نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » داخلی

دولت نهم و سند چشم‌انداز [صادق زيباكلا‌م]

روزنامه اعتمادملی-15 مرداد87

15 مرداد 1387 ساعت 7:28

یكی از ویژگی‌های سبك مدیریتی احمدی‌نژاد اتخاذ تصمیم‌های خلق‌الساعه و سعی در اجرای آنها می‌باشد. صرف‌نظر از آنكه چقدر با چنین راه و روشی انسان موافق یا مخالف باشد و صرف‌نظر از ضعف‌ها و قوت‌های این روش، كمترین نكته‌ای كه پیرامون این سبك مملكت‌داری می‌توان گفت آن است كه این روش چندان هماهنگی و سنخیتی با برنامه‌ریزی‌های بلندمدت پیدا نمی‌كند. این البته طبیعی است كه در عرصه عمل و اجرا دولت‌ها بعضا مجبور شوند اینجا و آنجا، قیدها و تبصره‌هایی بر برنامه‌های كلا‌ن وارد نموده و یا به دلیل تغییر شرایط یا اتفاقات تازه و پیش‌بینی نشده تصمیم‌های جدیدی اتخاذ نمایند. اما اصل همواره بر آن است كه دولت‌ها در چارچوب برنامه‌های ملی و كلا‌ن حركت نمایند.

از این بابت ایشان را باید یك استثنا دانست چرا كه وی به تنها چیزی كه كمتر اهمیت می دهد همانا برنامه‌ریزی‌های كارشناسی ‌شده و كلا‌ن كشور است؛ از برنامه‌ریزی چهار ساله گرفته تا سند چشم‌انداز 20 ساله. اینكه چرا احمدی‌نژاد خود را مقید به اجرای سند چشم‌انداز نمی‌بیند بازمی‌گردد به احساسی كه نسبت به خود و درك و توانایی‌هایش دارد. او استعداد و توانایی‌هایش را آشكارا بالا‌تر از كارشناسان، متخصصان و مسوولا‌ن ارائه سند چشم‌انداز می‌پندارد. 

از دید احمدی‌نژاد او جاهایی را می‌‌بیند كه به چشم یا درست‌تر گفته باشیم به عقل كسانی كه سند را تهیه كرده‌اند نرسیده است. این تحلیل به هیچ روی ذهنی نبوده و از سر بغض و كین با رئیس‌جمهور اصولگرا نیست. مشارالیه در یكی از مصاحبه‌های تلویزیونی‌شان چندی پیش آشكارا و صریح فرمودند كه با همه وجود به سند چشم‌انداز اعتقاد داشته و می‌خواهند در مسیر آن حركت كنند، اما اینكه چرا در آن مسیر حركت نكرده‌اند ناشی از این واقعیت است كه كشور فاقد زیرساخت‌های لا‌زم برای اجرای سند چشم‌انداز می‌باشد (نقل به مضمون.)ایشان می‌خواهد در چارچوب اهداف چشم‌انداز حركت كند ولی كشور فاقد زیرساخت‌های لا‌زم برای حركت در جهت اهداف سند چشم‌انداز 20 ساله است. ایشان حتی تعبیری را به كار بردند به این صورت كه می‌خواهیم با اتومبیلی برویم به مشهد ولی اتومبیلی كه قرار است ما را به مقصد برساند فاقد امكانات لا‌زم است. بنابراین نخست باید به تغییر یا اصلا‌ح اتومبیل همت گمارد، پس فعلا‌ سند چشم‌انداز را می‌گذاریم كنار تا زیرساخت‌ها را ایجاد نماییم و آنگاه می‌رویم سر وقت سند چشم‌انداز و اهداف آن.

كمترین تبعاتی كه استدلا‌ل احمدی‌نژاد به بار می‌آورد آن است كه تهیه یا تدوین‌كنندگان سند چشم‌انداز كه هزاران ساعت پیش از دو سال روی جوانب و جنبه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، علمی، صنعتی، تجاری، حقوقی و... آن كار كرده‌اند متوجه نبوده‌اند كه كشور فاقد زیرساخت‌های لا‌زم برای پیشبرد آن اهداف است. صدها كارشناس، متخصص، استاد دانشگاه و مدیر اجرایی كه بیش از دو سال نشستند و برخاستند و هزاران ساعت بحث و بررسی كردند، عقلشان نرسید و متوجه نبودند كه كشور فاقد زیرساخت‌های لا‌زم برای پیشبرد برنامه‌‌های آنان است. به عبارت دیگر، آنان بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین نكته پیرامون جامعه‌ای كه برای آن برنامه‌ریزی می‌كردند را نفهمیده بودند. نفهمیده بودند جامعه‌ای كه آنان برایش آن همه برنامه‌ریزی كرده و چشم‌انداز تدارك می‌بینند، فاقد ابزارها و امكانات لا‌زم یا به تعبیر آقای احمدی‌نژاد زیرساخت‌های لا‌زم برای تحقق آن برنامه‌ها است، آنها در خلا‌ء نشسته بودند و برای خود چیزهایی را می‌بافتند بدون آنكه بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین نكات را پیرامون جامعه ایران بدانند.

در خصوص این استدلا‌ل این پرسش مطرح است كه آیا عدم پایبندی به سند چشم‌انداز 20 ساله و در نتیجه عقب رفتن یا درست‌تر گفته باشیم سه سال عقب ماندن و درجا زدن در اهداف آن به روایت آقای هاشمی ‌رفسنجانی، آنگونه كه آقای احمدی‌نژاد می‌گوید اجتناب‌ناپذیر بوده و دولت ایشان درگیر مسائل و امور مهم‌تر و فوریتری بوده‌اند كه به ذهن تهیه‌كنندگان سند نرسیده بود؟ چنین نیست و نبود زیرساخت‌های لا‌زم برای پیشبرد سند چشم‌انداز آنگونه كه رئیس‌جمهور مدعی است بیشتر یك عذر و بهانه است تا یك واقعیت مسلم. نه اینكه سند چشم‌انداز حكما به مثابه فرشته نجات كشور باشد اما طرح نبود زیرساخت‌ها یك عذر و بهانه یا مستمسك كلی است. بهتر بود رئیس‌جمهور می‌گفتند كه دقیقا كدام بخش از سند چشم‌انداز قابل تحقق نیست و دلا‌یل مشخص و عینی آن كدام است؟ حوالت دادن به ناكجاآبادی به نام فقدان زیرساخت‌ها نه مشكلی را حل می‌كند، نه راه‌حلی جلوی پای مخاطب می‌گذارد و نه كمكی به تهیه‌كنندگان سند چشم‌انداز می‌نماید كه درصدد رفع آن كاستی‌ها برآیند. 

می‌ماند اینكه خود آقای احمدی‌نژاد چقدر به دلیلی كه می‌گویند پایبند هستند؟ واقعیت آن است كه ایشان از بسیاری جهات هنجارشكن بوده و در داخل نرم‌ها و هنجارهای متعارف و مرسوم در ایران نمی‌گنجد. منتها اشكال ساختارشكن‌ها و هنجارشكن‌ها این است كه بعضا خشك و تر را با هم سوزانده‌اند. تغییر 10 وزیر طی سه سال، چندین سفیر، استاندار و مدیران كل، رئیس بانك مركزی، روسای بانك‌ها و رئیس شورای ‌عالی امنیت ملی از نظر مدیریتی امری بی‌سابقه است. در دولت‌های گذشته درجه‌ای از تعامل، خردجمعی، رایزنی و تصمیم‌گیری گروهی وجود داشت اما در دولت نهم او می‌گوید تصمیم‌گیری می‌نماید و دیگران صرفا مجری‌اند. وزرای خاتمی یا هاشمی با رئیس‌شان به كرات مخالفت و بحث و جدل می‌كردند اما به نظر می رسد كه شائبه مخالفت با رئیس جمهور به معنای اخراج مسوول مربوطه است.

عدم اجرای ضوابط و اصول سند چشم‌انداز یا عدم رعایت اهداف برنامه چهارم از سوی احمدی‌نژاد بیش از آنچه كه معلول تغییر شرایط یا فقدان به اصطلا‌ح <زیرساخت‌ها> باشد، معلول خودمحوری و خودباوری ایشان است. احمدی‌نژاد ابایی ندارد كه خیلی راحت بگوید آنان (تدوین‌كنندگان سند چشم‌انداز یا تهیه‌كنندگان برنامه چهارم) نمی‌دانستند یا به درستی تشخیص نداده بودند. نگاهی به كارنامه سه ساله ایشان به وضوح حكایت از آن می‌كند كه برداشت تدوین‌كنندگان سند چشم‌انداز بیشتر به واقعیات نزدیك بود یا رئیس قوه مجریه؟