13 مرداد 1387 ساعت 7:28

خودانتقادی شاخص مهم اصلاح‌طلبی

سرمقاله مردمسالاری-13 مرداد87

اصلاح طلبی در هر جامعه‌ای تافته جدابافته‌ای از آن جامعه نیست. مرسوم شده است که جامعه را به پیکر بیمار و اصلاح طلبان را به پزشکی تشبیه می کنند که قرار است منشا» و عوامل بیماری را تشخیص دهد و برای درمان آن نسخه تجویز کند. این تشبیه ناقص نمی تواند به عنوان یک الگوی کامل مبین نسبت مطلوب جامعه و حرکت های گروه های مختلف تحت عنوان اصلاح طلبی باشد. یک فرد یا گروه اصلاح طلب می تواند یک پزشک یا پرستار باشد و هم می تواند در مقام یک بیمار بنشیند و جویای احوال رنجور خود باشد. اگرچه یک جریان اصلاح طلب مدعی اصلاح امور برای بهتر زیستن همگان است اما نباید از این نکته غافل شود که خود مولود همان جامعه بیمار است و می تواند وارث بیماری ها و نابهنجاری های همان جامعه باشد. 

جریان اصلاح طلبی در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید بپذیرد که حداقل بخشی از نابسامانی های فکری و فرهنگی جامعه ایران را یدک می کشد و در جغرافیای فرهنگی این جامعه متولد شده است. اگر این جریان امروز به حق از خودمحوری، بی برنامگی و شعارگرایی دولت و دستگاه های نظارتی و قانون گذاری انتقاد می کند، خود نیز کمابیش محتاج انتقادهایی مشابه است چرا که اگر فارغ از این مشکلات بود امروز قدرت در دست رقیبان نبود. البته خود انتقادی در جامعه ایران سخت است زیرا جامعه‌ای که در آن انتقاد جایگاهی ندارد خود انتقادی به طریق اولی بی ارزش است و حتی ماهیت آن با واژگان ناپسندی گره می خورد. در حالی که انتقاد کردن از رقیب کار چندان سختی نیست و به از خودگذشتگی چندانی نیاز ندارد خود انتقادی کردن نیازمند ایثار، صداقت و انگیزه های دگرخواهانه است. 

به بیانی دیگر این خودانتقادی است که نشان می دهد در عرصه سیاست انگیزه های مصلحانه بر انگیزه های صرفا قدرت طلبانه در اولویت قرار دارند. 

عملکرد دولت نهم روزگار را به گونه‌ای رقم زده است که حتی فعالان ستاد انتخاباتی رئیس جمهور نیز از انتقادهای تند و تیز علیه دولت روی گردان نیستند و در این زمان عجیب اگر شاخص اصلاح طلبی تنها انتقاد باشد بسیاری از محافظه کاران امروز یا اصلاح طلب هستند یا در شرف پیوستن به قافله اصلاحات اما واقعیت این نیست و همین نئو منتقدان هم هیچ انتقادی را از عملکرد خود بر نمی تابند و از پاسخ دادن به گذشته نه چندان دور خود در همراهی با دولت پرهیز می کنند. با این حساب، مهمترین شاخص اصلاح طلبی نه انتقاد که خودانتقادی است. 

متاسفانه خودانتقادی کردن، از خود پرسیدن و خود را در قامت انتقاد از خود دیدن در میان اصلاح طلبان با موانع بسیاری روبه روست. همانگونه که اشاره شد هر از قدرت بیرون مانده‌ای اصلاح طلب نیست و هر سهم ناگرفته یا بازی خورده‌ای را نمی توان به این عنوان مقدس ملقب کرد بنابراین رفع این موانع ضروری می نماید. 

یکی از مهمترین موانع خود انتقادی در میان اصلاح طلبان و حتی در جهت گیری غیرشفاف انتقادی نسبت به مسائل مختلف به رغم تکرار هزاران باره مشخص نبودن چارچوب نظری جریان اصلاح طلبی است. متاسفانه با تمام اشاراتی که از گوشه کنار درباره ضرورت تدوین این چارچوب شده است هنوز از این مهم غفلت می شود و نتیجه آنکه جامه اصلاح طلبی بر تن هر کسی اندازه است و هر تازه رسیده‌ای مدعی. جریان بی چارچوب مثل زمین بی صاحب است که هر رهگذری مدعی آن می شود و بنایی در آن برپا می کند. 

برای تدوین این چارچوب که مبنای عمل اصلاح طلبان در پیش و پس از رسیدن به قدرت است پاسخ به چند سوال بنیادی و سوالات فرعی مرتبط با آنان ضروری است و تنسیق این پاسخ ها در کنار یکدیگر می تواند بنیاد نظری محکمی برای اصلاح طلبی فراهم کند و مایه تشخیص و تعیین هویت اصلاح طلب از غیر باشد.

در عین حال با تدوین چارچوب نظری جریان اصلاحات، نه تنها مخاطبان از گیجی و گمراهی خلاصی می یابند امکان نقد از درون نیز فراهم می شود و می توان عملکردها را بر مبنای آن سنجید و مورد سوال قرار داد. 

از سویی مواقعی پیش آمده است که اصلاح طلبان در خودانتقادی کردن ناشیانه عمل کرده و نشان داده اند که چندان زمان سنج نیستند. این زمان نشناسی تاثیرگذاری مطلوب انتقادهای درونی جریان اصلاحات را به حداقل رسانده یا نتیجه عکس به جای گذاشته است. مثلا در فاصله زمانی پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم تا چند ماه مانده به انتخابات شورای شهر سوم و از پس از انتخابات شورای شهر تا چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری از اصلاح طلبان به جای پرداختن به موارد اختلاف فی مابین هر کدام به کنج احزاب خود خزیده اند اما درست چند ماه مانده به آغاز انتخابات درگیر گذشته و انتقاد از یکدیگر شده اند. 

فارغ از آنکه این انتقادها بیشتر حول و حوش لیست های انتخاباتی بود نه تدوین اساسنامه اصلاح طلبی، فرصت مناسبی به رقیب داد که علی رغم اختلافات عمیق درونی خود از آب گل آلود شده ماهی های درشتی را صید کند. 

طی همین انتقادات که بیشتر کشمکش درونی برای رسیدن به قدرت بود. تا اختلا فات نظری نوعی ساده لوحی و کج سلیقگی در استخدام مفاهیم انتقادی از سوی اصلا ح طلبان به چشم می خورد که از اساس متعلق به فضای اصلا ح طلبی نیست و در ستادهای جنگ روانی محافظه کاران تولید شده بود. خط کشی هایی که میان اصلا ح طلبان به همت برخی انجام شد از آن جمله بود. 

روزنامه نگاران وارباب جراید منسوب به اصلا ح طلبان نیز به سهم خود در اجرای اصل خود انتقادی کردن کوتاهی کرده اند و آن گونه که شایسته یک قلم به دست منتقد و البته دلسوز است عمل نکرده اند.
البته مفهوم روزنامه نگار اصلا ح طلب موافقان و مخالفان خود را دارد. مخالفان معتقدند از منظر حرفه‌ای یک روزنامه نگار یا خبرنگار می بایست فارغ از گرایش و نظر خود به انعکاس وقایع بپردازد و با قبول این فرض روزنامه نگار اصلا ح طلب یا محافطه کار ندارد. در پاسخ به این نظر باید گفت اولا اهل رسانه در قالب های حرفه‌ای مختلفی از جمله خبر، گزارش و مقاله و ... به یک واقعه نظر می کنند و در تعریف هر کدام از این قالب ها محدوده مجاز برای وارد کردن نظریات مشخص شده است. 

در ثانی روزنامه نگاری بدون نظر امری نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست زیرا انسان بدون نظر در عالم واقع وجود ندارد و مطلوب نیست زیرا با روزنامه نگاری انتقادی که می تواند از عوامل توسعه باشد همخوانی ندارد. آنچه که یک روزنامه نگار را به پادوی رسانه‌ای فلا ن جناح سیاسی فرو می کاهد نه پایبندی نظری بلکه امتیاز خاص قائل شدن برای برخی افراد و گروههاست به بیانی دیگر با قبول این فرض که جریان اصلا حات همپای جامعه مورد انتقاد نیازمند انتقاد و چکش کاری است روزنامه نگار اصلا ح طلب نیز معنا و مفهوم قابل قبولی می یابد. 

در ادامه همین سخن روزنامه نگاری که از بی برنامگی یا ماهیت برنامه اتخاذ شده از سوی دولت در حوزه اقتصاد انتقاد می کند البته برای حفظ ماهیت اصلا ح طلبی خود و فرو نغلتیدن در سیاست و این همانی با ارباب قدرت بالقوه می بایست قلم جویای پاسخ خود را برای پرسش از اصلا ح طلبان هم بلغزاند و برنامه های اقتصادی آن را جویا شود. 

یکی دیگر از دلا یل نبود خود انتقادی مطلوب در میان اصلا ح طلبان به فرهنگ حاکم بر جامعه باز می گردد. انسان ایرانی از تلخی حقیقت گریزان است و دوست دارد حقیقت را آن گونه که می پسندد بشنود. از همین رو مشاورانی را استخدام می کند که بیشتر بله قربان گو باشند تا کارشناس.
انسان ایرانی دوست دارد تنها تایید شود واز تعریف کردن دیگران لذت می برد و این گونه انسانی البته با خود انتقادی بیگانه است. مادامی که یک جامعه در پی جویی علل اصلی مشکلا ت خود تنها به انگشت اشاره متکی باشد و از سه انگشتی که به سوی خود نشانه رفته است غافل، نمی توان انتظار دنیایی بهتر برای انسان های آن جامعه را داشت. 

به هر حال اصل انتقاد کردن از خود امر پسندیده‌ای است که فارغ از ارزشمندی های اخلا قی دارای فواید عقلا نی می باشد و اصلاح طلبان نباید به هیچ عنوان از این اصل غفلت کنند. شاید مهمترین ابزار برای پیروزی اصلا ح طلبان در مسیر اصلا ح جامعه بینش و تلقی صحیح از خود و امور جامعه است و خود انتقادی به عنوان یک عنصر فرهنگی سازنده وسیله‌ای است که رقبای اصلاح طلبان بنا بر ماهیت در استفاده از آن عاجزند. 


نویسنده : آرش شیران

کد مطلب : 5701
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ