داخلی » برگزيده از رسانه ها » داخلی
استراتژی انتخابات88 در گفتگو با مهدی هاشمی
روزنامه اعتماد-26 اردیبهشت87
26 ارديبهشت 1387 ساعت 7:49
«اگر فرزند آقای هاشمی نبودم دستم برای کار سیاسی بازتر بود.» مهندس مهدی هاشمی رفسنجانی گرچه عضو هیچ یک از احزاب کشور نیست اما سیاست ورزی حرفه یی است. علاوه بر اینکه ظرایف بازی سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی را به خوبی می شناسد اما منویات سیاسی خود را در قالبی مدرن عرضه می کند. نگاهش به پدیده انتخابات علمی است. شاید تنها کسی باشد که پس از انتخابات ریاست جمهوری به تحقیق و آنالیز نتایج پرداخته است و امروز با اتکا به آمارهای دور اول و دوم انتخابات 84 قادر است پیش بینی دقیقی از احتمالات مختلف در انتخابات ریاست جمهوری سال آتی ارائه دهد. او پس از سال ها حضور در جبهه، دانشگاه و مدیریت کلان در وزارت نفت و دو دوره فعالیت نفس گیر انتخاباتی در ستاد پدر (ریاست جمهوری نهم و خبرگان چهارم ) حالا مشغول تحصیل در مقطع دکترای رشته انرژی است.
---
- پیش بینی شما از انتخابات آینده درباره نامزدها چیست؟ به نظرتان چه اتفاقی می افتد؛ ائتلاف یا خرد شدن آرا؟ در صورت ائتلاف فکر می کنید هر کدام از احزاب چه کسی را کاندیدا کنند؟
به نظر من آقای احمدی نژاد قطعاً در انتخابات بعدی حاضر می شود و حق ایشان هم هست که حاضر شوند. پس اصولگرایان یک کاندیدای مشخص دارند. از اینجا به بعد اصولگرایان به اصلاح طلبان نگاه می کنند. اگر آقای خاتمی وارد میدان شود حتماً همه اصولگرایان حول آقای احمدی نژاد متحد می شوند و کاندیدای دیگری نمی آورند، ولی اگر غیر از آقای خاتمی هرکس دیگری کاندیدا شود، اصولگرایان با دو یا سه نفر می آیند و حتماً هم در این صورت در اردوگاه اصلاح طلبان دو یا سه کاندیدا حاضر خواهند شد.
- در ایران رفتارهای سیاسی احزاب مبتنی بر نگاه به رفتارهای طرف مقابل است. این اتفاق را چگونه ارزیابی می کنید و آیا اساساً معتقدید احزاب سیاسی تا چه اندازه باید در عمل سیاسی متاثر از رفتارهای طرف مقابل باشند؟
اولاً احزاب باید از جناح مقابل شناخت کامل داشته باشند و از برنامه های آنان کاملاً مطلع باشند که بتوانند به موقع عکس العمل نشان دهند. ولی این بدان معنا نیست که فقط باید منتظر رفتار حزب مقابل باشند. هر حزبی باید برنامه منظم و درونی داشته باشد و خود را آماده هر اتفاقی کند و برای هر رفتار سیاسی گروه مقابل عکس العملی منطقی و از قبل طراحی شده داشته باشد. نه اینکه تمام برنامه خود را معطوف به فعالیت های رقیب کند و دنبال این باشد که رقیب نقطه ضعفی از خود نشان دهد تا او بتواند از آن استفاده کند. احزاب باید برنامه داشته باشند و طبق آن برنامه از مردم رای بگیرند. در ایران احزاب به جای برنامه ریزی فقط منتظر نقطه ضعف رقیب می مانند. اصلاح طلبان دنبال آن هستند که ببینند اگر رقیب ها با چند کاندیدا می آیند آنها هم با چند کاندیدا بیایند و برعکس. به جای اینکه بروند کار کنند و هرکدام با نیروی قوی و با برنامه کامل برای اداره کشور حاضر شوند که مردم به آن برنامه اقبال نشان دهند.
- آقای هاشمی اصلاً چه اتفاقی افتاد که ما به فرآیند چند کاندیدایی و چند حزبی در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی رسیدیم؟
در تمام دنیا وقتی حزبی شکست می خورد، افراد در یک سیستم دموکراتیک تغییر می کنند و جای خودشان را به افراد جدید یا بهتر بگویم ایده های جدید می دهند. اما در ایران وقتی حزبی شکست می خورد، همان افراد در حزب بر سر کار می مانند و افراد و ایده های جدید از حزب جدا می شوند و دست اندرکار طراحی و تدوین یک حزب دیگر می شوند. همین مساله باعث می شود پویایی درون احزاب از بین برود. تنها حزبی که مدتی طولانی از این آفت دور ماند، حزب موتلفه بود.
- چرا این طور فکر می کنید؟
چون آقای عسگر اولادی وارد یک طبقه حزبی دیگر شد و دبیر کل جدید وارد عرصه شد. ولی حزب موتلفه متلاشی نشد چرا که آقای حبیبی فقط یک فرد جدید نبود، یک ایده جدید بود.
- حالا چطور شد که این فرآیند دوحزبی، به نتیجه انتخابات 1384 انجامید؟
دلیلش آشکار است چون اولاً چند پاره شدن احزاب به شدت از حجم آرای آنها کاست و چون آقای احمدی نژاد پشتکار فوق العاده یی داشت، شخصاً برنده انتخابات شد.
- پس آیا ممکن است در این صورت کسی استدلال کند با این حساب بهتر است اصلاح طلبان با دو یا سه کاندیدا بیایند تا در اردوگاه رقیب هم تکثر کاندیدا و تفرق آرا به وجود بیاید؟
خیر. اولاً به این دلیل که اصلاح طلبان در صورتی که به ائتلاف روی یک نفر نرسند، هیچ شانسی برای موفقیت ندارند؛ چرا که در این صورت پایگاه اجتماعی آنها تقسیم می شود و خیلی از افراد هم به خاطر همین تفرق، پای صندوق های رای حاضر نمی شوند. انتخابات هم حتماً به دور دوم کشیده خواهد شد و حتی ممکن است فقط دو نفر از اصولگرایان به دور دوم بروند.
ثانیاً وقتی تعداد کاندیداها زیاد می شود فاصله و حجم آرا کم می شود. در این صورت امکان حضور دو اصولگرا در دور دوم افزایش می یابد و نظارت بر پروژه جمع آوری و شمارش آرا، به خاطر اختلاف اندک آرا، بسیار دشوار می شود.
- برخی اصلاح طلبان معتقدند در چنین شرایطی برنده انتخابات از پیش تعیین شده است و فرآیند رد صلاحیت و عدم امکان صیانت از آرا باعث این اتفاق می شود.
انتخابات دو مرحله دارد؛ مرحله تایید صلاحیت ها و صیانت از آرا. در مرحله اول قطعاً اصلاح طلبان افرادی را دارند که از فیلتر شورای نگهبان رد شوند. باید روی آنها سرمایه گذاری کنند. در مرحله صیانت از آرا اصلاح طلبان تاکنون حتی از حق قانونی خود برای نظارت بهره نگرفته اند و روی این حق پافشاری نکرده اند. در همین انتخابات فعلی که اصلاح طلبان مدعی اند تقلب در آن صورت گرفته، تنها 1200 نفر را معرفی کرده اند برای 4 هزار صندوق. حتی اگر همه این افراد هم مجاز به نظارت می شدند، صیانت ممکن نبود. در شهرستان ها که اوضاع بدتر هم بود. اصلاح طلبان باید فرآیند صیانت از آرا را به عنوان یک پروژه اصلی در کار خود تعریف کنند. در این صورت به راحتی می توانند با استفاده از همین قانون فعلی از آرای خود صیانت کنند.
- تاکنون همه گروه های سیاسی از فضای خالی میان وزارت کشور و شورای نگهبان برای حضور سیاسی و صیانت از آرا بهره می برده اند. اما امروز این دو نهاد به یک گروه تعلق دارند. به نظر شما این اتفاق صورت مساله را پاک نمی کند؟
به نظر من فقط روش بازی تغییر کرده است. با روش های قبلی نمی توان بازی را اداره کرد. باید روش جدید انتخاب کرد؛ روش های زیادی که بتوان از طریق آنها با همین ظرفیت های قانونی موجود به موفقیت دست پیدا کرد.
- با علم به این تغییر پس چرا در انتخابات ریاست جمهوری نهم نتیجه نگرفتید؟
آن موقع شرایط فرق می کرد و تجربه امروز را نداشتیم، تجربه چند انتخابات اخیر ما را با وضعیت جدید آشنا کرد و حالا می توان با اشراف به این شرایط وارد میدان انتخابات شد.
- پس چرا عده یی معتقدند راهکارهای پیشنهادی افرادی مثل جنابعالی بیشتر به رویاپردازی سیاسی شبیه است و هیچ راهی در عمل برای موفقیت وجود ندارد؟
دلیلش این است که بازی جدید زحمت بیشتر و برنامه ریزی دقیق تری می طلبد. باید با فکر جدید به میدان آمد. مثلاً در گذشته احزاب از طریق همان خلئی که اشاره کردید نظارت را محقق می کردند اما حالا باید رفت داخل صندوق ها و نظارت را به عهده نیرو های مردمی گذاشت. قبلاً این کار با 300 نفر ممکن بود. حالا 50 هزار نفر نیاز دارد. حزبی که نتواند این 50 هزار نفر را بسیج کند، نمی تواند وارد این بازی جدید شود. چنین حزبی اساساً حزب نیست.
- بسیار خب. بر فرض که ناظران پای صندوق های رای رفتند و از آزادی احزاب دفاع کردند. چه تضمینی وجود دارد که بعد از آن اتفاقی نیفتد؟
شما اگر آرای تک تک صندوق های خود را داشته باشید و از سهم خودتان در آنها مطلع باشید، می توانید اطلاعات دقیقی از کل آمار داشته باشید. بدین جهت وقتی به شورای نگهبان اعتراض می کنید یا با استنادات دقیق و آمار قطعی سخن می گویید و اعتراض تان را در قالب یک نامه کلی و احساساتی- انتخاباتی بیان نمی کنید، آن وقت است که حرف زیادی برای گفتن دارید.
- اینکه کار دشواری است. اساساً آیا چنین پتانسیلی در احزاب فعلی وجود دارد؟
بله. اگر حزبی واقعاً به دنبال فعالیت سیاسی است و با هدف خدمت به مردم به میدان آمده، باید از بسیاری از خواسته ها بگذرد. کار دشواری است اما نشدنی نیست. نیاز به برنامه ریزی صحیح دارد. وقتی جناح راست مجلس هفتم را برد، کار دشواری انجام داد. با انگیزه و نیرو و هدف خدمت آمده بود. اگر آرمان سیاسی برای خود متصوریم باید سخت تلاش کنیم.
- قبل از انتخابات 27تیر یعنی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، جناح راست از نظر خودشان در بدترین وضعیت به لحاظ انشقاق بود. یعنی تشکیلاتی به نام شورای هماهنگی تاسیس کردند که از هم پاشید. چهار نامزد آمدند و تمام تلاش شان را کردند که حداقل در رسانه های رسمی خودشان از قبیل کیهان با هم متحد شوند که این اتفاق نیفتاد. در اصلاح طلبان هم این همگرایی رخ نداد. گر چه در مجموع، فاصله آرای اصلاح طلبان بیشتر بود. به نظر شما در این چهار سالی که با این دولت جلو آمدیم در این دو طرف چه تغییر جغرافیایی رخ داده است؟
ببینید مهم ترین بحث در سیاست عملی، درک صحیح و درست از موقعیت موجود و مسائل روز است. این حرف من ممکن است به خیلی ها بر بخورد. اما باید پذیرفت مهم ترین خصیصه افراد حاضر در صحنه سیاست شناخت کامل از وضع سیاسی کشور، خواسته های مردم و نیازهای ملی است و جریان ها نباید از موقعیت خود دچار توهم شوند. دوم خرداد بهترین مثال این موضوع است. اصلاح طلبان یک طرف بودند و راست یک طرف. اصلاح طلبان چهار، پنج کاندیدا داشتند؛ آقای نوربخش، آقای حبیبی، آقای کرباسچی، آقای محمد هاشمی و آقای خاتمی. جریان چپ دنبال آقای خاتمی بود. چون ایشان دارای وجهه خوبی بود همه با هم تفاهم کردند. بقیه احزاب از منافع خود گذشتند و با ایشان ائتلاف کردند و اتحاد را به منافع حزبی ترجیح دادند.
سیاست در کشور ما همواره بین دو جریان چپ و راست تقسیم می شد، اما با نتیجه انتخابات 1384 ثابت شد هر کسی شانس حضور و پیروزی در میدان انتخابات ریاست جمهوری را دارد. به همین اعتبار بسیاری از افراد و گروه ها در انتخابات بعدی هم می آیند و شانس خود را امتحان می کنند. این پدیده از موانع شکل گیری ساختار حزبی دو قطبی و موجب امتناع از ائتلاف است، چرا که وقتی تمامی گروه ها برای نامزدهای متوسط خود هم شانس پیروزی قائل باشند جایی برای همگرایی و ائتلاف باقی نمی ماند.
- یعنی شکسته شدن ساختار دو حزبی یک جور تشتت به وجود آورده که نمی توان آن را جمع کرد و این اتفاق مشکلات جدیدی در ساحت سیاسی پدید آورده است؟
این اتفاق از انتخابات دور دوم شوراها شروع شد. احزاب با هم تماس گرفتند و حتی نماینده یکی از احزاب به مشارکت اعلام کرد که 12 نامزد از شما و سه نفر از آن گروه، ولی جبهه مشارکت نپذیرفت و قائل به وزن کشی در داخل جریان اصلاحات بود. اما در جناح راست به خاطر همان اتفاقی که در دوم خرداد افتاد، با هم تفاهم کردند و با تفاهم درون گروهی فقط یک لیست ارائه شد که برنده هم شد.
- حالا با توجه به جغرافیای سیاسی مملکت واقعاً کدام تصمیم به نفع کشور است؟
در چه مورد؟
- اینکه اگر اختلافات را کنار بگذاریم و هر دو جبهه اصلاح طلب و اصولگرا به نامزد واحد برسند بسیار بهتر است تا اینکه اجازه بدهیم از هر گروهی چند کاندیدا وارد عرصه انتخابات شوند.
هدف اصلی این است که اولاً مشارکت مردم در انتخابات بالا برود و ثانیاً افرادی وارد این عرصه شوند که گروه های سیاسی مرجعی که از آنها حمایت می کنند و نهادهای مهمی چون مجلس شورای اسلامی را در اختیار دارند، مسوولیت حضور و عملکرد آنها را بپذیرند؛ نه مثل حالا که اصولگرایان بزرگ ترین منتقد نامزد مورد حمایت خود هستند. به همین خاطر بهترین تصمیم این است که دو گروه اصلی درگیر در سیاست امروز ایران، هر کدام با یک کاندیدا حاضر شوند. اتفاقاً این تصمیم در جهان جدید سیاست هم تصمیم مدرن تر و کارآمدتری است.