعه از حرکتهای اصلاحی و آرام، رمز و راز موفقیت و جذابیت‌های حرکتهای چپ در جهان سوم و جهان استبدادزده است و متاسفانه حرکتها در این جهان، همواره حرکتهای تند و خشن بوده است؛ به گونه‌ای که این معادله در جامعه شناسی جدید پیش آمده است که انقلاب مساوی با خشونت {است} که کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شد. گرچه معتقدم انقلاب اسلامی در معادله «انقلاب مساوی با خشونت» نغییر حاصل کرد و آن اینکه می‌توان انقلاب کرد، بدون اینکه دست به سلاح و خشونت برد. نکته سوم؛ نقش ممتاز دانشگاه در حرکتهای تحول خواهانه است و اینکه دانشگاه، همواره کانون تغذیه حرکتهای اجتماعی بوده است. جریانات مختلف سیاسی، اجتماعی و چریکی که در جامعه بوده‌اند، چه چپ، چه راست و چه اسلامی، چه غیر اسلامی، عمده نیروهایشان از دانشگاهیان بوده و از نیروهای جوان دانشجویی تغذیه می‌شده اند. چنانکه نیروبخش انقلاب ما نیز، چه در براندازی و چه در تاسیس عمدتا جوان{بودند} و بسیاری از آنها جوانانی بودند که در دانشگاه حضور داشتند. در جریان جنگ تحمیلی و دفاع از تمامیت ارضی و سربلندی ملت ایران، این نسل جوان و دانشگاهی بود که نقش ممتاز داشت و دانشگاه در همه مراحل ایجاد، ادامه و تقویت حرکت تحول خواهانه نقش اساسی و ممتاز دارد. چهارم؛ دانشگاه سدشکن و فروریزنده دیوار ترس و هراس در جوامع استبدادزده است. نمونه آن، سه اخگر و ستاره درخشانی بوند که در 16 آذر1332 و پس از استیلای رژیم کوتا و فضای ترس و خفقان و کشتار و دستگیری و شکنجه که بر جامعه حاکم شده بود، است و این سه ستاره بر آن آسمان ظلمانی{که} از دانشگاه بودند، درخشیدند و اجازه ندادند که ملت دچار یاس بشود و راه خود را بسوی استقلال، آزادی و پیشرفت سد شده ببیند.

امروز هم دانشگاه زنده است. امروز هم دانشگاه علی رغم همه موانع احساس زندگی می‌کند. امروز نبض زندگی اجتماعی در دانشگاه می‌تپد. هرچند که این نبض گاه تند می‌تپد و به قلب جامعه فشار می‌آورد؛ اما نشان دهنده زندگی جامعه و دانشگاه است. بعضی‌ها دانشگاه را مرده و سرد می‌خواهند و این امری محال است. چون حرکت و تحول، {ویژگی} ذاتی جوان، بخصوص جوان فرهیخته و دانشگاهی است و بعضی دیگر می‌کوشند، پشت سر وجاهت دانشجو و دانشگاه پنهان شوند تا هزینه‌های سنگینی که حرکت دربردارد، به پای دانشگاه نوشته شود. البته آن وضع ناگوار با{پیروزی} انقلاب دگرگون شد.

انقلاب بخواهیم یا نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، در محتوا و در شکل و در رهبری ممتاز امام (ره) یک انقلاب دینی بود. اما دینی که انقلاب مطرح کرد، دینی پاسخگو به نیازهای زمانه و پاسخگو به خواست تاریخی ملت ایران و ناظر به تحول در جهت تحقق این خواست بود. اینچنین بود که انقلاب پیروز شد و همه را دربرگرفت و البته حضور دانشگاه و دانشجو و استاد در همه مراحل و عرصه‌های انقلاب حضوری چشمگیر بود.

سوال این است که «آیا جنبشی به نام جنبش دانشجویی داریم یا نه؟» من نمی خواهم در اینجا به این سوال پاسخ بدهم. اما می‌گویم، هر جنبشی که بخواهد وجود داشته باشد و تداوم یابد، باید همسو با جنبش اجتماعی باشد و جنبش اجتماعی همیشه وجود دارد، گاه تند و گاه تند؛ گاه پیدا و گاه ناپیدا و جنبش عبارت از حرکت از وضع موجود به سوی وضع مطلوب {است}. سخن این است که جنبش اجتماعی ملت ایران در 5/1 قرن اخیر چگونه بوده است؟ از کدام وضع می‌خواسته به کدام وضع برسد؟ من بارها این مطلب را گفته ام و تکرار می‌کنم و معتقدم که همه باید تکرار کنیم و درباره آن فکر کنیم. من معتقدم{که} بزرگترین درد{های}اجتماعی ما در دوره اخیر ما سه درد بوده است: 1- استبداد 2- وابستگی 3- عقب ماندگی و حاصل آن محرومیت مادی و اقتصادی و عقب ماندگی جامعه و احساس تحقیرشدگی از سوی جامعه. ملت ما 150 سال است که می‌خواهد از قید استبداد آزاد شود؛ می‌خواهد از قید وابستگی آزاد شود و می‌خواهد از اسارت عقب ماندگی رهایی یابد. جنبش حرکت از این وضع موجود بسوی مسیر مطلوب است که عبارت است از: استقلال، آزادی و پیشرفت و رسیدن از این وضع موجود بسوی وضع مطلوب، نیازمند اندیشه رهنماست.

کدام اندیشه می‌تواند، راهنما، تقویت کننده ، تداوم بخش و پیروزکننده این جنبش باشد؟ اندیشه‌ای که: 1- با درد و خواست تاریخی ملت ایران آشنا باشد. 2- با هویت تاریخی ایران همسو باشد. شما به لحاظ روانشناسی تاریخی و اجتماعی بررسی کنید. جامعه ما به لحاظ تاریخی یک هویت دینی دارد و اگر بخواهیم به استقلال و آزادی و پیشرفت برسیم، این حرکت باید همسو با دین باشد و یا مبتنی بر آن؛ و الا یا پدید نمی آید و یا دوام پیدا نمی کند. این بحث، یک بحث علمی و قابل اثبات است. اما کدام دین؟ سنت پرستان مخالفان تحول و ترقی اند. سنت پرستان به جای خدا، عادتهای ذهنی به ارث رسیده خود را می‌پرستند. سنت گرایان واپس گرایند و در نتیجه، نه تنها این بینش کمکی به جنبش اجتماعی نمی کند، بلکه مخالف هر جنبش اجتماعی و تحول خواهی است. دین ستیزان نیز چون با هویت ملی، تاریخی و فرهنگی مردم آشنا نیستند، از برقراری رابطه با جامعه ناتوانند و هیچ جنبشی بدون ارتباط با متن توده و جامعه به سامان نمی رسد و از شگفتی‌های روزگار اینکه سنت پرستان و دین ستیزان هردو در این نکته مشترکند که دین و آزادی با هم سازگار نیستند؛ دین و ترقی با هم سازگار نیستند. من به عنوان یک روحانی کوچک و گلایه جدی از دوستان عزیز دارم که نام مرا در کنار این بزرگان و فرهیختگان و شخصیتهای بلندآوازه (مصدق، طالقانی و...) آورده‌اند و آنچه هستم، نگفته‌اند که فرد کوچکی از دریای موج خیز ملت ایران هستم و بس! من به عنوان یک انسان کوچک و یک روحانی که به دین داری بی ریای خود افتخار می‌کنم و به عنوان کسی که دلبسته اسلام و پاسدار سربلندی و عزت این ملت بزرگوار هستم، می‌گویم که اگر بتوانیم آزادی را نهادینه کنیم( نه فقط شعار آن را بدهیم) و اگر استقلال را بتوانیم به دور از عوام زدگی پایدار کنیم و اگر بتوانیم پیشرفت مادی و معنوی برای همه افراد و اقوام و صنوف را فراهم کنیم، از اسلام و جمهوری اسلامی دفاع کرده ایم. من می‌گویم که حرکت اصلاحی مورد خواست ملت ایران که می‌تواند تداوم پیدا کند، از چنین اصولی پیروی می‌کند و من چند نکته را بصورت اشاره بخصوص برای جنبش دانشجویی و اجتماعی کشور بیان می‌کنم.

چرا ما باید بر قانون اساسی تکیه کنیم؟ چون اولا؛ در دنیای کنونی اگر بدون قانون اساسی، یک نظام و جامعه مستقر شود، جامعه‌ای عقب مانده وبربر است. قانون اساسی تعریف شده که بتواند حقوق اساسی ملت و حدود تکالیف اساسی دولت و نظام سیاسی را تعریف کند و از خواست و اراده ملت برآید که می‌تواند چارچوب نظم اجتماعی باشد. من معتقدم، در ایران اولین قانون اساسی برآمده از متن تقاضای ملت ایران (یعنی استقلال، آزادی و پیشرفت) و همسو با هویت تاریخی و فرهنگی جامعه، همین قانون اساسی{جمهوری اسلامی} است که با رای قاطع مردم به تصویب رسیده است. {این قانون را} نخبگان منتخب ملت تصویب کردند و به اصرار امام(ره) به رای مردم گذاشته شد. دوم؛ برخوردار از اصولی است که در حد نصاب (نمی گویم در حد اعلاء) می‌تواند، تثبیت کننده یک جامعه مردمسالار و دموکراتیک باشد. سوم؛ سازگار با موازین دینی نیز هست و جامعه دینی روی خوشی با آن دارد. چهارم؛ تکیه جدی بر حقوق اساسی ملت و اقوام و گروهها و اصناف ملت ایران کرده است. پنجم؛ تاییدکننده آزادی بیان، آزادی تشکل و اجتماعات و امنیت فعالیت در این عرصه‌هاست. ششم؛ درصدد درمان درد تاریخی ما یعنی استبدادزدگی و استعمارزدگی است. من هم می‌گویم، قانون مطلق نیست. به همین دلیل در همین قانون سازوکار تغییر آن پیش بینی شده است. اما اگر قانون مطلق نیست و می‌شود و می‌توان بر آن انتقاد کرد، قانون اساسی ظرف یکبار مصرف هم نیست. جامعه ما هزینه بسیار سنگینی در انقلاب خود پرداخته است تا صاحب یک انتخابات آزاد و مستقل شود و قانون اساسی ناظر به این جنبه است. شاید یکی از وجوه افتراق من و دوستان همین بود که سخن از عبور از قانون، یعنی از هم پاشاندن نظم و نظام اجتماعی می‌گفتند و من می‌گفتم، عبور از وضع موجود به وضع مطلوب برای رسیدن به استقلال و آزادی و پیشرفت در مسیر و چارچوب قانون اساسی{باشد}.

اما محور حرکت اصلاحی یعنی چه؟ اولا؛ اگر می‌گوییم «قانون»، نمی گوییم، هرکس هرچه در چارچوب قانون و با هربینشی که دارد، محترم است. می‌گوییم، دفاع از قانون در برابردست اندازی به قانون چه از سوی قدرت و چه از سوی جریانات اجتماعی و افراد {صورت می‌گیرد}. {در جهت} جلوگیری از تفسیر و برداشت غلط و ناسازگار با روح این قانون و نهادسازی‌های باطل به نام نهادهای قانونی، به نام پیروی از قانون، تکیه بر مردمسالاری به عنوان نیاز زمان و گفتمان غیر قابل تبدیل در شرق و غرب عالم و تقویت پایه‌های مردمسالاری در جمهوری اسلامی که در قانون اساسی هم پیش بینی شده است؛ تکیه بر مردمسالاری به عنوان مظهر حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و وجود نهادهای واسطه، یعنی انجمن‌ها، تشکل‌ها، نهادها و احزاب و گروههای طبیعی و مستقل در جامعه. خیلی‌ها مخالف این تشکل‌ها و حرکت‌ها هستند و من عرض می‌کنم، هرکس که مخالف تشکل‌ها، حرکت‌های سیاسی سازمان یافته و شناسنامه دار و احزاب و جریانهای سیاسی که با هراندیشه‌ای که هستند می‌خواهند در چارچوب قانون حرکت کنند، باشد مخالف بدیهی مردمسالاری است، هر شعاری هم که می‌خواهد بدهد.

پنجم؛ عدالت به عنوان بزرگترین پیام و آموزه پیامبران و بزرگترین اصلی که همه مصلحان تاریخ مطرح کرده‌اند، باید دارای محور باشد. اما نباید ظاهرپرست بود. عدالت را در عدالت اقتصادی خلاصه کردن (که ناشی از چپ زدگی همه ماست) و نیز عدالت اقتصادی را در اقتصاد صدقه‌ای و توزیعی خلاصه کردن، تحریف معنای عدالت است. چنین عدالتی انبان ملت را که باید صرف قدرتمند شدن و ثروتمند شدن و آنگاه توزیع عادلانه ثروت باشد، خالی می‌کند و فقر را توزیع می‌کند. اگر عدالت دادن حق امنیت نیست، تبعیض است. همه مردم حق دارند که از زندگی اقتصادی مطمئن و غیر محروم برخوردار باشند. باید ما شعار عدالت اقتصادی را بدهیم و خواستار جامعه‌ای فاقد فقر، عقب ماندگی، محرومیت و تبعیض باشیم. اما حق مهم تر، حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش است. دفاع از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در کنار عدالت اقتصادی است. این مفهوم عدالتی است که اصلاحات آن را می‌خواهد که جایگاه اعتلای ایران است.

این ملت، ملت بزرگی است؛ نباید در دنیا خوار و عقب افتاده باشد. اعتلای جایگاه ایران و بهره گیری از فرصت‌ها و تلاش یرای رفع تهدیدهای کشور و در همه حال تکیه بر اخلاق، بخصوص در میان قدرتمندان و سیاستمداران و توجه به خلاء دنیای مدرن، یعنی «معنویت» { مساله مهمی است} که می‌توانیم برخورداری واقعی را در کنار اخلاق و معنویت دینی و انسانی {بطور} توامان داشته باشیم و جنبش دانشجویی اگر همسو با جنبش اجتماعی و همسو با خواست تاریخی ملت ایران و متناسب با هویت دینی و فرهنگی او در جهت تغییر وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب (که در قانون اساسی ما پیش بینی شده است) باشد، جنبش پایداری است و در همه حال حیات جنبش دانشجویی به نقد است و به نقد است و به نقد! اما این نقد باید بر پایه تفکر و حس مسئولیت شناسی و تعریف و پایبندی به مصالح ملی و تمامیت ارضی کشور باشد.

مشروح جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان و خاتمی
جناب آقای خاتمی! شما گفته بودید، نمی توان90 درصد دانشجویان را منحرف دانست، اما منتظر پیشرفت و آبادانی بود. پس چرا بعضی‌ها بدنبال فهماندن این موضوع هستند که دانشگاههای ما اسلامی نیستند؟
بیخود می‌گویند! ولی متاسفانه با وجود اینکه بیخود می‌گویند، چاقویشان از ما که با خودتر می‌گوییم، محکمتر است!

با توجه به اینکه این روزها عملکرد 16 سال گذشته را زیر سوال می‌برند و آن سالها را خیانت به آرمانهای انقلاب می‌دانند، ما مانده ایم که این دوسال را باور کنیم یا آن 16 سال را؟! نظر شما چیست؟
البته مجال بحث از عملکرد 16 ساله و نیز و نیز تجزیه و تحلیل عملکرد دوسال گذشته وجود ندارد و نمی توان در این زمینه بحث زیادی کرد. میزگردهایی در این زمینه باید با حضور متصدیان و مسئولان فعلی و کسانی که در سالهای قبلی مسئولیت داشتند، برگزار شود. من فقط مساله‌ای را خدمت شما عرض می‌کنم و {از این بحث} عبور می‌کنم.
ببینید! من از 8 سال {مسئولیت} خودم می‌گویم. البته که معتقدم در دوران سازندگی هم کارهای بزرگی صورت گرفت و طبعا در جاهای دیگری گفته شده و باید گفته شود. من معتقدم، در این 8 سال (اصلاحات) بر معیارهایی تکیه کردیم که الان هم تکیه می‌کنیم و از جمله آنها آزادی بیان، آزادی اجتماعات و آزادی تشکلها بود. فکر می‌کنم علی رغم همه هزینه‌هایی که دربرداشت، این فضا، فضای مناسب تری شد و حتی الان علی رغم سخت گیری‌ها، نسبت به گذشته بهتر است و کار ادامه دارد. ما برای این آزادی‌ها، در اولین گام در قانون بودجه برای مطبوعات و احزاب ردیف قرار داریم. نمی گویم این ردیف زیاد بود؛ اما بصورت سمبلیک مساله بسیار مهمی بود و بسیاری از گروههای چپ و راست و جریانات و روزنامه‌ها از آن استفاده کردند. شعار مردمسالاری {هم مطرح شد} که بعدا شعار غالب شد و همه آن را گفتند. بعضی مردمسالاری مطلق، {یا بعضی دیگر} مردمسالاری دینی و یا تعبیر خودم یعنی «مردمسالاری سازگار با دین» مطرح شد. این شعاری بود که جا افتاد و نیز {در آن دوره} بسیاری کارها قانونی شد. یعنی علاوه براینکه با حرکت وحشتناکی مثل قتلهای زنجیره‌ای برخورد شد و دیگر امکان پاگرفتن ندارد، در زمان خود من و امروز هم برخی کارهایی که ما قبول نداریم نیز انجام می‌شود و توجیه قانونی می‌شود و این مساله از نظر ذهن تاریخی ما مناسب تر است.
من وقتی روی کار آمدم، معدل مدیران میانی زنان 3 درصد بود و در زمان تحویل مسئولیت حدود 16درصد بود. البته حق زنان هنوز ادا نشده است. اما رسیدن به این درصد نشان دهنده جهت گیری آن زمان بود.
از لحاظ اقتصادی هم بارها گفته ام، ما اقتصاد ویرانگری داریم و متوسط درآمد نفتی ما {در آغاز کار دولت} ( که متاسفانه بزرگترین پشتوانه اقتصادی دولت است و بودجه ما عمدتا براساس آن نوشته می‌شود و نشانه بیماری اقتصادی ماست) بطور متوسط هر بشکه 22 دلار بود و هر سال بودجه ما در حدود 22 میلیارد دلار بسته می‌شد که در 8 سال تمام بودجه حدود 180 میلیارد دلار بود. در سال دوم ریاست جمهوری بنده در شرایط خشکسالی نفت به زیر 10 دلار هربشکه هم رسید و متوسط درآمد ما از نفت در سال 11میلیارد دلار بود. با این درآمد نفتی چه شد؟ وقتی من روی کار آمدم که هیچ سفیر اروپایی هم در تهران نبود، مرحوم دکتر نوربخش می‌گفت، با وجود برنامه‌های خوب دولت سازندگی برای گرفتن 200 میلیون دلار به هر کجا که می‌رفتیم، هیچ کشوری در دنیا به ما قرض نداد. ریسک اقتصادی در زمان ورود من به مسئولیت 7درصد بود و وقتی که ترک مسئولیت می‌کردم به 5/3 درصد کاهش یافته بود و هیچ محدودیتی در دادن بیمه و اعتبار به ایران نداشتیم. تنها در {حوزه ی} نفت متجاوز از 20میلیارد دلار قرارداد بسته شد که حدود 11میلیارد دلار آن سرمایه گذاری شد. وقتی که من آمدم، درآمد ما از پتروشیمی 500 میلیون دلار بود. طبق اعلام حضرات در چندی قبل، صادرات ما از 3 میلیارد دلار تجاوز کرده است. طرحهای مختلف اقتصادی {در آن دوره} اجرا شد. در عین حال ما حتما متوجه عدالت اجتماعی بودیم. احیای قانون مالیاتها دقیقا در جهت عدالت اجتماعی بود. البته کمک به بخش خصوصی برای تولید و اشتغال نیز محسوب می‌شد. ایجاد وزارت رفاه و تامین اجتماعی و نیز گسترده شدن تامین اجتماعی کارهای مهمی بود که در راستای عدالت اقتصادی انجام شد و معتقدم که اگر می‌خواهیم از اقتصاد صدقه‌ای عبور کنیم، باید بصورت سازمانی و نهادی تامین درآمدی، مادی، خوراکی، بهداشتی و آموزشی جامعه را فراهم کنیم و گرنه پیامدهایی خواهد داشت که ذکر کردم. یکی از مهمترین کارهای دیگری که انجام شد، {تاسیس} حساب ذخیره ارزی بود که حدود 10 میلیارد دلار با بخش خصوصی قرارداد بست و حدود 4 میلیارد دلار از پول نفت در ظرف5/2 سال در اختیار بخش خصوصی قرار گرفته بود. در حالی که قطعا از ابتدای انقلاب تا تاسیس این حساب کمتر از 4 میلیارد دلار مورد استفاده بخش خصوصی قرار گرفته بود. همچنین در جهت ارتقای وضعیت مناطق محروم {کارهایی صورت گرفت}. خط اتیلن از جنوب {کشور} به شمال کشیده شد و تعداد زیادی پالایشگاه و پتروشیمی در نظر گرفته شد که خوشبختانه در غرب کشور (گچساران، ایلام، سنندج و ارومیه) که محروم ترین نقاط کشور بودند، دارای تشکیلات اقتصادی هستند و خودبخود می‌توانند مشکلات را حل کنند.
در زمینه سیاست خارجی {دولت اصلاحات} هم معتقدم، بدون آنکه ذره‌ای از اصول و منافع ملی عبور کنیم، اعتبار و حرمت ملت ایران را بالا بردیم. اما بسیاری از کمبودها و نقص‌ها وجود داشت. بعضی از آنها به این دلیل بود که ما نتوانستیم متاسفانه {مسائل را} به درستی تشخیص دهیم یا اجرا کنیم و یا اینکه موانعی وجود داشت. در عین حال که معتقدم باید گذشته را نقد کرد، نفی گذشته خیانت به این ملت است و امیدوارم که دولـتهای فعلی و آینده هم در {جهت} اقتدار، عزت و پیشرفت کشور موفق باشند.

نظرتان راجع به انتخابات آینده مجلس چیست؟ آیا همچنان معتقدید استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم؟
ببینید! ما باید خوشحال باشیم که در کشورمان، هنوز اصل انتخابات مطرح است! هرچند در عمل صد در صد مطلوب نیست. دوم اینکه؛ تا انسان در درون نظام قرار دارد، باید در فکر عملی کردن برنامه‌ها و نظرات خود که به نفع جامعه است، باشد و از امکانات کشور استفاده کند. ما که بنا نداریم در مقابل اسلام بایستیم. معتقدیم، تا زمانی که به اندیشه‌ها راه می‌دهند باید خود را در عرصه‌هایی که می‌توان کار کرد، وارد کرد. انتخابات مظهر مردمسالاری است. گرچه روشهای اجرای انتخابات همیشه مورد اعتراض بوده و در زمان ریاست جمهوری گفته ام و الان نیز می‌گویم. حتی سازوکارهای غلطی تصویب شده است. معتقدم، برگزاری انتخابات رفع کننده تهدیدهای نظام و دلگرم کننده ملت است که احساس کند، می‌تواند حضور داشته باشد و نماینده خود را انتخاب کند. تلاش در این است که انتخابات نسبتا آزاد و سالم باشد. ولی معتقدم، حضور گسترده مردم باطل السحر خواهد بود و بسیاری از روشهایی که مخالف حضور نمایندگان مطلوب مردم هستند را می‌گیرد. البته خود من به یاری خداوند در انتخابات کاندیدا نمی شوم. اما تلاش می‌کنیم، انتخابات به خوبی برگزار شود و افراد سالم و مناسب حضور یابند و مردم بتوانند در آن انتخابات نسبتا سالم و آزاد شرکت کنند.

جناب آقای خاتمی! چگونه می‌توان از عدالت به دموکراسی رسید؟
فکر می‌کنم، در سخنانم اشاره کردم {که} دموکراسی بالاترین مظهر عدالت است. یعنی اگر کسانی واقعا در عرصه حیات اجتماعی عدالت را می‌خواهند، اول باید حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش را که سازوکارش در دنیای امروز مردمسالاری است، دفاع کنند و آنگاه عدالت در عرصه‌های دیگر، مانند عدالت جنسی، فکری، قومی، اقتصادی، آموزشی و... در حکومتی دموکراتیک و برخاسته از اراده مردم است که تضمین بیشتری دارد تا عملی شود. حکومتهای خودکامه، نه عدالت اقتصادی دارند و نه عدالت اجتماعی دارند. دموکراسی را مصداق بارز عدالت در این زمان می‌دانم و از افتخارات انقلاب اسلامی و امام(ره) این است که در مقابل خلافت اسلامی، حکومت اسلامی و... «جمهوری اسلامی» مطرح شد که دموکراسی نیز در دل آن نهفته است. عدالت اقتصادی در جامعه‌ای که دموکراسی باشد، برقرار می‌شود.

لازم است تا یادی از دانشجویان دربند کنیم. آرزو می‌کنیم و مصرانه می‌خواهیم که سریعا آزاد شده و به آغوش خانواده و جامعه بازگردند. در مقابل فضای انسداد دانشگاهها چه پیامی به دانشجویان دارید؟
ما همواره (چه در گذشته، چه در حال) همواره حرف می‌زنیم و امکاناتمان در همین حدهاست! (یکی از حضار: 8سال پیش ثابت کردی که فقط حرف می‌زنی!) ایشان حرف خوبی زد. بازهم خدا رحم کرد که کسی حداقل کسی {حداقل} حرفش را می‌تواند بزند. خیلی‌ها تاب شنیدن حرف زدن هم ندارند؛ معلوم است که در مقابل «عمل» دیگر چه می‌کردند!
من گفتم: «تنش زدایی». برای اولین بار در دولت خود من، گروههای خاصی که از حرف زدن می‌ترستند، به نام اسلام توریستهای آمریکایی را کتک زدند. یعنی برای ناامن نشان دادن جامعه {این اقدام را کردند}. بله؛ حرف زدیم و شاید نتوانستیم عملی کنیم؛ عذرخواهی هم می‌کنیم. اما اول باید حرف را زد تا در جامعه جا بیفتد و زمینه برای عملی کردن فراهم شود.
همواره گفته ام، برخوردهایی نظیر دستگیری دانشجویان را به نفع نظام نمی دانم. نباید برای بیان عقیده و حرکت در چارچوب قانون هزینه داد. این شرط اول دموکراسی است. گفته ام که بحث «حقوق شهروندی» (البته این هم حرف است!) اقدام خوبی است که الحمدلله بخشنامه خوبی را آیت الله‌هاشمی شاهرودی صادر کرد که مجلس ششم آن را به سرعت تبدیل به قانون کرد. اگر همین بخشنامه رعایت می‌شد، ما وضعیت خوبی داشتیم. امیدوارم، روزی دانشجویانی که به خاطر بیان عقیده زندانی شده‌اند، آزاد شوند و همچنین کسی به خاطر بیان اندیشه گرفتاری نداشته باشد. اما برای بیان اندیشه کسی نباید دستگیر شود. ما نمی گوییم، مجرم دستگیر نشود. می‌گوییم، اولا؛ {دستگیری} طبق روال قانونی باشد، هیچ کس حق بی احترامی و فشار نابجا به آنها را ندارد، باید ظرف 48 ساعت تفهیم اتهام شده و سپس باید آزاد گردد تا بتواند وکیل اختیار کند و {نیز} در زندان مخصوص نگهداری شود. در دادگاهی با حضور هیات منصفه نیز محاکمه شود. اگر این اصول اجرا نشود، باید آنها (مسئولان قضایی) را بازخواست کرد. باید با هر مجرمی براساس قانون برخورد کرد تا صاحب جامعه سالمی باشیم. البته بنده سفارش می‌کنم که همه هوشیار باشیم و منافع کشور و نظام را رعایت کنیم.

سوال شفاهی یکی از حضار: چرا نسبت به کسانی که حجاب کامل دارند و پوشش حجاب را انتخاب کرده‌اند، بی حرمتی می‌شود؟
بیخود بی حرمتی می‌شود! هرگونه بی احترامی به افراد به خصوص به خاطرعایت اصول اخلاقی و دینی محکوم است.

نظر شما راجع به سخنان یکی از مقامات مسئول که گفته‌اند، «اصل بر برائت نیست» چیست؟
اصل برائت یکی از مهمترین اصول در فقه و فرهنگ اسلامی، روش و منش پیامبر و بزرگان اسلام است که اگر بخواهیم مصداق روشن آنرا در این زمان ببینیم، امام(ره) است که همچنین اگر ایشان را به عنوان یک مرجع تقلید و متفکر اسلامی قبول داشته باشیم، {این موضوع را می‌توان} در فرمان 8 ماده‌ای ایشان که با کمال تاسف مورد غفلت کامل واقع شده، دید. فرمان 8 ماده‌ای دقیقا در جهت ایجاد امنیت در جامعه و اصل برائت و این نکته که نمی توان برخوردهای ناجور {با افراد} کرد، است. دوم اینکه؛ مردم می‌خواهند به کسانی که مورد نظرشان است، رای بدهند. اگر کسی انحراف آشکاری ندارد که قانون آن را معین کرده، ما چه حقی داریم بجای مردم تصمیم بگیریم و انسانهایی که مردم به آنها متمایل هستند و افراد خوبی هستند، اما برای 5-4 نفر احراز نشده است را ردصلاحیت کنیم؟ این برخلاف اصول اسلامی است. باید جرم ثابت بشود، نه عدم انحراف. مردم هم آزاد هستند. طبعا اگر فرد منحرفی وارد نظام شد، سازوکارهایی وجود دارد که با او مقابله کند.چقدر باید به مردم اعتماد نداشته باشیم که {بگوییم} اکثریت مردم اشتباه می‌کنند و فقط 4 نفر درست می‌گویند؟! اصل برائت براساس اعتماد به مردم است و این اصل با دموکراسی مستحکم تر می‌شود و امیدواریم که این امر را در انتخابات رعایت کنیم.
با توجه به اینکه کشورهای حوزه خلیج فارس، جزایر سه گانه را جزو امارات می‌دانند و حضرتعالی در دوران ریاست جمهوری به ان کشور نرفتید، اما در حال حاضر رئیس دولت به امارات رفت. نظر شما چیست؟
به نظر من این سفر کار خوبی بود. به هر حال ما باید روابطمان را گسترده کرده و رفع نگرانی کنیم. ما هیچ وقت نظر سوئی به کشوری نداشته ایم. کشور ما کشوری است که طی 200 سال گذشته هیچ گام تجاوزکارانه‌ای برنداشته است. همیشه به خصوص پس از {پیروزی} انقلاب اسلامی اینگونه بوده است. ما هم تلاش کردیم با کشورهای حوزه خلیج فارس، روایط خوبی برقرار کنیم. مساله جزایر سه گانه که ایران بر مالکیت آنها پای فشرده، مساله دیگری است. ما هم (دولت اصلاحات) از اصولمان نگذشتیم. در زمان من هم برای رفع نگرانی مذاکره شد. الان هم باید مذاکره انجام شود. معتقدم، دعوت از رئیس جمهوری ایران و اجابت آن توسط ایشان کار درستی بود.

احساس شما از اینکه دستاوردهای دولت شما در جهان در جهت اعتمادسازی از بین رفت، چیست؟
به هرحال من معتقدم که وضعیت ما در جهان وضعیت خیلی خوبی نیست و نباید از اصول و ارزشها عقب نشست، همانگونه که در دوره من هم چنین بود.
خواهران و برادران! بسیاری از دستاوردهایی که هم اکنون گفته می‌شود، حاصل {اقدامات} دولتهای قبلی است. دولت فعلی هم تلاشهایی کرده و می‌کند. ولی ما تمام تلاشمان براین بود که به شورای امنیت نرویم، نه اینکه از حقوقمان بگذریم و استدلال ما هم این بود. در سال1382 اولین دفعه که پرونده ایران به شورای حکام رفت و براساس NPT در قطعنامه شورای حکام {این نکته} آمد که ایران حق استفاده از «تکنولوژی هسته ای» و نه فقط «انرژی هسته ای» را دارد. ما فقط می‌گوییم «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست»؛ در حالی که تکنولوژی هسته‌ای که انرژی هم جزو آن است حق ماست و ما (دولت اصلاحات) آن را تثبیت کردیم. در شورای امنیت هنوز این حق از ایران گرفته نشده است و اگر در آنجا این حق از ایران گرفته شود، بر مصوبه شورای حکام حاکمیت دارد. بنابراین اینگونه نیست که در گذشته از حقوق گذشته می‌شد و امروز دفاع می‌شود. امروز هم دفاع می‌شود. {اما} روشهای ما مسالمت آمیز بود. همه ارکان نظام هم {از تصمیمات} اطلاع داشتند و تصمیمات بصورت جمعی اتخاذ می‌شد. نباید دنیا را تحریک کنیم. نباید از تهدید استقبال کنیم و نیز نباید کاری کنیم که فرصتها از دست برود. حتما دولت فعلی در این جهت تلاش می‌کند. فکر می‌کنیم، ما در این مسیر حرکت کردیم؛ از کارهای خود پشیمان نبوده و از هیچ کدام از منافع ملت نگذشتیم.

اظهار نظر رئیس جمهور در مورد پرونده حسین موسویان دخالت در امور قوه قضائیه نیست؟
البته هرکس در اظهارنظر آزاد است؛ بنده نمی خواهم وارد ماهیت این پرونده بشوم. فقط این {نکته} را عرض می‌کنم که آقای موسویان یکی از دیپلماتهای خیلی جدی و تلاشگر جامعه است و بسیار متاسفم، قبل از اینکه دادگاه تشکیل شود و مسائل مطرح شود{این سخنان گفته شد}. آقای {سیروس} ناصری هم از بهترین خدمتگزاران نظام جمهوری اسلامی هستند. اگر بخواهید آدرس خیانتکاران را به شما بدهم، لیست بزرگی از آدرس خواهد شد که من این کار را نمی کنم. اینگونه متهم کردن بدون وجود دادگاه اشتباه است. دادگاه و دادرس نظر خود را اعلام کرده و پرونده در حال طی کردن مراحل قانونی است. ما هم معتقدیم، باید اجازه دهیم تا پرونده بدون هیاهو مسیر خود را ادامه دهد. بنده با شناختی که از تیم {سابق} مذاکره کننده هسته‌ای دارم، {می گویم که} همه آنها (مثل آقایان موسویان، ناصری و ظریف) برای آبروی این کشور و ملت بسیار تلاش کردند. ادعا نمی کنم که همه اقدامات {درگذشته} درست بود. {باید} اجازه بدهیم همه مسائل در جوی آرام و محبت آمیز حل شود تا ان شاءالله مصلحت جمهوری اسلامی اجرا شود.

به عنوان یک روحانی پاسخ دهید که آیا زیرپا گذاشتن مبانی دینی جز اصلاحات است؟
ابدا! ببینید! اتفاقا اصلاحاتی که من می‌گویم و همانطور که در سخنان امام(ره) و قانون اساسی هم آمده است، برپایه دین است و هرکس روی بایدها و نبایدهای دینی پای بگذارد، از اسلام جدا شده است. من نمی گویم، همه مردم را مجبور کنیم که مسلمان باشند. اصلاحاتی که من می‌گویم، براساس این بایدها و نبایدهاست. اما باید مشخص شود که چه کسی این‌ها را تشخیص می‌دهد و اولویت‌ها چیست؟ رسالت دولت چیست؟ رسالت دولت تضمین آزادی، تامین زندگی مردم و پیشرفت کشور است که اگر این کار{ها} را کرد، بزرگترین خدمت را به اسلام کرده است.

با توجه به 8 سال مسئولیت ریاست جمهوری که برعهده داشتید، برداشت شما از قانون اساسی چیست؟
هرکسی می‌تواند برداشتی از قانون داشته باشد. اما معتقدیم که برداشت برخلاف روح و اصول دیگر قانون اساسی حتی اگر توسط شورای نگهبان باشد، مورد قبول نیست (اگرچه قانون اساسی شورای نگهبان را مفسر قانون دانسته است). من معتقدم، دوستان ما {در شورای نگهبان} در بعضی موارد تفسیرهایی از قانون اساسی دارند که مورد قبول نیست. {ولی} طبق قانون باید از شورای نگهبان پیروی کنیم.

نظرتان راجع به تغییرات مکرر مدیران ایسنا و اقداماتی که باعث شده تا آن خبرگزاری از حالت دانشجویی خارج شود، چیست؟
من اخیرا پیامی به ایسنا دادم که شاید دوستان دیدند. ایسنا از افتخارات نظام جمهوری اسلامی و شما دانشجویان است و توانست با رعایت چارچوبهای نظام به عنوان یک رسانه مستقل و آزاداندیش مطرح شود و نیز سرعت عمل و کار فنی آن قابل تقدیر است. یکی از کارهای پرافتخار شما دانشجویان در دوران اصلاحات تاسیس ایسنا بود. ایسنا باید آزاد و مستقل بماند و نباید تحت تاثیر جریانات مختلف و قدرت باشد.
اگر تغییر مدیر در راستای تثبیت استقلال و رشد آن باشد، خوب است. اما اگر در این جهت نباشد، کار خوبی نیست. اصلا در این زمینه اظهارنظر نمی کنم. آقایان فاتح، نادعلی زاده و حسن زاده از افراد بسیار خوب و قابل احترام کشور ما بودند و هستند.

نظر شما راجع به طرح امنیت اجتماعی چیست؟
بنظر من هرکاری که به امنیت اجتماعی بینجامد، مفید است. اما نباید به بهانه امنیت اجتماعی، امنیت اجتماعی از بین برود. در عین حال که جامعه باید اخلاقی و رعایت کننده هنجارها باشد. بنظرم، برخی رفتارها نادرست و اهانت به زنان و مردان جامعه ایرانی است و امیدوارم دوستانی که با حسن نیت، تلاش می‌کنند، روشهای درستی را پیشه کنند.

برخی معتقدند، نتیجه هر اصلاحات یک انقلاب است؛ نظر شما چیست؟
یک نمونه اش را نشان بدهند! مگر اینکه اصلاحات شاه را اصلاحات بدانیم! نخیر، اتفاقا اصلاحات درست که در چارچوب موازین حرکت می‌کند مانع بروز انقلاب است. من فکر می‌کنم، همانطور که در مقدمه گفتم، رژیم گذشته با جلوگیری از آزادی و حرکتهای آزادانه و قانونی باعث ایجاد جریان براندازی شد. فکر می‌کنم، اصلاحات مایه حیات طبیعی جامعه است و نبود اصلاحات و سرکوب آن، تسریع کننده حرکتهای تند و انقلابی است.

نظرتان راجع به حادثه 18 تیر چیست؟
حادثه 18 تیر یکی از تلخ ترین اتفاقاتی است که در دوران مسئولیت من رخ داد که مظلوم بزرگ در آن دانشجو و دانشگاه بود. البته به دنبال این حادثه برخورد بدی هم صورت گرفت. یک سلسله آشوبهای اجتماعی هم ایجاد شد که مربوط به دانشگاه نبود. البته هیچ دولت و حکومتی اجازه نمی دهد که در جامعه آشوب باشد و خدا را سپاسگزاریم که {آن} آشوب با همت نیروهای خوب مسلح خاتمه پیدا کرد. اما انصاف این است که آن حادثه ربطی به دانشگاه نداشت. دانشگاه مظلوم بود. با دانشگاه برخورد بدی شد و بعد از آن هم برای پیگیری و استیفای حق دانشجو به خوبی عمل نشد. ما در شورایعالی امنیت ملی گزارشی را تهیه کردیم که معتدل هم بود و عوامل مختلف و لزوم پیگیری حاثه بدلیل حضور برخی نیروها دقیقا مشخص شده بود، ولی آن قضیه نه در دست قوه مجریه که در دست قوه قضائیه بود. به هرحال من معتقدم که دانشجو در آن قضیه مظلوم بود