نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی

فردا در راه است [فياض زاهد]

روزنامه اعتمادملی-13 مرداد87

13 مرداد 1387 ساعت 7:50

هرچند می‌توان در دولت احمدی‌نژاد از بسیاری امور خرده گرفت، اما این جای تامل است كه قدر و منزلت قوه مجریه را حتی برتر از جایگاه تعریف‌شده در قانون اساسی، قوانین موضوعه و سنت سیاسی در ایران بازنشانده است.قوه مجریه در سال‌های پس از انقلا‌ب فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذاشت. دولت میرحسین موسوی، همه ویژگی‌های یك دولت مقتدر را دارا بود.

نحوه مناسبات دولت با نهاد ریاست‌جمهوری تاملا‌تی را برانگیخته بود، به گونه‌ای كه در آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای، مباحثی در خصوص نوع تعامل نهاد ریاست‌جمهوری با موقعیت رئیس‌جمهور یا تعویض نخست‌وزیر و انتخاب دكتر ولا‌یتی طرح كرده بودند، اما با مصحلت‌سنجی امام و مخالفت صریح ایشان، دولت به عنوان قوه مجریه همچنان تعیین‌كننده‌ترین نقش را ایفا كرد. با آغاز دوره ریاست‌جمهوری هاشمی ‌رفسنجانی، كل ماجرا تغییر كرد. وی كه پروژه بازبینی قانون اساسی را دنبال می‌كرد، مهم‌ترین تغییرات را درباره قوه مجریه دنبال كرده، دولت قدرتمند با اختیارات مطلوب در دستان رئیس‌جمهوری از آن تغییرات بروز كرد. اما دوره اصلا‌حات و ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، قوه مجریه را وارد پرچالش‌ترین دوره‌های حیات خویش كرد.

خاتمی برخلا‌ف پیش‌بینی نظام سیاسی بر كرسی قدرت نشست، او و همفكرانش نیز تا یك هفته به انتخابات همین تصور را داشتند. اما فرآیند پیش‌بینی‌ناپذیری رفتارهای سیاسی در ایران، اصلا‌ح‌طلبان را بر قدرت نشاند. حال رقبا می‌دیدند قبای گشاد و فراخی كه برای خود و همكفرانشان تدارك دیده بودند، بر اندام رقیب آراسته شده است. لذا از فردای استقرار دولت اصلا‌حات، همه مكانیسم‌ها و ترفندها برای مهار هرچه بیشتر دامنه قدرت دولت در ایران به كار گرفته شد. اصطلا‌ح هر 9 روز یك بحران به فرهنگی آشنا بدل شده است. 

خاتمی نماد یك سیاستمدار نامحرم تلقی می‌شد. برخی اركان حكومت در بسیاری مواقع به جای معاضدت و همراهی، یا چرخ لنگ بودند یا تماشاگر، دامنه نفوذ و اقتدار دولت هر روز كاسته می‌شد. دولت به جزیره‌ای دورافتاده در مجمع الجزایر قدرت در ایران بدل شده بود. روحیه خاتمی برای وفاداری به آرمان‌هایش، تعهد اخلا‌قی و وارستگی ذاتی برای عدم عبور از ارزش‌ها و پیمان‌های وثیق، او را سرانجام وادار ساخت به طرح لوایح دوقلو پناه برد تا شاید بتواند رئیس‌جمهوری را كه به زعم خود به یك تداركاتچی بدل شده بود، به جایگاه واقعی خویش بازگرداند. اما خاتمی با همه اصرار و تعهدش برای حفظ جایگاه دولت در كار خویش قرین توفیق نشد. لویاتان قدرت به محاق رفته بود. قوه مجریه را از همه‌سو در حصار گرفته بودند. اگر به زبان، تفكیك قوا را تكرار می‌كردند، به عمل برای دولت فاتحه می‌خواندند. فنر كشیده‌شده در آغاز رستگاری قوه مجریه، چنان كشیده شده بود كه تنها سنت تاریخ می‌توانست آن را به تعادل كشاند. واضح بود كه روند امور از حالت فطری خود خارج شده است. جمهوری اسلا‌می یا باید تغییر ساختار می‌داد یا آنكه می‌پذیرفت پاندول رفته به جای خود بازگردد. 

اینجا است كه احمدی‌نژاد نقش تاریخی خود را ایفا می‌كند. او وارث دولتی شده بود كه چندان جدی انگاشته نمی‌شد. حال او بدون آنكه بداند، پاندول را متعادل و فنر را معكوس می‌كرد و تفكیك قوا را رسمیت می‌بخشید. اگر در دولت گذشته، رئیس‌جمهور نامحرم تلقی می‌شد، او در مركز محرمیت قرار داشت. اگر این دیگر نهادها و قوا بودند كه تلا‌ش داشتند بر قوه مجریه اعتلا‌ یابند، دولت جدید بدون كشیدن سوت مسابقه دویدن را آغاز كرده بود. احمدی‌نژاد با قدرت، مدیران را بركنار كرده و سیاست‌ها را به نقد كشیده بود. در مواجهه با وزرا و استانداران به گونه‌ای رفتار می‌كرد كه تلقی جامعه، اعمال لویاتان با همه شائبه‌هایش بود. در میان مردم استاندار را تنبیه می‌كرد، گوش وزیر را می‌پیچاند، شهرها را تقسیم و ولا‌یات را جابه‌جا می‌كرد. رئیس این دولت خود را پاسخگوی احزاب، روشنفكران و نخبگان نمی‌دانست. او با تكیه بر سوم تیر به قدرت رسیده بود؛ روزی كه همه نخبگان، روشنفكران و اهل قلم، مردم را به رقیبش فراخوانده بودند.لذا این حق را داشت علیه همه آنها بشورد، تمسخرشان كند، بزدلشان بخواند و سیاست را از منظر خویش تفسیر نماید. او چنان به روشنفكران، سیاستمداران، احزاب و مدیران قبلی تاخته بود كه یادآور سنت انقلا‌بی رهبران خیابانی بود. در برخی مواقع توده‌ها نیز همراه بودند. به راحتی می‌شد تمام معایب را به گردن پیشینیان انداخت بدون آنكه لا‌زم باشد پاسخ داد آنها چه زمانی و به چه مقداری در ساخت قدرت دست داشته‌اند؟ با این همه شور جای منطق و شعار جای عمل را گرفته بود. ‌ دولت نهم نه به مجلس پاسخ می‌داد و نه مقید به محدودیت‌های شورای امنیت بود. از قوه قضاییه انتقاد می‌كرد، چراكه همراه و هماهنگ با دولت حركت نمی‌كرد. این احمدی‌نژاد بود كه سازمان مدیریت را منحل كرد. سیاست تعدیل اقتصاد را هدف گرفت. بهینه‌سازی سوخت را عملی كرد و اگرچه نفت را بر سر سفره‌ها نبرد اما تصمیم به تغییر ساختار اقتصادی گرفت. سرعت عمل این دولت به‌‌گونه‌ای است كه دیگر قوا را توان همراهی نبود. قوه قضاییه، بازرسی، ثبت اسنادو ... غیرمستقیم متهم به همكاری با مافیا شدند. احمدی‌نژاد در انتصاب مدیران انقلا‌بی بزرگ صورت داد. لیستی از مدیران تازه‌كار را ردیف و بدون واهمه آنها را منصوب كرد. آنگاه هیچ تردیدی برای بركناری‌شان بدون ارائه پاسخی درست به خود راه نداد. ‌ساعات كار بانك‌ها را عوض كرد. در مقابل جلو كشیدن ساعت رسمی كشور ایستاد. در وقت مقرر وزرا را به مجلس معرفی نكرد و خود را پاسخگوی هیچ نهادی ندانست، پاندول به جهت مخالف خویش حركت می‌كرد. سنت فرهنگی ایرانی دست به كار شده بود؛ اصلا‌ح‌طلبان از آن سوی بام به پایین پرتاب شده بودند، احمدی‌نژاد و یارانش از این سوی بام.

حال دولت قدرتی فراسو یافته است. دیگر كمتر كسی به سخنان احمدی‌نژاد بی‌اعتنایی می‌كند. همه می‌دانند كه او با گذشتگان خود فرق دارد. اهل حرف و گفتمان نیست. بنده عمل و اجرا است. اول عمل می‌كند سپس محاسبه. برای جاانداختن نقش و جایگاه واقعی دولت چه سیاستی از این بهتر. لذا باید دولت احمدی‌نژاد را نقطه تباین دولت قبلی دانست. هرچه آن دولت منزوی بود، این دولت در وسط معركه است و فریادش بلند. شاید فردا هنگامه‌ای دیگر باشد. تلا‌ش برای تعادل مجدد بروز و ظهور دولتی دیگر. كسی چه می‌داند، فردا در راه است