داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
پيام آن قاب عكس
سرمقاله کیهان-21 مرداد87
21 مرداد 1387 ساعت 9:41
مختصات عمل سیاسی موفق در «ایران جدید» كدام است؟ این پرسش جزو پرسش های بنیادین برای هر جریان سیاسی است كه می خواهد جامه توفیق بر تن فعالیت خویش بپوشاند. «ایران جدید»، دولت - ملتی است بر آمده از اراده فراگیر برای انقلاب و اسلامی- ملی كردن فرآیند سیاستگذاری و تدبیر امور عمومی تا رسیدن به قله های پیشرفت و عدالت. فرآیند مردم سالاری و حاكمیت رأی مردم در این میان واقعیتی است انكارناپذیر كه حتی معاندترین دشمنان جمهوری اسلامی هم جسته و گریخته به آن اذعان كرده اند، اگرچه در تبلیغات مغرضانه خود ناچار بوده اند به كتمان حقیقت بپردازند.
البته در ایران هم مانند هر كشور قائل به دموكراسی و حكومت قانون «حقوق» و «حدود» مانند تار و پود در هم تنیده به هم می رسند و همدیگر را مفهوم می بخشند و طبعاً نباید توقع داشت این دموكراسی، چارچوب و حد و مرزی برای پاسداری و حفاظت از خود نداشته باشد. اما از این حدود مشخص كه بگذریم جریان های قانونی مجاز به فعالیت سیاسی ناچارند به افكار عمومی و علایق و باورهای اساسی آنها به دیده احترام بنگرند و این حس احترام را با مواضع و عمل خویش منتقل كنند. اینجا، دشواری های عمل سیاسی قرین توفیق رخ می كند. در واقع طبع ملت ایران طبع بلندی است كه در مبانی تأسیس جسورانه «ایران جدید» (اسلام، انقلاب، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت و رهبری و تأكید بر رسیدن به جایگاه شایسته ایران) تبلور یافته است و هر جریان سیاسی كه در قبال این مبانی مرتفع و معلا، اباحی گری و لاابالیگری یا بی حرمتی كند، همزمان اعتماد «ملت- دولت» (به مفهوم حاكمیتی آن) را از دست می دهد. خدشه در این مبانی ارزشمند یا تخطئه آن یا توهم اینكه این مبانی پس از 30 سال كهنه شده و در حال فرسایش است پس باید بر موجی از ارتداد سیاسی مدعی نوگرایی و تحول خواهی سوار شد، قبل از هر چیز به اعتبار و نفوذ جریان سیاسی مرتكب این خطای استراتژیك لطمه می زند.
«ایران جدید» در دهه گذشته- سومین دهه از عمر مبارك انقلاب- با چنین چالشی در قبال بنیان های اعتبار و اقتدار خود مواجه شد، چالشی سازمان یافته كه از آن سوی مرزها از جانب قدرت های هراسان از ایران جدید پمپاژ شد و در این سو فضایی را برای غواصی برخی گروه های سیاسی در این «جریان هجمه و تردید» فراهم كرد.
تصور بیگانگان بر این بود كه بنیان های انقلابی و ملی دچار فروپاشی شده و می توان ایران را به بی هویتی، وابستگی و طفیلی گری سابق بازگرداند. و در این سو جریان مردد یا مرتد- مرتد به مفهوم بازگشت به ارتجاع مقابل انقلاب- خیال می كرد سیلی برخاسته كه باید بر موج آن سوار شد تا در اوج ماند.
غفلت و كوتاهی برخی حاملان خودی رویداد دوم خرداد و تفسیرهای تحریف آمیز و واژگونه از این رویداد، بستر چنان عقبگردی را فراهم كرد و تا سال 81- اولین شكست انتخاباتی مدعیان اصلاحات- به مدت 5 سال، شد آنچه شد و همه كم و بیش می دانیم.
پس از آن روزگار، اصلاح طلبان - كه البته امروز طیف های متعارض و متضادی را شامل می شوند و باید میانشان تفاوت قائل شد- در 6 انتخابات، یكی پس از دیگری با ناكامی مواجه شدند اما متأسفانه تندروهای این مجموعه شتر گاو پلنگی كوشیده اند برای حفظ روحیه تندروی و ممانعت از «اصلاح راه رفته در بیراهه»، مسئولیت ناكامی ها را به گردن حاكمیت بیندازند. طیف هایی از اصلاح طلبان سطحی نگر هم معضل رقابت و آرایش و شگرد انتخاباتی خود را به القای اختلاف در میان اصولگرایان، و نیز تلقین وجود دوقطبی «دولت- مخالفان دولت» در میان جبهه اصولگرایی فرو كاسته اند.
اما مسئله و چالش مهم تر برای اصلاح طلبان همین آغشتگی تمام به عار تردید یا خروج از آرمان های «ایران جدید» است و تا این گره اولین گشوده نشود دیگر گره ها نیز چه در حوزه حاكمیتی و چه در حوزه افكار عمومی گشوده نخواهد شد. ایران سال 87 به نسبت ایران سال 76 بسیار جلو آمده و اتمسفر سیاسی ارتقا یافته ای را شاهد است كه نخستین مشخصه آن فرو نشستن گردوغبار «فتنه»- در هم آمیختگی و ناپیدایی مرز حق و باطل- به میزان زیاد و شفاف شدن هویت هاست چندان كه اگر سال 76 می شد با استفاده ابزاری - و ناجوانمردانه- از «سید»ی روحانی و تحت شعار «سلام بر سه سید فاطمی- خمینی و خامنه ای، خاتمی» مردم و حاكمیت را دور زد و بر قدرت نشست، امروز بازتولید آن روند منافقانه ویرانگر نه در سطح مردم و نه در سطح حاكمیت امكان پذیر نیست.
امروز در فضای شفاف سیاسی و مقارن با تبدیل ایران اسلامی به ابرقدرتی منطقه ای كه كشور با شتاب به حركت بالنده خود ادامه می دهد، طیف های سیاسی مذكور عملاً بر سر یك دو راهی روشن رسیده اند و مجبورند از یكی از این دو صرف نظر و در دیگری طی مسیر كنند وگرنه خود را به موانع و تابلوهای جدا كننده دو مسیر می كوبند- همچنان كه تندروترین آنها این انتحار را كردند و فاتحه فعالیت سیاسی شان برای همیشه خوانده شد- اینجا دیگر امكان «تردد» و رفت و آمد در دو مسیر نیست كه اگر با ملت و وفاداران «ایران جدید» نشستند مدعی شوند ما خط امامی، انقلابی، ایرانی و قائل به عزت و استقلال كشوریم و اگر با دشمنان خلوت كردند، شهادت دهند كه با آنها هستند و ملت و حاكمیت ایران را به سخره گرفته اند.
عرصه امروز برای تردد منافقین گریم كرده بسیار تنگ شده و آنها خود را در انزوا و قرنطینه و نشانه انگشت اتهام ملت- دولت می یابند. چاره ای كه كرده اند ترغیب به تندروی و آویختن دوباره به اصلاح طلبان قائل به انقلاب است. در واقع تلاش برای اینكه این حیثیت آسیب دیده دوباره سپر بلا شود و طبیعی است كه اگر این طیف از اصلاح طلبان از لحاظ اعتقادی و فكری دچار آلزایمر و شست و شوی ذهنی نشده باشند، به گزیده شدن دوباره از این سوراخ مار تن نمی دهند؛ به عنوان شرط ایمان.
كنگره اخیر یكی از حزب - سازمان های ذی نفوذ در مجموعه اصلاح طلبان و متن و حواشی برگزاری آن در این باره عبرت آموز است آنجا كه به گرمی از سران گروهكی بد سابقه استقبال می شود و با بی انصافی - و البته انفعال شخص آقای خاتمی- آنان را در كنار این عضو ارشد مجمع روحانیون می نشانند و اعلامیه همان گروهك را پذیرا می شوند كه دعوت به اتحاد و انسجام و ائتلاف در برابر حاكمیت می كند! البته تاریخ مواضع انتقادی شدید اعضای آن سازمان و شخص آقای خاتمی در سال های دهه 60 نسبت به گروهك آمریكایی مذكور را (از جمله در آرشیو كیهان) به یادگار دارد و این پرسش را به رخ می كشد كه در این میان كدام سوی ماجرا تغییر هویت داده است؟
اما نگارنده با دیدن گزارش ها و تصاویر مربوط به كنگره مذكور كه تقریباً تهی از نام و مرام و تصویر امام بود، یاد این سخنان آقای بهزاد نبوی 2 ماه پس از شكست در انتخابات ریاست جمهوری خرداد و تیر 84 (5 شهریور 84- مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان) می افتد كه با تأكید بر خط امامی بودن اصلاح طلبان و در عین حال اذعان به غفلت از این خط گفته بود: «سازمان درباره این غفلت هنوز ارزیابی نكرده اما شخصاً معتقدم ما غفلت هایی داشته ایم. در انتخابات اخیر در شهرستانی در ستاد انتخاباتی سخنرانی داشتم. هر چه نگاه كردم یك عكس از امام- در حالی كه از دیگران عكس بود- ندیدم. خصوصی به برگزار كننده گفتم كه مگر ما تغییر كرده ایم كه خجالت می كشیم عكس حضرت امام را بزنیم؟ من به مرحوم مصدق احترام می گذارم و او را به عنوان یك رهبر ملی و مبارز ضد استعماری و اصلاح طلب ایران می شناسم ولی اگر در جمع اصلاح طلبان عكس مصدق باشد ولی عكس حضرت امام نباشد، تعجب آور خواهد بود. این بی مبالاتی ها وجود داشته و بعضاً برخی سعی كرده اند صبغه ارتباط با خط امام را بپوشانند كه این امر باید جبران شود».
یكبار دیگر این تعابیر را بخوانید! وضع و حال آقای نبوی و امثال او در تردد و تذبذب مورد بحث كاملاً روشن است و نمی توان به او امروز اطلاق لفظ منافق را كرد. چنین فردی جا خورده است از این كه مخاطبان ستادی شان آنها را با لائیك های جبهه ملی اشتباه گرفته اند. در حالی كه حق با آن مخاطب است. او وقتی می شنود برخی از این حضرات جرأت می كنند بگویند برخی افكار حضرت امام را نمی پسندیدند یا خمینی به موزه تاریخ رفته، یا خط امامی های حزب مشاركت به حاشیه رانده خواهند شد (ادعای علوی تبار) طبیعی است كه تصویری از امام را بر سردر ستاد ننشاند و صادقانه همه چیز را لو دهد! پرسش «مگر ما تغییر كرده ایم» پرسش غریبی است در این گفتار. مسخ شخصیت و تهی شدن از هویتی به هویت معارض معمولاً بی صدا و تدریجی رخ می دهد تا آنجا كه فرد اگر ناگهان رو بروی آینه وجدان- در صورت سلامت و نشكستگی آن- بایستد، شگفت زده می شود. بلانسبت این آقایان و به عنوان یك تمثیل، می گویند اگر قورباغه را در آب جوش بیاندازید، می سوزد و به سرعت خود را به بیرون پرتاب می كند اما اگر در آب ولرم گذاشتید و به تدریج حرارت آب را بالا بردید، در آن آب پز می شود بی آنكه بیرون بجهد.
این سخن از سر دلسوزی است كه طیفی از فعالان مدعی اصلاح طلبی در صورت سلامت ایمان و پاكی وجدان محتاج توبه ای درونی در محضر پروردگار و جبران آن در محضر ملتند. ملت و حاكمیت اسلامی، رئوف و سریع الرضا هستند، كافی است یكبار برای همیشه تولا و ولایت با تبرّا و برائت از منافقین و معاندین جامه حقیقت به خود بپوشد. خواهند دید كه چه گونه گره از كار فرو بسته گشوده و بن بست خود ساخته در برابر ملت شكسته می شود. فراتر از برد و باخت های زودگذر سیاسی و انتخاباتی، چنان روزی را امید باید كشید و نا امید از لطف پروردگار نبود.
محمد ایمانی