| امروز دوشنبه 31 تير 1387 |
|
پربيننده ترين عناوين
| ۱. | ||
| ۲. | ||
| ۳. | ||
| ۴. | ||
| ۵. | ||
| ۶. | شهادت دو پاسدار دیگر در درگیری با گروههای مسلح در آذربایجان شرقی | |
| ۷. | انتقاد وزیر فرهنگ از «چرندیات»، «مزخرفات» و «اراجیف» رسانههای منتقد! | |
| ۸. | ||
| ۹. | ||
| ۱۰. |
عناوين مرتبط
اندیشمندان مسلمان این حادثه عظیم را از ابعاد گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عبادی، عرفانی، تاریخی و... مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند و هر یك در خور شأن و مقام خود، آموزههایی را برای پویندگان راه حسینی به ارمغان آوردهاند. امّا آن چه بیش از همه حادثه عاشورا را پر فروغتر و جاویدانتر میسازد، «بعد سیاسی» آن است كه بسیاری از انسانها را متحوّل و انقلابی ساخته و جلو خودكامگی بسیاری از زمامداران فاسد را گرفته است.
اگر حماسه عاشورا رخ نمیداد، بدون شك هیچ نهضت اسلامی دیگری به وقوع نمیپیوست و خودكامگی زمامداران فاسد افزونتر میشد، در نتیجه رشد جوامع اسلامی با خطرات جدّیتری روبه رو شده و مكتب «انسان ساز» اسلام تعطیل میشد، اما تأثیر حماسه حسینی در بیداری سیاسی و شور انقلابی مردم به اندازهای عمیق بود كه سلاطین پر قدرت و كم شعوری مانند متوكل عباسی ناچار میشدند برای تحكیم پایههای حكومتشان با كشته آن حضرت بجنگند و تبلیغات مسمومی بر ضدش به راه اندازند، اما جذابیت این واقعه سرنوشت ساز در ضمیر حق پرست مردم به صورت مقدس و هدایت بخش استوار مانده و به نقش اساسی اش ـ كه هدایت و نجات جامعه بشری است ـ هم چنان ادامه میدهد.
در این نوشتار سعی بر این است تا به بخشی از اهداف سیاسی این حماسه جاویدان اشاره شود. امید است كه مورد توجه و عنایت پویندگان راه ولایت و عاشقان حسینی قرار گیرد.
تشكیل حكومت
اولین مولّفه سیاسی قیام امام حسین(ع)، تشكیل حكومت اسلامی بود. آن حضرت به صراحت میفرمود: آل ابوسفیان لیاقت حكومت را ندارند و از جدّم رسول خدا(ص) شنیدم كه فرمود: «خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید او را بكشید، ولی مردم مدینه او را بالای منبر دیدند و نكشتند و اینك خداوند آنان را به یزید فاسق (بدتر از معاویه) گرفتار نموده است.»(1)
حضرت اباعبداللّه (ع) هم چنان كه بر عدم شایستگی آل ابوسفیان برای خلافت پافشاری مینمود، بر لیاقت و شایستگی خود به امر حكومت و خلافت اصرار داشت. با مطالعه تاریخ این نهضت بزرگ مشخص میشود كه سیدالشهداء(ع) در هرجا مناسب میدید، شایستگی خود را برای تشكیل حكومت اعلام مینمود و مردم را به پذیرش حكومت و رهبری عادل دعوت میكرد.(2)
امام (ع) ضمن دعا برای مردم كوفه كه تصمیم گرفته بودند ایشان را برای رسیدن به حقشان، یعنی تشكیل حكومت یاری كنند، فرمود: نامههای مسلم بن عقیل را كه مشعر به اجتماع هماهنگی شما در راه نصرت و یاری ما و مطالبه حق ما بود، دریافت نمودم، از خداوند مسئلت دارم كه آینده همه ما و شما را ختم به خیر به گرداند و در این اتحاد و اتّفاق به شما پاداش بزرگ عنایت فرماید.(3)
هم چنین در نامهای به مردم بصره نوشت: «... و نحن نعلم انّا احقّ بذلك الحقّ؛(4) ما یقین داریم كه در مسئله حكومت و خلافت از همه شایستهتر هستیم.»
از سخنان گهر بار امام حسین (ع) استفاده میشود كه ایشان خود را شایستهترین و جامعترین فرد برای رهبری میدانست و آمادگی خود را برای تشكیل حكومت اصیل اسلامی اعلام كرد. و هر چند نتواند این حكومت را تشكیل دهد، اما با قیام خود در بلند مدت زمینه تشكیل یك حكومت اصیل اسلامی را فراهم نمود.
نفی سكولاریزم
معاویه و پسرش یزید عملاً تفكر «سكولاریستی» را رواج میدادند، به عنوان نمونه وقتی كه معاویه بر خلافت نشست، بلافاصله به عراق آمد و در سخنرانی خود به مردم اخطار نمود كه من با شما سرنماز و روزه نمیجنگیدم، بلكه میخواستم بر شما حكومت كنم و به مقصود خود رسیدم.(5)
مرحوم علّامه طباطبایی (ره) در مورد این سخن معاویه، میگوید: «معاویه با این سخن اشاره میكرد كه سیاست را از دیانت جدا خواهد كرد و نسبت به مقرّرات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگه داشتن حكومت خود به كار خواهد بست و البته روشن است كه چنین حكومتی سلطنت و پادشاهی است نه خلافت و جانشینی پیامبر خدا(ص).»(6)
امام حسین (ع) با قیام خونین خود نشان داد كه مرز سیاست از دیانت جدا نیست ودر اسلام بین این دو هم گرایی و هماهنگی وجود دارد و هر وقت در رأس حكومت، زمامداران و حاكمانی فاسد قرار گیرند كه لیاقت منصب حكومت و كشور داری را ندارند باید بر علیه آنها شورید و از منصب حكومت عزل كرد.
عدالت خواهی
سالار شهیدان تلاش میكرد تا تبعیض و بی عدالتی را از جامعه مسلمانان ریشه كن كند و عدالت و مساوات را در میان مردم برقرار سازد. از دیدگاه بلند آن حضرت، زمامدار مسلمانان باید در رفتار گفتار و انتخاب كارگزارانش شیوهای عادلانه پیش گیرد و در جهت گسترش عدل و داد قدم بردارد.
سیدالشهداء(ع) بر این باور تأكید میكرد و میفرمود: «فلعمری ما الامام الّا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط الدائن بدین الحقّ الحابس نفسه علی ذات اللّه؛(7) به جان خودم سوگند! امام نیست مگر كسی كه بر اساس كتاب خدا حكم كند؛ برای عدالت قیام كند؛ متدیّن به دین حق باشد و جان خود را در راه خدا گرو بگذارد.»
مرام عدالت گستری آن حضرت و یاران باوفایش در همه جا اعلان و مشخص شده بود. حضرت مسلم بن عقیل ـ سفیر آن امام(ع) ـ وقتی در دار الاماره كوفه با حاكم ستمگر یزید (عبیدالله بن زیاد) روبرو شد، به این هدف والای قیام اشاره كرد و از ایجاد عدالت سخن گفت.
ابن زیاد وقتی از مسلم بن عقیل پرسید: برای چه به كوفه آمدی و مردم را به انقلاب دعوت میكنی؟ او پاسخ داد: «فاتیناهم لنأمر بالعدل و ندعو الی حكم الكتاب؛(8) آمدهایم تا امر به عدالت كرده و به قانون كتاب خدا دعوت كنیم.»
ظلم ستیزی
ستم پذیری آسیب مهمی برای دین داری مردم است كه موجب میشود جبّاران و ستمگران بر جامعه حاكم شوند، امّا اگر انسانها با عزّت زندگی كنند قطعاً خط سیر جامعه سراز ستم و بی عدالتی در نمیآورد. امام حسین (ع) فرمود: آن چه جبّاران را بر شما مسلط ساخته این است كه شما از مرگ گریزان هستید و به این زندگی ننگین نا پایدار دل بستهاید. جمعی مانند بردگان بی اراده و مقهور هستند و گروهی گرسنه و مغلوب و ستمگران به دلخواه در امور مملكت تصّرف میكنند. به دنبال این بیان، حضرت میفرماید:شگفتا كه سرزمین اسلام قبضه كسانی است كه یا خائن و ستم كار هستند و یا باج گیر و نابكار و یا حكمران بی رحم و بی انصاف.(9)
حضرت اباعبدالله (ع) پس از ممانعت «حربن یزید ریاحی» از حركت ایشان به كوفه یا مراجعت به مدینه در خطابهای فرمود: آیا نمیبینید كه به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری به عمل نمیآید؟! در حالی كه مؤمن باید حق جو و طالب دیدار خداوند باشد و من مرگ را جز سعادت نمیبینم و زندگی با ستمكاران را جز ملامت و خستگی و كسالت نمیدانم.(10)
مبارزه با علت فساد
سید الشهداء(ع) با قیام جاویدان خود قلب فساد را نشانه رفت. آن حضرت لحظهای با یزید پلید به مجالست و مصالحت ننشست ؛ زیرا وی غیر از معاویه بود. یزید فردی بی شخصیت، میمون باز، شراب خوار و بی كفایت بود كه برای برچیدن سفره توحید از ابتدا سفره بان آن را هدف قرار داده بود و چارهای نبود جز آن كه با پیكان مبارزه از ابتدا قلب او را نشانه رود. شهید بزرگوار آیت اللّه مرتضی مطهری(ره) میگوید: چنان چه دعوت كوفیان برای قیام در كار نبود و حتی اگر معاویه بیعتش را از امام حسین(ع) بر میداشت و او را به حال خود رها میكرد، امام حسین(ع) دست از یزید بر نمیداشت. (11)
زنده كردن روح مقاومت اسلامی در جامعه
قیام امام حسین(ع) و یارانش احساس ضعف و وحشت مسلمانان را نسبت به بنی امیه تا حدّ زیادی از بین برد ؛ به طوری كه پس از شهادت آن حضرت شاهد چندین قیام در حجاز و عراق بر علیه امویان هستیم. قیام هایی كه هر یك نشان گر رشد غیرت دینی جامعه اسلامی و پیام آور عزّت مسلمانان میباشد.
ناگفته پیداست كه مهمترین كار كرد قیام حضرت سید الشهداء(ع) حفظ بقای اسلام بود. بنی امیه در زمان خلافت یزید در پی ویران كردن بنیادهای دین پیامبر(ص) یعنی، توحید، نبوت، نماز، روزه و... بودند، ولی امام (ع) با حماسه خونین خویش چهره كریه بنی امیه را فاش كرد و با از بین بردن مشروعیّت و مقبولیّت بنی امیه، بقای اصول اعتقادات و مسلّمات دین را تضمین نمود. از این رو وقتی «ابراهیم» پسر «طلحة بن عبیداللّه» در شام از امام سجاد(ع) پرسید:(اگر در جنگ جمل جدّت پیروز شد) حالا چه كسی پیروز شده است؟ امام (ع) در پاسخ او فرمود: «اذا اردت ان تعلم من غلب و دخل وقت الصّلاة فاذّن ثمّ اقم ؛(12) اگر میخواهی بدانی چه كسی پیروز شده است، هنگام فرا رسیدن وقت نماز، ابتدا اذان بگو و سپس نماز را اقامه كن.»
این سخن نشانگر آن است كه هدف نهضت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) در درجه اول حفظ اسلام و استمرار شهادت به توحید و نبوت بر مأذنههای مساجد بود، زیرا اگر این مولّفههای مهم از صفحه جامعه محو میشد، دیگر چیزی از اسلام باقی نمیماند.
عدم پذیرش ذلّت
شخصیت هر انسانی در گرو عزّت و سربلندی اوست. از این رو خداوند متعال اجازه نداده است كه هیچ مؤمنی تن به ذلّت دهد. امام علی(ع) در این زمینه میفرماید: «من اذلّ نفسه فی طاعة اللّه فهو اعزّ ممّن تعزُّ بمعصیة اللّه؛(13) هر كس نفس خود را در راه اطاعت خدا خوار كند، عزیزتر از كسی است كه با نافرمانی خدا به عزّت برسد.»
تمام عزّت و سربلندی امام حسین (ع) در بندگی و اطاعت او از خداوند بود. او در روز عاشورا زیر باران تیر دشمن، برترین عبادت الهی، یعنی نماز را در اول وقت برگزار كرد. و شب عاشورا از حضرت ابوالفضل (ع) درخواست كرد تا از دشمن مهلت بگیرد و انگیزه خود را از این مهلت خواهی چنین بیان كرد: «... امشب را نماز بخوانیم و به درگاه خداوند دعا و استغفار كنیم. خدا میداند كه من نماز خواندن برای او و تلاوت كتابش و زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم.»(14)
«قیس بن اشعث» از امام حسین(ع) خواست تا با یزید بیعت كند، حضرت فرمود: «لا واللّه لا اعطیكم بیدی اعطاء الذّلیل و لا افرّ فرار العبید؛(15) به خدا سوگند! چون افراد ذلیل با شما دست ذلّت نمیدهم و مانند بردگان فرار نمیكنم.»
صبح عاشورا كه دو سپاه نابرابر در مقابل هم قرار گرفتند فرمانده هان لشكرها مشخص شدند، امام حسین (ع) با جمعی از یاران خود به سوی لشكر كوفیان رفت تا با آنان اتمام حجت كند. آن حضرت خطبه خواند و سخنرانی كرد و در بخشی از آن فرمود: «... بیدار باشید كه زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو چیز مجبور كرده است؛ بین مرگ و ذلّت، امّا ذلّت و خواری از ما دور است...»(16)
برگرداندن روحیه حقگرایی
نیم قرن از ارتحال آخرین فرستاده الهی حضرت محمد مصطفی(ص) نگذشته بود كه حوادث و وقایعی پیش آمد كه تصور آن هم استخوان سوز است. ظهور و بروز جریان «جعل احادیث»، سازمان دهی جریانهای انحرافی مثل «مرجئه» و احیای ارزشهای قومی و تعصّبات قبیلهای و دامن زدن به تفاخر و هجو و طعن قبایل نسبت به یكدیگر و بسنده كردن به آن چه كه از طرف بنی امیه به اسم اسلام به خورد جامعه داده میشد، از نمونههای بارز از بین رفتن روحیه حق گرایی در جامعه مسلمین بود.
امام حسین(ع) فرمود: «چنین وضعی برای ما پیش آمده است كه میبینید. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتیها آشكار گردیده و نیكیها و فضایل از محیط ما رخت بر بسته است. مردم در زندگی پست و ذلت باری به سر میبرند و صحنه زندگی همچون چراگاهی سنگلاخ و كم علت و به جایگاه سخت و دشواری تبدیل شده است! آیا نمیبینید كه دیگر به حق عمل نمیگردد و از باطل خودداری نمیشود؟ در چنین محیط ذلّت بار و آلودهای، مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و آزردگی نمیدانم. این مردم بردگان دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست. حمایت و پشتیبانی شان از دین تا آن جاست كه زندگی اشان همراه با رفاه و آسایش باشد و آن گاه كه در بوته امتحان قرار گیرند، دین داران كم هستند.»(17)
احیای روحیه شهادتطلبی
اعتقاد به مكتب شهادت در قیام حسینی تا آن جاست كه آن حضرت عشق خود را به مرگ در راه خدا این گونه ابراز میداشت: «خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف؛(18) مرگ بر انسانها همچون گردن بند برگردن دختران جوان است و من به دیدار نیاكانم آن چنان اشتیاق دارم كه یعقوب به دیدار یوسف چنان مشتاق بود.»
امام حسین (ع) آرمان شهادتطلبی را از اركان قیام جاودانه خود میدانست و در ضمن یك دعوت عمومی از تمامی آزادگان این مهم را بیان میكرد كه: «من كان باذلاً فینا مهجته و موطّناً علی لقاء اللّه نفسه فلیرحل معنا فانّی راحلٌ مصبحاً ان شاءاللّه تعالی؛(19) هر كس حاضر است تا در راه ما از خون خویش بگذرد و جان خود را در راه لقای پروردگار نثار كند، آماده حركت با ما باشد كه من صبحگاهان حركت خواهم كرد ان شاءاللّه تعالی.»
حسین بن علی(ع) با آگاهی به شهادت راه كربلا را پیش گرفت و دیگران را هم آگاه ساخت. چنان چه آن هنگام كه «ام سلمه» از سفر آن حضرت اظهار ناراحتی كرد، فرمود:من میدانم در چه ساعتی و در چه روزی كشته خواهم شد و میدانم كدام شخص مرا خواهد كشت و از خاندان و یاران من كدام افراد كشته میشوند!(20)
سرانجام آن حضرت با شهادتش راه جاودانگی را به بشریت آموخت و با خون سرخش نسخه آزادگی را نگاشت و ارزشهای اسلامی و انسانی را دوباره زنده كرد. از آن پس تا به امروز هر انسان آزادهای راه سالار شهیدان را در پیش گرفته و با اقتدا به آن امام همام(ع) در مقابل ظلم ایستاده و مرگ سرخ را برگزیده است. تا هم خود را ماندگار سازد و هم جامعه را از آلودگی پاك كند و تا این روحیه در خلق و خوی بشر بوده و هست هیچ ظلمی پایدار نمانده و هیچ ظالمی ماندگار نخواهد ماند.
همان گونه كه بنی امیه پس از شهادت حضرت ابا عبداللّه الحسین (ع) و یارانش ریشه كن گردیدند.
پینوشتها:
21. سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا كربلا، محمد صادق نجمی،ص16.
22. فرهنگ عاشورایی، جمعی از نویسندگان، ج 10، ص90.
23. مأخذ قبل، ص104.
24. تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج 7، ص 240.
25. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج 4، ص160.
26. شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبایی، ص 44.
27. كتاب الغیبة، نعمانی، ص206.
28. تاریخ طبری، ج 4، ص 282.
29. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 272ـ271.
30. لمعات الحسین، محمد حسین حسینی طهرانی، ص 37.
31. حماسه حسینی، شهید مطهری، ج 3، ص 178.
32. امالی شیخ صدوق، ص 677.
33. كنز العمّال، متقی هندی، ج 2، حدیث 42084.
34. بحار الانوار، مجلسی، ج 44، ص 391.
35. ناسخ التواریخ، محمد تقی سپهر، ج 2، ص234.
36. مأخذ قبل، ج 45، ص 8.
37. سخنان حسین بن علی از مدینه تا كربلا، ص180.
38. بحار الانوار، ج 44، ص366.
39. كشف الغمّه فی معرفة الائمّه، علی بن عیسی اربلی، ج 2، ص29.
40. چهره خونین حسین (ع)، علّامه سید عبدالرزّاق مقرّم، ترجمه عزیزاللّه عطاردی، ص58.
ارسال اين مطلب به دوستان |
دريافت فايل مطلب |
نسخه قابل چاپ |