نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی

تجدید حیات دولت ملی

سرمقاله کیهان-6 شهریور 87

6 شهريور 1387 ساعت 3:52

20 سال پیش وقتی جنگ تحمیلی 8 ساله پایان پذیرفت، عملاً فرصتی فراهم شد تا ضمن «تثبیت» نظام برآمده از انقلاب اسلامی، به سازمان جدید سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جدید كشور اندیشیده و برای آن برنامه ریزی شود. سازندگی و بازسازی نیاز طبیعی كشور بود كه اگرچه در حوزه عمران و اقتصاد جلوه بیشتری یافت اما به طریق اولی مورد نیاز حوزه های فرهنگ و سیاست كشور بود. تشكیل دولت جدید با چنین مقطعی مصادف شد، مقطعی كه پس از ناكامی جبهه بزرگ دشمنان خارجی و داخلی در زمینه كودتاهای پی درپی، غائله های صنفی و قومی و مرزی، تحریم اقتصادی و حمله مستقیم نظامی آغاز می گشت. 

دشمن در پس یك دهه ستیزه جویی و پنجه درانداختن با ملت و نظام جمهوری اسلامی، با شكست از عرصه جنگ رویارو برمی گشت. اما نه اینكه بخواهد دشمنی و كینه توزی را كنار بگذارد، كه او اساساً نمی توانست ملت و حاكمیت مستقل ایران را به سان خاری در چشمان حریص خود تحمل كند. در این سو اما كسانی پایان جنگ را پایان دشمنی دیدند، یا بهتر بگوییم؛ پایانی برای دشمنی ندیدند اما خستگی، رعب، احساس ضعف و تسلیم طلبی، تن آسایی، عافیت طلبی، غنیمت خواهی، وسوسه شدن و فریب خوردن از دشمن و نهایتاً الفت و ائتلاف تدریجی با او به خاطر حلول روحیه اباحی باعث شد چنین القا كنند كه دشمنی ها پایان یافته و زمزمه توطئه، توهمی بیش نیست. در واقع مجرای رخنه شبیخون فرهنگی، همین انحلال درونی و انحطاط روحی شماری از سیاست پیشگان بود كه فرصت تاخت و تاز را در عصر تجدیدنظرطلبی به دشمن می داد، روزگاری كه برخی سیاست پیشگان دوران سازندگی را- كه نیاز قطعی كشور بود- دوران زراندوزی و اشرافیگری تلقی می كردند، نه دوران سخت ایثار و قناعت در جهت سازندگی و آبادانی كشور. در واقع برای این طیف معنای واقعی سازندگی، تخریب بنیه های مقاومت فرهنگی و سیاسی و برافراشتن برج های تبرج اقتصادی و سیاسی ولو به قیمت رنجش خاطر مردم و تلخ كامی آنان از افزایش تبعیض ها و اجحاف ها و بی اعتنایی های شماری از صاحب منصبان بود. 

بی دلیل نبود كه در آن سال ها- و حتی تا یك دهه پس از آن- رهبر فرزانه انقلاب به دفعات به دولتمردان درباره دو خطر «اشرافیگری، تبعیض و زراندوزی میان مسئولان» و «شبیخون فرهنگی دشمن» هشدار می دادند. ایشان از جمله مرداد سال 1370 فرمودند «اگر ما به دنبال مسائل خودمان رفتیم و به فكر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفات رفتیم و در خرج كردن بیت المال هیچ حدی برای خودمان قائل نشدیم مگر اعتماد مردم باقی می ماند؟ مگر مردم كورند؟ نمی شود در زندگی مادی خود فرو برویم و بخواهیم مردم به شكل یك اسوه به ما نگاه كنند، مردمی كه خیلی شان از اولیات محرومند. از خیلی ها باید گذشت در این راه، نه فقط از شهوت حرام از شهوت حلال باید گذشت... من و شما همان طلبه قبل از انقلابیم، شما یكی معلم بودید، یكی دانشجو بودید، یكی منبری بودید، همه مان این جور بودیم. ما حالا عروسی بگیریم مثل عروسی اشراف؟! خانه درست كنیم مثل خانه اشراف؟! خوب اشراف مگر چه بودند؟ فقط او چون ریش خودش را نمی گذاشت و ما ریش گذاشته ایم، این كافی است؟! نه آقا! ما می شویم مترفین. والله توی جامعه اسلامی هم مترف ممكن است به وجود بیاید». همچنان كه آن بزرگوار شبیخون فرهنگی را می دیدند و می فرمودند «من یك وقت گفتم اینها دارند شبیخون فرهنگی می زنند. این راست است و خدا می داند كه راست است. بعضی نمی فهمند. یعنی صحنه را نمی بینند. كسی كه صحنه را می بیند، ملتفت است كه دشمن دارد چه كار می كند و می فهمد كه شبیخون است و چه شبیخونی هم هست». (21مرداد 1371) 

آن غفلت ها و لاابالیگری اقتصادی و سیاسی و فرهنگی كار خود را كرد. بخشی از شیرینی های خدمت دولت سازندگی در كام مردم به تلخی نشست و 8 سال بعد ماجرای دوم خرداد 76 را رقم زد. آن انتخابات همچنان كه شاهدی بر حیات سیاسی ملت و مردم سالاری ایران بود، اعتراض به انحراف از شعارهای انقلاب را نیز در خود مستتر داشت اما دست برقضا، بانیان وضعیت دیروز، با آزادی عمل بیشتر، از دولت ائتلافی جدیدی سردرآوردند كه برخلاف امید و اعتماد میلیون ها رأی دهنده، تبدیل به غنیمت شماری شریك سیاسی، گروهی پشیمان از اسلام و انقلاب، و فرقه هایی زخم خورده و دارای عقده از نظام اسلامی شده بود. مردم قصد و مقصدی دیگر داشتند اما ناقه دولت، دلش جایی دیگر در گرو بود. دوره اصلاحات و توسعه سیاسی- فرهنگی در كش و قوس و تضاد میان این دو خواسته گذشت در حالی كه شماری از متولیان اصلاحات، آشكارا به تحقیر معیشت مردم و توقعات مشروع آنها در حوزه عدالت، كرامت، عزت و استقلال ملی اهتمام داشتند. 

این اما پایان كار نبود. ملت، انقلاب و جمهوری اسلامی را ارزان- به وزیدن بادی- به دست نیاورده بود كه تندبادی بیاید و از جا بكند و با خود ببرد. ملت ایران زنده بود و به سان پیكر و ارگانیسمی زنده كه خون سالم در رگ های آن جریان دارد و مدام در حال پالایش و بهسازی خود و پس زدن عفونت و مواد زاید است، به تصفیه و پالایش سازمان اداره كشور اهتمام كرد. انتخابات خرداد و تیرماه 1384 نشان از سلامت كامل سازمان زنده انقلاب داشت و تأسیس دولتی را رقم زد كه به درستی حس خدمتگزاری و نوكری، پرنشاطی، شجاعت و جرأت برای تحول و اصلاح امور، ساده زیستی، و عزتمندی و جسارت در برابر دشمنان زیاده خواه را در جان افكار عمومی پمپاژ می كرد. 

برخی صاحب منصبان سابق اكنون در باره آن حركت اصلاحی و تصفیه طلبانه مردم در جهت خلوص بخشیدن به دولت و مسئولیت، از كه باید دلخور باشند؟ از مردم كه تك تك احزاب و جریان های سیاسی را در پس مدیریت 4 دولت آزمودند و با بی اعتمادی به بسیاری از آن احزاب، مردی آزاد از تعلقات و اسارت های حزبی را برگزیدند و با خاطری رنجیده از بدعهدی برخی از پیشینیان به «اسلام و انقلاب و عدالت خواهی و عزت خواهی» آری گفتند؟ یا از رهبری كه مشفقانه ضمن حمایت بی شائبه از هریك از آن دولت ها، هشدارها و نگرانی ها را منتقل كرد؟ با آینه زلال مقتدا و مردم چه می توان كرد كه خطرها و فتنه ها و غفلت ها و كوتاهی ها را با صبوری و مهربانی نمایاندند اما نادیده ماند؟ آیا 20 سال فرصت كمی است برای متنبه شدن و به جانب عدالت و اعتدال- مردم و رهبری- بازگشتن؟! مردم همان مردمند و رهبر همان رهبر؛ زلال و بی غل و غش. منش آنها نشانه سرزندگی و نشاط انقلاب جوان اسلامی در آستانه 30 سالگی است. 

نه این كه مردم و مقتدایشان خطایی در دولت نمی بینند و هر عملكرد آن را صواب می یابند. نه، خطا و قصور و احیاناً تقصیر هم هست كه حتما باید براساس عهد دولت با مردم و مقتدایشان، جبران شود. اما مهم این است كه پس از 3 سال رئیس جمهور و دولتمردان را از خودشان و در خدمت آرمان های والامقدار خویش می یابند؛ همچون پدر و مادری كه فرزند خویش را پاك دست، سختكوش، خدمتگزار و با اراده بیابند و اگر هم از او خطایی می بینند، امید اصلاح از او داشته باشند. این اعتماد البته سرمایه ای بزرگ است كه مسئولیت دولتمردان را دوچندان می سازد تا در مراعات اصول و تخطی نكردن از آرمان ها، دقت و احتیاط را دوچندان كنند. این حمایت رشك برانگیز ملت و رهبری اگرچه برای شماری سیاست باز ورشكسته به تقصیر سنگین آید، اما برای دولت مسئولیت آفرین است و تلاش و مجاهدتی مضاعف برای جبران حسن اعتماد را مطالبه می كند. 

بسیاری از سیاست بازان سرزنش كننده را هم باید به خود واگذاشت و كریمانه از كنارشان گذشت. ماجرای آنان شبیه ماجرای برادران ناتنی یوسف است كه او را از پدر دزدیدند و بر برادر كوچك خویش چنان جفا كردند كه ضرب المثل تاریخ شد اما چون در قحطی میان سالی برای مسئلت آذوقه به بارگاه او مشرف شدند، چشم در چشم پادشاه- یوسفی كه نمی شناختندش- دوختند و با گستاخی گفتند اگر بنیامین دزدی كرده، پس پیش از او برادرش یوسف هم اهل سرقت و دزدی بود! یوسف پنهان كرد راز خویش و فقط در دل گفت: «شما در بدترین جایگاه هستید» یا «بدترین هستید از نظر جایگاهی كه بر آن ایستاده اید». (آیه 77 سوره یوسف) 

باز هم تأكید كنیم؛ دولت را مدام باید با شعارها و اصول و آرمان های ملی و انقلابی اش سنجید و از متولیان آن مصرانه خواست اگر فاصله ای با آرمان های مطلوب هست، آن را پر كنند اما این سنجش و ارزیابی ضروری كه اقتضای اصولگرایی است ما را از سنجش توأمان و ضروری دیگر غافل نمی كند و آن اینكه، این دولت در قیاس با گذشتگان خود از چه امتیازاتی برخوردار است، كدام خطرات و تهدیدهای فزاینده را منتفی ساخته و كدام فرصت ها را برای زیستن و بالیدن كشور و اصلاح امور فراهم كرده است؟ 

راز اعتماد و حمایت ملت و رهبری نسبت به این دولت را باید در این اصولگرایی و واقع گرایی توأمان جست وجو كرد هرچند كه هرچه جلوتر می رویم، بایستی واقعیت ها رنگ آرمان های حیات بخش را بیشتر به خود بگیرند. اكنون باید توجه داشت كه همراهی رهبری و ملت- كه نمونه اخیر همراهی ملت، انتخاب مجلسی اصولگرا و همسو با دولت بود- سنگینی تكلیف و تعهد را بر شانه دولت مضاعف می سازد و مجال كوچكترین غفلت و فرصت سوزی را می بندد. در چنین افقی دولتمردان باید به سال آخر خدمت به سان سال اول خدمت 4ساله بنگرند و در برنامه ریزی و اجرا و نظارت، با عزم و استحكام تمام بر ریل انقلاب حركت كنند. 

محمد ایمانی