اظهارات اخیر اسفندیار رحیممشایی، معاون رئیسجمهوری را از هر زاویهای مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، با سخنانی بسیار مهم مواجه میشویم كه شایسته تامل جدی است. این نوشتار میكوشد دیدگاههای مشایی را از منظرهای گوناگون و به اجمال مورد مداقه قرار دهد.
الف- سادهانگارانه خواهد بود چنانچه گمان كنیم اظهارات اخیر مشایی، سخنان یك شخصیت حقیقی (یك فرد) یا دیدگاههای ابراز شده از سوی یك مقام حقوقی (در اینجا، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری كشور یا حتی معاون رئیسجمهوری) است.
اهمیت پانهادن به چنین حوزه پرخطر و پرچالشی آنقدر هست كه هر كودكی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، بداند سخن گفتن از واژه «اسرائیل» بهچه میزان مخاطرهزا است، بنابراین به آسانی میتوان و میباید تصور كرد كه نقطهنظرات مشایی، نشاتگرفته از تحلیل و استراتژی مشخص و واجد پروژه و برنامهای هدفمند است.
ب- تصور اینكه اگر سخنان مشایی توسط فردی «غیرخودی» و غیر از اردوگاه محافظهكاران جدید، ابراز میشد، چه واكنشها و پیامدهایی به همراه داشت، چندان سخت نیست. تصور كنید چنانچه اینگونه اظهارات از سوی یك مقام ارشد در هیاتهای قبل بیان میشد چه واكنشهایی درپی داشت؟! «تظاهرات گسترده» آن <كفنپوشان> بهجای خود، نطقهای پیش از دستور مجلس بهجای خود، سرمقالههای روزنامههای ارزشی و هفتهنامههای دوآتشه به جای خود، سخنرانی ناطقان پیش از خطبهها و امامان جمعه بهجای خود، تحلیلها و تفسیرها و طعنها و دشنامهای صدا و سیما بهجای خود، برخوردهای امنیتی و قضایی بهجای خود و ...تصور كنید اگر مشابه چنین اظهاراتی حتی هماینك از سوی یكی از دبیران كل احزاب اصلاحطلب (مثلا آقایان كروبی یا میردامادی) ابراز میشد، چه بلوایی بهپا میشد...
تصور كنید اگر خاتمی در همین روزهایی كه مسوولیتی حكومتی ندارد، از چند فرسنگی این دیدگاهها عبور میكرد، چند شاكی خصوصی، مدعی میشدند و <نیامده>، <ردصلاحیت> او را برای انتخابات آتی ریاستجمهوری خواستار میشدند... تصور كنید اگر یكی از شخصیتهای سیاسی متعلق به اپوزیسیون (بهعنوان نمونه آقایان یزدی، سحابی یا باوند) چنین سخنانی را بهصورت ضمنی در تحلیل یا اظهارنظر خود مورد اشاره قرار میداد چه برخورد قضایی و امنیتیای با وی صورت میگرفت...تصور كنید اگر یكی از نویسندگان و تحلیلگران مطبوعاتی دیدگاهی مشابه را ابراز میداشت، چه سرنوشتی در انتظار او و نشریهاش بود...تصور هیچیك از موارد پیشگفته، سخت نیست.
پ- مشایی با وجود دیدگاههای مخالف و انتقادهای برخی از همفكران سیاسی و جناحیاش نسبت به اظهارات پیشین او، بار دیگر و این دفعه، شفافتر و صریحتر از قبل مواضعش را بیان كرده است. علی لاریجانی، علی مطهری و برخی دیگر از چهرههای اصولگرایان، سخنان مشایی را <نسنجیده> و <تاسفآور> ارزیابی كرده بودند اما معاون رئیسجمهور، بر موضع خود پا میفشارد. بهنظر میرسد كه اصولگرایان جدید مسلط در قوه مجریه، با مرزبندیهای محسوس و معنادار با یاران سنتیتر و میانهروتر خویش، راهبرد مدنظر خود را بیباكانه، پیمیگیرند. ظاهرا كنشهای <غیرقابل پیشبینی> آنان، حتی فرصت واكنش درخور را نیز از یاران قدیمی گرفته است. نهتنها <راست>های سنتی كه حتی لایه عملگرا (پراگماتیست)<راست> هم تصور اتخاذ چنین مواضعی را از سوی هیات دولت، نمیكردند؛ پالسها و پیغامها و كنشهای معنادار رئیسجمهور در تعامل با واشنگتن و نامزدهای بعدی كاخ سفید (پیشنهاد مناظره و مذاكره و نامهنگاری و ...) و چنین اظهارنظرهایی از سوی مشایی یا پارهای مواضع مسوولان دستگاه دیپلماسی كشور و ... جملگی، <محافظهكاران جدید> را در ایران، بهگونهای معنادار از همسلكان خویش در حوزه <راست>، متمایز ساخته است.
ت- مشایی تصریح میكند كه <ما با مردم (ملت) اسرائیل دشمنی نداریم... بعضیها فكر میكنند همه مردم اسرائیل در خیابانها پوتین بهپا كردهاند> و این سخنان در حالی بیان میشود كه صدا و سیما، همچنان از ذكر و انتشار واژه اسرائیل پرهیز میكند، ورزشكاران ایرانی از مسابقه با ورزشكاران اسرائیلی خودداری میكنند و برای این اقدام مورد بیشترین حمایت رسمی و تشویق قرار میگیرند، حملات استشهادی در داخل سرزمین اشغالی مورد انتشار رسانه ملی قرار میگیرد و اخبار و رویدادهای غیرسیاسی متعلق به شهروندان یا نهادهای مدنی اسرائیل با سانسور روبهرو میشود.
ث- محافظهكاران جدید نشان میدهند كه پانهادن به حریمهای ممنوع و پرخطر را بهخوبی بلدند، بهنظر میرسد آنان به اشكال گوناگون به جریانهای رقیب در داخل و تحلیلگران و تصمیمگیران اصلی در نظام بینالملل پیغام میدهند كه تنها جریان توانمند برای حل منازعات اساسی محسوب میشوند. این نكته مهم، همان گردنه باریك و البته صعبالعبوری است كه بر آتش یك تحلیل میدمد: <اجازه دهید حكومت به تمامی در اختیار محافظهكاران باشد، ایشان تكلیف بسیاری چالشها را مشخص خواهند كرد، زنگی زنگ یا رومیروم، اصلاحطلبان نه توان پیشبرد پروژهها و راهبرد خویش را دارند و نه امكان آن را...> و این تحلیل متاسفانه از یك موضوع مهم غفلت میكند یا در برابر آن خود را به تجاهل میزند. اینكه هزینههای سنگین اقدامات و سیاستهای نادرست یا تبعات رفتارها و بازیهای پرخطر و گاه رویاپردازانه محافظهكاران جدید و نیز تاوان لبخندهای بیموقع یا لجاجتهای بیجای اینان را مردمی خواهند داد كه چندان در فرآیند تصمیمسازیها و سیاستگذاریها دخیل نیستند؛ شهروندانی كه حداكثر میتوانند ناظر لطمات بعضا جبرانناپذیر به منافع ملی باشند.
مرتضی كاظمیان
کد مطلب : 6033